بينش حاكم دگرگون شود

شركت ما را در آموزش و پرورش به‌عنوان شركت يك مقامی كه در كار اداری و اجرايی به معنای معمول وزارتخانه‌ها می‌خواهد حضور به هم برساند، نبايد تفسير كرد. بلكه شركت ما و حضور ما به معنای حضور يك نماينده‌ای است از شورای انقلاب تا بتواند اين وزارتخانه را در جو متناسب با نياز انقلابی بررسی كند و براساس نياز ظرفيت انقلاب‌مان، پيش‌بينی دگرگونی‌ها و تحولات لازم را در اين وزارتخانه‌ی بسيار وسيع و گسترده كه با سرنوشت تمامی خانواده‌های كشور به‌طور مستقيم ارتباط دارد، طرح‌ها را تهيه كند و به شورای انقلاب برای تصويب و به دولت برای اجرا ارائه نمايد.

به‌طور كلی به نظر می‌رسد برای دگرگونی در آموزش و پرورش لازم است بينش حاكم بر آموزش و پرورش تغيير يابد، يعنی فلسفه‌ی آموزش و پرورش، هدف‌های آموزش و پرورش، نوع تربيت و سازندگی كه بايستی در اين نسل به وجود آيد، بايد تغيير كلی درونش پيدا شود. در رژيم گذشته اصراری بود بر اين‌كه نسل ما را از داشتن يك ايدئولوژی مثبت و فعال و جهت‌دار تهی كنند و او را به صورت بی‌تفاوت و تهی و پوچ‌گرا بار بياورند و احياناً با التقاطی از فرهنگ غربی، زمينه را برای يك نوع زندگی مصرفی، متناسب با بازار مصرف برای فرآورده‌های صنعتی و اقتصادی و فنی و حتی صادرات فرهنگی‌شان آماده بسازند و نيز بقايایی از رسوم و سنت‌ها و فرهنگ باستانی و ملی را به نسل ما تحميل كنند؛ آن هم از محدوده‌های اسارت‌بار و ذلت‌باری كه بتواند نسل ما را با تحمل استبداد و تواضع در برابر قدرت‌های حاكم با روح تملق و چاپلوسی و خضوع و ذلت، بار بياورد و قدرت تصميم‌گيری و تفكر آزاد و انديشه و اراده را از نسل ما بگيرد. بنابراين هدف اين بود كه جامعه‌ای سنت‌گرای غرب‌زده‌ی مصرفی، وابسته‌ی بالمآل، بی‌تفاوت و تهی از خودی و شخصيت و هويت بار بياورند و بنابراين زمينه‌ای باشد برای استعمار و برای سلطه‌ی ابرقدرت‌ها و خودباختگی و خودفروختگی در برابر قدرت‌های ديگر.

ما تأكيد و اصرار داريم كه بايستی اين نوع بينش حاكم، به كلی دگرگون شود و ما انسان‌هايی آزادانديش، مستقل، باشخصيت و با هويت بار بياوريم و براساس ايدئولوژی غنی اسلام، نسلی بسازيم متحرك، هدف‌دار و كارآمد كه بخواهد جامعه‌ی خودش را در تمام ابعاد متحول كند، دگرگون كند و پيشرفت دهد و بسازد و يك روح انسانی بين‌المللی در او به وجود بيايد كه به صلاح و سعادت همه‌ی انسان‌ها بيانديشد، از موضع حمايت از مستضعفين جهان به كل دنيا بنگرد. نسل ما نسلی باشد و بار آيد كه از حركت‌هايی كه در دنيا برای مستقر كردن حاكميت مستضعفين بود آمده است، حمايت كند و پيوند خودش را با محرومان جهان و با مظلومان جهان و مستضعفان جهان مستحكم‌تر كند و در برابر طاغوت، در برابر استكبار، در برابر زورگويی، در برابر سلطه‌جويی، احساس قدرت و مقاومت و مبارزه كند و علاوه بر اين، نوعی روشن‌بينی و هوشياری در اين نسل به وجود آيد كه بتواند درون خودش بجوشد مبارزه ضدتوطئه و دسيسه و مداومت در سازندگی و جهت دادن و سرعت بخشيدن به حركت تكاملی اجتماعی‌مان در روند اسلام.

و نيز ما تأكيد داريم بر اين‌كه بايستی هدف از مدارس خصوصاً دبيرستان‌های ما آن نباشد كه به صورت يك ماشين مدرك‌سازی و ديپلم‌سازی درآيد، برای آن‌كه افرادی را برای پشت‌ميز نشينی آماده كند، بلكه بايستی نياز جامعه‌ی خودمان را از لحاظ فنی و كشاورزی و صنعتی و مديريت‌ها و غيره… در نظر بگيريم و تربيت ما در مورد نسل‌مان به گونه‌ای باشد كه مناسب با زمان و نياز، افراد را بسازيم، به‌طوری كه به سرعت جذب بازار كار و نيازهای اجتماعی ما گردند و اين، احتياج به برنامه‌ريزی دقيق و مشاركت وزارتخانه‌های دست در كار و همفكری و همكاری و آمارگيری سالم دارد.

بايستی بخش عمده‌ای از كار مدارس ما به تربيت افراد براساس مهارت‌های فنی و حرفه‌ای در سطوح مختلف بسيج شود و ما بتوانيم برای نياز آينده‌ی مملكت‌مان در زمينه‌ی احيای صنعت‌مان، صنعت مستقل و احيای كشاوزی‌مان و بازسازی جامعه‌مان در همه‌ی سطوح اجتماعی، كارشناس‌ها، تكنسين‌ها و حتی كارگرهای فنی و ماهر به اندازه‌ی كافی تربيت بكنيم. البته در همه‌ی اين مراحل آن سازندگی فكری و روحی و تربيت اخلاقی و انسانی بايد دقيقاً حاكم شود كه ما در درجه‌ی اول می‌خواهيم انسان بسازيم و انسان مسلمان، در درجه‌ی دوم يك تكنسين و يا كارگر فنی يا مهندس و يا دبير و نيز در موارد درسی كه در سابق عادت بر آن جاری شده بود كه در سطوح مختلف تدريس می-شد، وقتی آن دو اصل ياد شده را در نظر بگيريم كه چه می‌خواهيم و چه می‌سازيم و به چه نوع افرادی نياز داريم، وقتی آن دو اصل رعايت شد، چه بسا عنوان بسياری از اين درس‌ها در سطوح مختلف محفوظ بماند. يعنی ما رياضيات را احتياج داريم، فيزيك را احتياج داريم، جامعه‌شناسی و فلسفه را احتياج داريم، اقتصاد را احتياج داريم، ادبيات را نيز احتياج داريم، اما آيا همه‌ی اين درس‌ها را برای همه‌ی اين رشته‌ها احتياج داريم؟ آيا چه مقدار از اين درس‌ها مورد نياز عموم نيست يا مورد نياز برخی از رشته‌های خاص نيست؟ اينها بايستی دقيقاً بررسی شود و مقدار زايدش حذف و نيز محتوای اين درس‌ها و جهت اين درس‌ها  دقيقاً بايد بررسی شود.

ما تاريخ خواهيم داشت و نمی‌توانيم درس تاريخ را حذف كنيم، اما آيا تاريخ مجموعه‌ای است، مونتاژی است از يك سلسله رويدادها و داستان‌ها، آن هم با بينش حاكم بر تاريخ؟ تا سلطه‌ی سلاطين و بيدادگران و قدرتمندان را توجيه كند و تاريخ مجموعه‌ای باشد از كشورگشایی‌ها و قدرت‌نمایی‌ها و زورگويی مستبدان يا تحليلی باشد از رويدادها و حركت جوامع و امت‌ها و علل سقوط و علل پيشرفت‌ها و درسی باشد برای آينده‌ها؟ بنابراين نياز داريم و همين‌طور درس جامعه‌شناسی ما و درس اقتصاد ما و درس فيزيولوژی ما و همه‌ی دروس ما.

آيا ادبيات فارسی ما صرفاً بدان منظور است كه ما بچه‌های خودمان را آشنا كنيم با اين‌كه چگونه در يك جمله تركيب كنند كلمات را و يك جمله بسازند و صفت و قيد را در كجای جمله قرار دهند و همين؟ و يا احياناً از نظر محتوا، ما فقط متون مختلفی از ادبيات گذشته خودمان كه احياناً ممكن است محتوای بدآموز داشته باشد، باز هم همان متون را در كتاب‌های خودمان به كار ببريم؟ يا اين‌كه ضمن آن‌كه می‌خواهيم لغت بياموزيم و جمله‌سازی و صرف و نحو و تجزيه و تركيب و غير ذالك. در عين حال فراموش نكرده‌ايم كه هر جمله‌ای و هر لغتی پيامی دارد و اثری دارد و بنابراين درست درحالی‌كه ما در ادبيات فارسی خودمان زبان‌آموزی را تعقيب می‌كنيم، سازندگی را و جهت دادن را و محتوای فكری و محتوای اخلاقی و اجتماعی متون را نيز بايستی دقيقاً رعايت كنيم. بنابراين شايد بسياری از عناوين درس‌ها محفوظ بماند اما حد و مرز و محتوا و جهت اين درس‌ها بايستی تغيير كند و متناسب با روند انقلاب‌مان باشد.

نتیجه آمایش یا چانه زنی سیاسی

در خبرها آمده بود كه روز دوشنبه 27 شهريور ماه سايت ايران خودرو مازندران افتتاح شد. فاز اول كارخانه ايران خودرو مازندران با ظرفيت توليد سالانه 8 هزار دستگاه خودرو سمند سرير، با سرمايه گذاري 340 ميليارد ريال و پيش بيني اشتغالزايي بيش از 450 نفر بطور مستقيم و سه هزار نفر بطور غيرمستقيم در شهرستان بابل ساخته شده است.

گرچه به نظر برخي مسئولان، ساخت اين كارخانه، حركتي مفيد در جهت توسعه كشور و استان است، ليکن به نظر مي‌رسد به دلايل مختلف اين هدف محقق نخواهد شد.

ايجاد صنايع بزرگ بدون توجه به ظرفيت هاي بومي مناطق و اقتضائات خاص هر منطقه از كشور تفكر غلطي است كه در ذهن بسياري از مسئولان ملي و منطقه‌اي رخنه كرده، و با ترويج اين نگاه در بين مردم، فضاي يك مطالبه عمومي نيز در بين مردم مناطق محروم و كمتر توسعه يافته ايجاد شده است.

با نگاهي به كارنامه دولت هاي بعد از جنگ، در مي يابيم كه در بيست و يك سال دوران بازسازي همراه با رشد و توسعه پرشتاب كشور؛ طرح هايي با اين تصور اشتباه و با صرف بودجه هاي عظيم دولتي در نقاط مختلف كشور اجرا شده که نتايج معکوسي نظير توسعه نامتوازن، افزايش شكاف طبقاتي، مشكلات فرهنگي ناشي از مهاجرت جمعيت، و… به همراه داشته است.

كارخانه ايران خودرو مازندران نيز يكي از همين طرح ها خواهد بود كه بيشتر تحت فشار و چانه زني هاي سياسي و بدون توجه به اولويت‌ها و ظرفيت‌هاي اصلي توسعه استان ايجاد شده است. براي اثبات اين مدعا موضوع را از ابعاد مختلف مورد بررسي قرار مي دهيم:

1. تناسب با ظرفیتها و اولویت های منطقه‌اي:

منظور از آمايش سرزمين، رسيدن به مطلوبترين توزيع ممكن جمعيت، توسط بهترين شكل توزيع فعاليت هاي اقتصادي، اجتماعي در پهنه سرزمين است؛ كه امكان ارائه چهارچوبهاي توسعه را داراست و مي تواند مبنا و پايه اصلي در تهيه برنامه هاي توسعه منطقه‌اي يا استاني باشد. همچنین منظور از آمايش صنعت و معدن نيز، ايجاد تعادل و توازن در توسعه صنعتي و معدني كشور با بهره گيري از امكانات و قابليت هاي متنوع استانها و توجه به امكانات بالقوه و بالفعل منابع انساني و طبيعي و زير ساختي استانهاي مختلف كشور مي باشد.

بر اين اساس در قالب طرح آمايش صنعت و معدن نيز دولت در نظر دارد كه با ارائه تسهيلات و در نظرگرفتن ميزان توسعه يافتگي صنعتي استانها و مزيتهاي منطقه‌اي سعي در ايجاد تعادل و توازن در توسعه يافتگي صنعتي استان ها كند.

اين كارخانه كه توسط خبرگزاري دولت، دستاورد عظيم طرح آمايش صنعت و معدن نام نهاده شده است، از منظر ” توجه به استعدادها و مزيت‌هاي نسبي و منطقه‌اي” كه يكي از اهداف طرح آمایش صنعت و معدن و ساير اسناد بالادستي است؛ بسيار ضعيف است.

در اسناد توسعه استاني كه مبتني بر برنامه چهارم تهيه شده و به تصويب هيئت وزيران رسيده است؛ براي استان مازندران اولويت‌هاي زير تعريف شده است: توسعه صنايع با اولويت درصنايع پيوسته و وابسته (كشاورزي، شيلاتي و جنگلي)، صنايع غذايي و دارويي، صنايع الكترونيك،‌ شيميايي و سلولزي، ‌نساجي و پوشاك، ماشين آلات و تجهيزات تبديلي و تكميلي كشاورزي و بسته بندي و صنايع نوين و پاك (HT) با فن آوري پيشرفته.

البته لازم به ذکر است که اسناد توسعه استاني خود جاي نقدهاي زيادي دارند ليکن حداقل توجه به آنها از برنامه‌ريزي فاقد برنامه و بدون توجه به مراتب بهتر است.

اين نکته را نيز بايد تاکيد کرد که مسئولان سفرهای استانی مدعي‌اند که که مبنای تصمیمات سفرهای استانی، اسناد توسعه استانها باید باشد.

حال این سؤال پیش می آید؛ در حالیکه بسیاری از ظرفیتهای استان به دلیل نبود زیرساختهای کافی و وجود حلقه های مفقوده در زنجیره اقتصادی و صنعتی آنها همچنان معطل و مغفول مانده آیا بهتر نبود این سرمایه گذاری عظیم در حوزه های مرتبط که در اسناد توسعه استانی هم به عنوان اولویت سرمایه گذاری های توسعه استان مشخص شده انجام می شد؟

اما افسوس که بی توجهی به این اصول مهم و سطحی نگری برخی از مسئولان استانی و نمایندگان مجلس در سهم خواهی‌های منطقه‌ای باعث شده که طرح های بسیاری از این دست در کشور مورد تصویب و اجرا قرار گیرد.

2. اشتغال زایی:

معمولا یکی از اهداف و نتایج این طرح ها میزان اشتغال ایجاد شده، به طور مستقیم و غیرمستقیم است که مجریان طرح ها به عنوان یک اهرم تبلیغاتی قوی از آن استفاده می کنند. در حالی که باید این میزان اشتغال ایجاد شده را از ابعاد مختلف مورد دقت قرار داد.

یکی از پارامترهای مهم در فرصتهای شغلی ایجاد شده، میزان سرمایه اولیه طرح ها است به عبارتی باید بررسی کرد که به طور متوسط برای هر شغل چه میزان هزینه می شود. متأسفانه در اجرای صنایع بزرگ کمتر به این موضوع توجه می شود.

ریاست جمهوری نیز در سفر به استان چهارمحال و بختیاری تأکید کرده اند:” …در برخي استانها تقاضاي احـداث پتروشيمي وجود دارد که ساخت هر مجتمع پتروشيمي دست کـم ۵ هـزار ميليارد ريال سرمايه گذاري نياز دارد و اين در حاليست که اشتغالزايي آن فقط ۲۰۰ نفر است … اگر در استاني مانند چهارمحال و بختياري ۱۵هـزار هکتار زمين را بـا ۷۵۰ ميليارد ريال سرمايه گـذاري به باغ تبديل کنيم، بـراي ۴۰ هـزار نفر مي توانيم شغل ايجاد کنيم.”

هر چند ميزان اشتغال طرح فوق توسط منابع مختلف متفاوت اعلام شده (پايگاه اطلاع رساني وزارت صنايع1 سرمايه گذاري آن 340 ميليارد ريال و ميزان اشتغال را 450 نفر مستقيم و 3000نفر غيرمستقيم اعلام كرده است و مديرعامل ايران خودرو ميزان سرمايه گذاري 150ميليارد ريال و اشتغال را 300 نفرمستقيم و 3000نفرغيرمستقيم اعلام كرده است2.) با اين حال، مي توان با هدایت اين سرمایه ها به سمت صنایع تبدیلی کشاورزی، غذایی و دارویی و…. حتي با هزینه هاي کمتر شغل‌هایی متناسب با مزیت‌های منطقه‌ايجاد کرد. همانطور که در اسناد توسعه استان هم بر روي اين موضوع تأکید شده است.

3. افزایش رفاه و توسعه در منطقه:

همان گونه که در ابتدای این نوشتار نیز مورد اشاره قرار گرفت؛ دستاوردهای طرح های اینچنینی که بدون توجه به ظرفیتها و مزیتهای بومی مناطق در نقاط مختلف کشور ایجاد شده است، برای مردم، چیزی جز افزایش شکاف طبقاتی و مشکلات فرهنگی نبوده است.

وقتی توانايي اکثر مردم منطقه در سایر حوزه ها است، بی شک منافع اقتصادی طرح های غیر مرتبط به سود مردم منطقه نخواهد بود. نتايج عدم تطابق تخصص ها و توانايي مردم منطقه را با سرمايه گذاري در طرح هاي نامناسب می توان در دو بعد زير شرح داد:

اول از جهت مغفول ماندن نیروی متخصص بومی و استفاده از نیروی کار وارداتی است.(مسئله ای که سابقا باعث اعتراضات گسترده دانشجويي و مردمي در منطقه  شده بود3.) آیا فقط مشغول کردن عده اندکی از مردم منطقه به مشاغل خدماتی و اداری کارخانه، در برابر سرمایه عظیمی که می توانست علاوه بر پربار کردن اقتصاد اصلی و واقعي منطقه، صدها نفر از مردم بومی را در شغل های مرتبط با ظرفیت‌هایشان مشغول به کار کند؛ به معنی ایجاد اشتغال برای مردم است؟

مسئله دوم، نداشتن پیوند کافی اثرات اقتصادی طرح مذکور با اقتصاد اصلی مردم است که نتیجه آن خروج ارزش افزوده اقتصادی از منطقه خواهد بود. وقتی که حلقه های پیشینی و پسینی این طرحها در منطقه وجود نداشته باشد؛ عملا راه اندازی چنین طرحی بیشتر صنایع خارج از منطقه را فعال می کند و همچنان حلقه های مفقوده اقتصادهای اصلی مردم منطقه مانند صنایع تبدیلی کشاورزی و … خالی می مانند؛ کشاورز منطقه باید محصول خود را به ثمن بخس بفروشد و همان محصول در منطقه دیگری با فراوری و بسته بندی و سپس با سود و ارزش افزوده بسیار بالاتر روانه بازار شود. سودي كه مي بايد به جيب صاحبان اصلي محصول و مردم منطقه برود.

4. بی توجهی به شعارها و اهداف دولتمردان در برنامه های توسعه:

همانطور که در بخشهای مختلف این نوشتار نیز مورد اشاره قرار گرفت؛ تابه حال از زبان ریاست محترم جمهور، وزیر صنایع و سایر مسئولان تأکید شده است؛ که باید برنامه ریزی های توسعه استان ها و مناطق مختلف کشور، با دقت و متناسب با مزیتها و اولویت های توسعه آنها چیده شود.

به عنوان مثال رياست محترم جمهوري در سفر به استان چهارمحال و بختياري4 بر اين نكته تأكيد كرده و گفته است: “اگر از توانمندي هاي داخلي استان پشتيباني شود در چنين صورتي حلقه هاي پيشرفت استان تكميل شده و زنجير وار در خدمت رفاه مردم قرار خواهد گرفت… متاسفانه در همه استان ها از يك نظام برنامه ريزي تبعيت مي شود كه آنهم وارداتي است در حالي كه شرايط استان ها متفاوت است، اگر بخواهيم پيشرفت و پايداري ايجاد كنيم بدون ترديد برنامه ريزي هاي بايد متكي بر توانمندي هاي بومي باشد.”

يا در جاي ديگر وزير صنايع تأكيد مي كند5 كه: “در استان‌هاي شمالي بايد به فكر ايجاد خطوط صنعتي برنج‌كاري باشيم تا تمرين خسارت به اين محصول عمده مازندران وارد نشود. … با پيگيري سرمايه‌گذاري‌هاي جديد در بخش كشاورزي مازندران بسياري از مشكلات در حوزه‌ كشاورزي و صنعتي مازندران حذف مي‌شود.”

با وجود اين تأكيدات فراوان كه از زبان دولتمردان فعلي بارها در جاهاي مختلف تكرار شده است اما همچنان حاكم بودن چانه زني هاي سياسي بر برنامه ريزي هاي منطقه‌اي و استاني باعث شده كه بسياري از اين طرح ها راه كج گذشته را تكرار كنند.

نتیجه گیری:

به عنوان جمع بندی باید گفت که ایجاد صنایع بزرگ در مناطق مختلف کشور با هدف سر ریز توسعه، برگرفته از نظریه صنایع مادر و قطبهای رشد است؛ که یکی از نظریات و تئوری های رایج حاکم بر برنامه های توسعه منطقه‌اي ایران بوده است. هرچند امروزه بر خود این نظریه نقدهای جدی وارد است؛ اما اجرای این تئوری نیز در ایران به ضعیفترین شکل ممکن و بدون توجه به سایر ملزومات آن در این دولت و دولتهای قبلی مورد توجه بوده است. برخی مناطق آزاد، خط اتیلن غرب و … همه و همه مثالهایی از ناکارآمدی این نظریه و در نظر نگرفتن اقتضائات آن به خصوص ظرفیتها و مزیتهای منطقه‌اي می باشد.

با اينكه در حال حاضر در بسیاری از مسئولان عالی کشور این نگاه ایجاد شده که باید سرمایه گذاری در صنایع جدید در اقتصادهای بومی مناطق و بر محور ظرفیتهای بومی آنها ایجاد شود، اما افتتاح سایت ایران خودرو مازندران با این سرمایه عظیم نشان داد؛ که هنوز سطحی نگری برخی از مسئولان استانی و نمایندگان مجلس در سهم خواهی های منطقه‌اي و چانه زنی های سیاسی بدون عمق کافی، باعث شده تجربه تلخ این تاراج بیت المال از شتاب چرخ توسعه کشور بیش از پیش بکاهد و همچنان مردم مستضعف این مناطق به جای افزایش رفاه و تسکین دردهای محرومیت، تنها از تورم، افزایش شکاف طبقاتی و آلودگی های زیست محیطی این طرح ها رنج ببرند. و بسیاری از ظرفیتها و فرصتهای بومی مناطق مختلف کشور چوب بی برنامه گی و سطحی نگری برنامه ریزان را خورده و رفته رفته از اقتصاد منطقه و کشور حذف شود.

به امید روزی که برنامه ریزی جامع و بومی، جایگزین سطحی نگری ها و چانه زنی های سیاسی برخی مسئولین منطقه‌اي و نمایندگان مجلس باشد.

* مسئول گروه‌هاي توسعه‌منطقه‌اي شبکه تحليل‌گران تکنولوژي ايران

جزئیات دادگاه زن دانشمند پاکستانی

دادگاه زن دانشمند پاکستانی در امریکاعافیه صدیقی متخصص بیولوژی و بیوفیزیک به اتهام ارتباط با القاعده در مارس ۲۰۰۳ توسط FBI دستگیر و به زندان آمریکایی بگرام منتقل و پس از تحمل شکنجه و آزارهای جنسی سربازان آمریکایی به آمریکا منتقل شد.

این دانشمند پاکستانی حدود هفت سال پیش توسط آمریکایی‌ها در پاکستان به اتهام ارتباط با القاعده از پاکستان ربوده شد و برای بازجویی به زندان بگرام در افغانستان منتقل شد.

پس از مدتی که وی در زندان بگرام در مقابل بازجوهای آمریکایی مقاومت نشان داده بود، مورد آزار و اذیت قرار گرفت و به زندانی در آمریکا منتقل شد و هم اکنون نیز در آمریکا زندانی است.

در حالی که مسئولین کشور پاکستان و خانواده وی از تمام راهای به ویژه دیپلماتیک سعی در بازگشت عافیه صدیقی به کشورش داشتند ولی دولت آمریکا در سکوت مجامع حقوق بشر جهانی سرانجام زن دانشمند حافظ قرآن را طی محاکمه‌ای ناعادلانه به ۸۶ سال حبس محکوم کرد و این در حالیست که شکنجه روحی و جسمی این زن دانشمند مسلمان ادامه دارد.

جزئیات دادگاه

جزئیات پرونده محکومیت دکتر “عافیه صدیقی “، مشتمل بر یکصد و یازده صفحه، روز یکشنبه منتشر شد. کارشناسان در این زمینه می‌گویند: با بررسی جزئیات محاکمه دکتر عافیه صدیقی به این نتیجه رسیده‌اند که روند دادگاه، از هر لحاظ به صورتی ترتیب داده شده که به محکومیت وی به ۸۶ سال زندان منجر می‌شده است.

در فوریه گذشته دادگاهی در ایالات متحده دکتر صدیقی را در رابطه با هفت اتهام مجرم شناخت. اتهامات وی مانند دو پرونده در مورد تلاش برای قتل بوده است، البته دادگاه اتهام داشتن قصد قبلی برای قتل را رد کرد. پس از اینکه دادگاه حکم خود را اعلام کرد دکتر صدیقی در رسانه‌ها مطرح و از عموم خواسته شد تا کسی که درگیر این پرونده است را ببخشند و از اقدامات ناشی از حس انتقام‌جویی جلوگیری کنند.

وکلای شاکیان می‌گویند: دکتر صدیقی بدون اینکه آمریکایی‌ها که به ولایت غزنی سفر کرده‌ بودند در جریان باشند، بطور مخفی پشت پرده طبقه دوم مکانی که آن‌ها اجتماع کرده بودند، پنهان شده و دفعتاً از پشت پرده خارج شده و اسلحه یک سرباز آمریکایی را قاپیده و شروع به تیراندازی کرده است.

بنا به ادعای این وکلا عافیه صدیقی توسط اسلحه کمری سربازی که به سمت وی شلیک می‌کند، زخمی و سپس دستگیر می‌شود.
دولت آمریکا عافیه صدیقی زن دانشمند مسلمان و حافظ قرآن را طی محاکمه‌ای ناعادلانه به ۸۶ سال حبس محکوم کرد.

ماجرای عافیه صدیقی مایه شرم جهان است
سناتور “طلحه محمود ” از کشور پاکستان که از نزدیک روند قضایی عافیه صدیقی را دنبال کرده در گفت‌وگو با تایم ترک اظهار داشت که جامعه جهانی باید به این اقدام غیرانسانی آمریکا خاتمه بدهد.

وی تصریح کرد که ماجرای عافیه صدیقی برای تمامی جهان و در راس آن جهان اسلام مایه خجالت و شرمساری است و این زن مسلمان که بی‌گناهی وی اثبات شده باید هرچه سریع تر آزاد شود.

این سناتور پاکستانی که سال گذشته عافیه صدیقی را در زندان ملاقات کرده با اشاره به اوضاع نامناسب شرایط زندان و سلامت جسمانی و روحی این زن مسلمان مبارز گفت که در سلولی که صدیقی در آن حبس شده از میله‌های آهنی بوده و علاوه بر این دستشویی و حمام این سلول نیز از همه طرف باز است.

وی با تاکید بر اینکه این زن مسلمان دانشمند حافظ قرآن بوده و در زندان نیز همواره به قرائت قرآن مشغول است در ادامه تصریح کرد که زندانبانان آمریکایی در یکی از شکنجه‌هایی که به این زن مسلمان روا داشته‌اند به وی گفته‌اند که یا باید پا بر روی قرآن گذاشته و به توالت بروی و یا اینکه وی را لخت و عریان خواهند کرد.

زن دانشمند پاکستانی کیست؟
عافیه صدیقی که متولد ۲ مارس سال ۱۹۷۲ در کراچی پاکستان است تا سن ۸ سالگی در زامبیا و سپس در کراچی پاکستان زندگی کرد وی مادر سه فرزند است .

پدرش “محمد سالی صدیقی ” جراح مغز و اعصاب در انگلستان و مادرش “عصمت ” معلم و مددکار اجتماعی بازنشسته و شخصی برجسته در محافل سیاسی – مذهبی پاکستان شناخته می شوند.

برادر وی«محمد آزی » معمار و در شوگرلند تگزاس زندگی می‌کند، خواهرش«فوزیه » دانش آموخته مغز و اعصاب دانشگاه هاروارد و همسرش «ناصر جمالی» استاد دانشگاه هاپکین است که تا قبل از بازگشت به پاکستان در بیمارستان بوستون و سینای بالتیمور مشغول به کار بود.

عافیه صدیقی در سال ۱۹۹۰ با ویزای دانشجویی برای دیدن برادرش به تگزاس سفر کرد، بعد از گذراندن ۳ ترم در دانشگاه هوستون به موسسه تکنولوژی ماساچوست (MIT) نقل مکان کرده و در سال ۱۹۹۲ به عنوان دانشجوی سال دوم با ارائه طرح تحقیقاتی “اسلام گرایی در پاکستان و تاثیرات آن بر روی زنان ” موفق به دریافت جایزه “Caroll L. Wilson Award ” شد.

پس از آن در سال سوم دانشجویی، وی کمک هزینه ۱۲۰۰ دلاری “City Days ” را از طریق برنامه موسسه تکنولوژی ماساچوست (MIT) برای کمک به پاک کردن زمین‌های بازی مدرسه ابتدایی کمبریج دریافت کرد.

وی پس از کسب تجارب و مهارت‌های اولیه در مطالعات بیولوژی و بیوفیزیکی در سال ۱۹۹۵ با دریافت مدرک کارشناسی زیست شناسی فارغ التحصیل شد.

در ماه فوریه ۱۹۹۵ مقاله‌ای را تحت عنوان “For Ways to Get MITnet for Macs and Pics ” برای خبرنامه سیستم های اطلاعاتی موسسه تکنولوژی ماساچوست ارسال کرد.

عافیه صدیقی در سال ۱۹۹۵ با “امجد خان ” متخصص بیهوشی، بدون دیدن یکدیگر و تنها از طریق تلفن ازدواج کردند، سرانجام آنها در سال ۱۹۹۶ صاحب فرزند پسری بنام “محمد احمد و نام دیگرش علی حسن ” و در سپتامبر ۱۹۹۸ صاحب دختری بنام “مریم بنت محمد ” شدند که هردوی آنها شهروند آمریکایی به شمار می‌روند.

به گفته امجد خان بعد از حملات ۱۱ سپتامبر، عافیه برای خروج از ایالت متحده به دلیل نا امن بودن برای خود و فرزندانشان اصرار می ورزید و خواستار رفتن به افغانستان به عنوان پزشک برای مجاهدین بود.
در ماه می سال ۲۰۰۳، سازمان FBI صدیقی و شوهرش را به دلیل خرید اینترتنی ۱۰٫۰۰۰ دلاری تجهزات دید در شب، لباس نظامی و کتابچه‌های نظامی مورد بازجویی قرار دادند، در این بازجویی‌ها امجد خان توضیح داد که این تجهیزات فقط برای شکار و سفرهای تفریحی بوده است.

بالاخره در ۲۶ ژوئن سال ۲۰۰۲ صدیقی به همراه همسر و فرزندانش به پاکستان بازگشتند. و در ماه آگوست ۲۰۰۲ زندگی مشترک آنها به دلیل برخی اختلاف نظرها به مرز جدایی رسید.

در اوایل سال ۲۰۰۳، صدیقی در دانشگاه “آقا خان ” شهر کراچی مشغول به کار شد، وی با ارسال ایمیلی به پروفسور سابق در دانشگاه برندیس خواستار کار در آمریکا شد چرا که به گفته عافیه شهر کراچی امکانات لازم برای تخصص آکادمیک وی نداشت.

سرانجام در ۲۵ مارس سال ۲۰۰۳، سازمان FBI در خواستار دستگیری عافیه صدیقی و همسر سابقش “امجد خان ” شد، وی به اتهام همکاری با القاعده از طرف پلیس فدرال آمریکا متهم شده بود.

اوخر مارس۲۰۰۳عافیه صدیقی که به همراه سه فرزندش کراچی را به مقصد اسلام آباد برای دیدار عمویش ترک کرد ناپدیدشد.

پس از مدتی مشخص شد که عافیه صدیقی توسط آمریکایی ها ربوده شده و در بازداشتگاه آمریکایی‌ها در پاکستان بوده که برای بازجویی به زندان آمریکایی بگرام در افغانستان منتقل شده است.

سربازان آمریکایی در زندان بگرام برای شکستن مقاومت این زن مسلمان قرآن را پاره می‌کنند و در کف سلول وی می‌ریزند و از وی می‌خواهند که روی این برگه‌های قرآن راه برود.

عافیه صدیقی پس از اینکه از این اقدام خودداری می‌کند، مورد آزار و اذیت جنسی سربازان آمریکایی قرار می‌گیرد و برای ادامه بازجویی‌ها به زندانی در آمریکا منتقل می شود.

آمریکایی‌ها در همان سالی که وی را بازداشت کردند، دختر چهار ساله‌اش بنام مریم نیز به طور مخفیانه دستگیر و به زندان بگرام در افغانستان منتقل کرده بودند و چند مدت پیش “رحمان ملک ” وزیر کشور پاکستان در یک نشست خبری اعلام کرد که دختر ۱۲ ساله به نام مریم صدیقی دختر همان زن دانشمند پاکستانی که در آمریکا زندان است، پیدا شده و مشخص شده است که در پایگاه آمریکایی بگرام زندانی بوده است.

این دختر حدود هفت سال در زندان‌ آمریکایی بگرام در افغانستان محبوس بوده و چند روز پیش آمریکایی‌ها وی را در یکی از محله‌های شهر اسلام آباد رها کرده بودند که بر اساس آزمایش دی‌.ان.ای (DNA) هویت وی مشخص شد.

فتوای مفتی های عرب برای آزادی زن مسلمان دانشمند
در حالی که عافیه صدیقی به تحمل ۸۶ سال حبس در آمریکا محکوم شده است. گروهی از علمای عربستان، پاکستان، کویت و مصر با صدور فتوایی اعلام کردند که نجات دادن عافیه صدیقی که از سال ۲۰۰۳ دربند آمریکاست، واجب است. در متن این فتوا علمای مذکور همچنین دولت آمریکا را به دلیل اقدامات ضد انسانی محکوم کرده‌اند.

پرونده‌ای برای تحریم حامیان اقتصادی صهیونیسم

حامیان اقتصادی صهیونیست‌ها را تحریم کنیمکسانی که از نقش اقتصاد در میان صهیونیست‌ها آگاه هستند، معتقدند که کاری ترین ضربه بر دشمن صهیونیست را ضربه‌های اقتصادی به وجود می‌آورد. اتفاقا یکی از اقدامات عملی برای مبارزه با صهیونیسم، غیر از حضور در راهپیمایی و حمایت معنوی، تبلیغاتی و رسانه‌ای، تحریم کالاهای شرکت‌هایی است که به نوعی از صهیونیسم حمایت می‌کنند

در زیر تعدادی از مطالب مرتبط با این موضوع را مشاهده می‌کنید:

[posts-by-tag tags = “تحریم کالاهای صهیونیستی” number = “100”]

پرونده‌ای برای دانشجوی پولی

یکی از موضوعاتی که همواره توسط جنبش عدالتخواه دانشجویی به جد پیگیری می‌شده است، موضوع غیر عادلانه‌ی «دانشجوی پولی» بوده است.

بخشی از یکی از بیانیه‌های جنبش در این باره:

این اقدام نقض صریح اصل ۳۰ قانون اساسی، مبنی بر گسترش رایگان وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور و نقض بند ۹ اصل سوم قانون اساسی، مبنی بر بسیج امکانات دولت برای رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه در تمام زمینه‌های مادی و معنوی و نقض بند ۶ اصل دوم قانون اساسی مبنی بر بسط قسط و عدل و استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و همیستگی ملی و در تناقض آشکار با فرامین امام و مقام معظم رهبری در مورد تبعیضات ناروا در کشور است.

در زیر مطالبی در این باره می‌خوانید:
[posts-by-tag tags = “دانشجوی پولی” number = “100”]

دعوت از وزیر علوم برای پاسخگویی درباره وضعیت علوم انسانی

“انقلاب اسلامى آمد تا هم «فرهنگ خفقان و سرجنبانیدن و جمود» و هم «فرهنگ آزادى بى‌مهار و خودخواهانه غربى» را نقد و اصلاح کند و فضائى بسازد که در آن، «آزادى بیان»، مقید به «منطق و اخلاق و حقوق معنوى و مادى دیگران» و نه به هیچ چیز دیگرى، تبدیل به فرهنگ اجتماعى و حکومتى گردد و حریت و تعادل و عقلانیت و انصاف، سکه رائج شود تا همه اندیشه‌ها در همه حوزه‌ها فعال و برانگیخته گردند و «زاد و ولد فرهنگى» که محصول «تضارب آراء و عقول» است، عادت ثانوى نخبگان و اندیشه‌وران گردد.

اما متأسفانه گروهى بدنبال سیاست زدگى و گروهى بدنبال سیاست زدائى، دائماً تبدیل فضاى فرهنگى کشور را به سکوت مرداب گونه یا تلاطم گرداب وار، مى‌خواهند تا در این بلبشو، فقط صاحبان قدرت و ثروت و تریبون، بتوانند تأثیرگذار و جریان ساز باشند و سطح تفکر اجتماعى را پائین آورده و همه فرصت ملى را هدر دهند و اعصاب ملت را بفرسایند و درگیرى‌هاى غلط و منحط قبیله اى یا فرهنگ فاسد بیگانه را رواج دهند و در نتیجه صاحبان خرد و احساس، ساکت و مسکوت بمانند و صاحبدلان و خردمندان، برکنار و در حاشیه مانده و منزوى، خسته و فراموش شوند.”(پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامه جمعى از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه در مورد کرسی‌های نظریه‌پردازی ۱۶/۱۱/۱۳۸۱)

توجه و تذکر ولی امر مسلمین جهان به مهندسی فرهنگی و تهیه نقشه جامع علمی کشور هر روز جدی تر و بارزتر می شود، همان چیزهایی که نبودشان یا عدم جهد در بودنشان تلاش های مثنی و فرادای جنبش دانشجویی را عقیم گذاشته.

وزارت علوم، تحقیقات و فناوریوزیر محترم علوم، تحقیقات و فناوری جناب دکتر دانشجو حدود ۵ سال از عمر دولت اصولگرا می گذرد و آنچه تحولی دلخواه است از لحن و بیانات رهبری هویداست:
بنده گفتم کرسى آزادفکرى را در دانشگاه‌ها به وجود بیاورید. خوب، شما جوانها چرا به وجود نیاوردید؟ (۶/۸/۱۳۸۸ بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعى از نخبگان علمى کشور)

البته تلاش های جوانان و دانشجویان در تحقق امر ایشان قابل تحقیق است، اما چه باید کرد از تصدی مدیران و مسئولان دانشگاهی که فضای باز دانشگاه و فعالیت های سیاسی دانشجویان را به ضرر خود می بینند؟ امری که مقام عظمای ولایت بر آن مصرترینند.

آقای وزیر البته یک سالی هم از فتنه می گذرد، سالی که به لطف آن، برخی مدیران و مسئولان دانشگاهی خود را از پاسخ گویی و ارائه برنامه پشت دیوار سوخته فتنه مخفی کردند و هر چون و چرایی را به ضرر مصالح نظام دیدند.

جناب دکتر دانشجو عدم انسجام در برنامه های دانشگاهی و تعلل در یاری رساندن به جنبش دانشجویی در راه اندازی کرسی های نظریه پردازی و آزادفکری و از همه مهمتر عدم تحول جدی در علوم انسانی مسائل مهمی است که مغفول مانده.

البته تاکیدات رهبری بر تحول در علوم انسانی، سوای باقی علوم نیز هست که رویت کارنامه دانشگاه ها و دانشکده های علوم انسانی را می طلبد. از آنجا که سهم مسئولیت دست اندرکاران و دانشگاهیان کشور در کنار تلاش ها و وظایف دانشجویان متعهد غیر قابل انکارست، لذا از جنابعالی رسما دعوت می نماییم تا با حضور در دانشگاه علامه طباطبائی(ره)، در جمع بسیجیان دانشگاه ها هم از آمار تحولات علمی در بزرگترین دانشگاه علوم انسانی خاورمیانه مطلع شویم و همچنین برنامه ها و اقدامات وزارت مسئول و متعهد علوم و تحقیقات و فناوری را بشنویم.

بسیج دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی
بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع)
بسیج دانشجویی دانشگاه تهران
بسیج دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی
بسیج دانشجویی دانشگاه شریف
بسیج دانشجویی دانشگاه امیر کبیر
بسیج دانشجویی دانشگاه خواجه نصیر
بسیج دانشجویی دانشگاه علم و صنعت

اگر باز به دشمن مجال دهیم، بوسیله قرآن با مبانی انقلاب مبارزه می‌کنند

علیرضا پناهیانحجت‌الاسلام علیرضا پناهیان، استاد حوزه و دانشگاه در خصوص فرمایشات رهبری در دیدار با اعضای مجلس خبرگان، اظهارداشت: از تعبیر مقام معظم رهبری در به ‌کار بردن واژه بیش فعالی، برداشت‌های متفاوتی می‌توان داشت، همانگونه که اگر کسی به رفتار ما با دشمن نگاه کند به رفتارهای غیرعاقلانه‌ دشمن در برابر ایران که کمترین ضرر را برای ما و بیشترین ضرر را برای آن‌ها خواهد داشت، پی می‌برد.

وی با طرح این پرسش که چرا دشمن از هیچ رفتاری هر چند غیرعاقلانه در ارتباط با جمهوری اسلامی فروگذار نیست، ادامه داد: دشمنان ایران به دو امر پی برده‌اند، اول نزدیکی نابودی خود حتی بدون دشمنی کردن ایران با آنها و دوم پیروزی ایران علی‌رغم تمام مقاومت آنها، از این رو با وجود عنادورزی دشمن، آنها می‌بینند که جمهوری اسلامی به قدرت اول منطقه تبدیل شده و به سهولت به قدرتی مطرح در سطح بین‌الملل مبدل خواهد شد که می‌تواند در ارتباط منطقی و معقول با بسیاری از کشورها منافع استکبار را به خطر انداخته، به پایگاه بیدار کننده برای ملت‌های جهان تبدیل شده و برای امت اسلامی هم که از قبل چنین نقشی را ایفا می‌کرده، نقطه اتکا و امید شود.

کشورهایی که در نظام سلطه موجود در جهان راه تنفس نمی‌بینند به ایران نگاه کرده و به نجات خود امیدوار می‌شوند و هر کشور به فراخور استعدادها و توانایی‌های خود شروع به برنامه‌ریزی برای مبارزه می‌کند.

دشمن از محدود کردن ایران در خارج از مرزها و تفوق بر کشور کاملا ناامید شده لذا به رفتارهای غیرعقلانی، دشمنی‌های غیرمنطقی و بی‌ثمر نسبت به مردم روی آورده‌است.

دشمن امروز ابایی از افکار عمومی جهان ندارد. آنها دیگر در افکار عمومی بین‌المللی اعتباری برای خود قائل نیستند تا آن را حفظ کرده یا از کاری چشم‌پوشی کنند، از این‌رو ایجاد چنین بن‌بست‌هایی برای دشمن، آنها را وادار می‌کند هر رفتاری را انجام دهند.

نکته بسیار مهم در این خصوص این است که دشمن وقتی از به ستوه درآوردن و تفوق خود بر جمهوری اسلامی ناامید می‌شود، باید از دشمنی دست برداشته، و وارد رابطه منطقی شود و واقعیات را بپذیرد و با درگیری بیهوده قدرت خود را در برابر قدرت ایران نابود نکند، در حالی که چنین برخوردی را ندارد.

روشنفکران ساده اندیش به استکبار بودن آمریکا اعتقاد ندارند

آنها صرفأ کشورهایی دارای قدرت و تکنولوژی نیستند، بلکه به معنای واقعی کلمه دشمن ما هستند چراکه اگر فقط از قدرت و پیشرفت‌ برخوردار بودند و برای حفظ منافع هر چند مستکبرانه خود تلاش موذیانه کرده و حق ملت‌های مظلوم را می‌خورند اما اگر در ذات آنها دشمنی نسبت به ایران وجود نداشت، می‌توانستند با ایران کنار آیند.

آنها رفتارهایی را که سبب لطمه خوردن خود آنها و تقویت ما می‌شود را انجام می‌دهند و حاضر به کوتاه آمدن در مقابل ایران نیستند و این امر نشان می‌دهد مفهوم دشمن، مفهومی بسیار واقعی بوده که حضرت امام (ره)، و رهبری سال‌ها بر آن پافشاری داشتند.

وقتی کسی دشمن باشد تا نفس آخر خواهد جنگید و هر اقدامی را انجام خواهد داد، ابلیس اگر از منحرف کردن کسی ناامید شود دست از دشمنی خود برنمی‌دارد هر چند شاید رفتارهای خود را تغییر دهد اما دشمنی او همیشه با کسی که نتواند بر او تسلط پیدا کند، برقرار است بنابراین دشمنی دشمنان ایران ذاتی است.

دشمنان ما مظهر کفر ابلیس در جهان هستند. بعضی از روشنفکران جامعه ما که استکبار را به دیده دشمن نگاه نکرده و آنها را قدرت‌های بزرگی که دارای تکنولوژی و پیشرفت‌های علمی هستند قلمداد می‌کردند از این رو می‌گفتند کشوری اگر قدرت، ثروت و تکنولوژی بیشتری داشته باشد، باید برای حفظ منافع خود رفتارهای موذیانه را علی‌رغم نابودی ضعفا، انجام دهد.

روشنفکران ما به دادن لقب دشمن یا استکبار به غرب و فریاد مرگ بر دشمن و مرگ بر آمریکا، اعتقاد نداشتند از این رو فرمایش معظم رهبری که برآمده از واقعیت موجود است می‌تواند به این گروه از انسان‌های زود باور و ساده اندیش این پیام را دهد که آنها با ما دشمن هستند.

دشمنان ما امروز حقیقت دشمنی خود را نشان می‌دهند! در دوران دفاع مقدس سعی ‌کردیم این حقیقت را که پشت جنگ تحمیلی تمام دشمنان ایران صف‌آرایی کرده‌اند را مطرح کنیم اما بعضی‌ها با بیان این مطلب که کشوری که با ایران اختلاف مرزی داشته یا فردی چون صدام که رفتار غیرمعقولی دارد بر این باور بودند که تحلیل‌های آنچنانی را مطرح نکنید.

برخی ادعا میکردند که می‌توان با‌ آمریکا طرح دوستی ریخت تا از حملات صدام درامان ماند. این افراد ساده‌لوح بودند و این امر حقیقت مهمی است که باید به تک‌تک فرزندان، دانش‌آموزان، دانشجویان و مردم این مرز و بوم نشان داده شود که در متن بیماری بیش فعالی دشمن، حقیقت دشمنی آنها قرار دارد چراکه دشمن اگر به چیزی جز نابودی ایران می‌اندیشید، می‌توانست با ما رفتار معقول‌تری داشته باشد.

آمریکا زمانی که در بن‌بست قرار می‌گیرد، رفتارهای غیرمعقول انجام می‌دهد، چنین حالتی را می‌توان به زیبایی همان‌طور که مقام معظم رهبری تبیین کردند، بیماری بیش‌فعالی نام گذاشت.

حذف مسئولان از صحنه سیاسی کشور نتیجه کوتاهی آنها در مقابل دشمنان است

باید امید خود را به اصلاح دشمن قطع کرد و هر فردی که در عرصه سیاست به این امر دل خوش کرده از صحنه سیاسی ایران حذف نمود چراکه آنها پایگاه و امید دشمن در درون کشور خواهند شد.

وقتی حقیقت دشمن را در رفتارهای آنها می‌بینیم نباید به کوتاه آمدن دشمن امیدی داشت از این رو نخبگان جامعه در فضای جمهوری اسلامی با هر زمزمه‌ای که بخواهد دشمن را دشمن تلقی نکند، وجاهت انسانی و عقلانی برای آنها قائل شود، باید مقابله کند.

همه عناصر سیاسی و مدیران در نظام جمهوری اسلامی باید دشمن را آنچنان که هست، ببینند. این از اقدام‌هایی است که باید در فضای داخلی انجام بگیرد و در این زمینه رسانه‌ها نقش مهمی دارند چراکه کسانی که با توجیهاتی چون امید به دست برداشتن آنها از دشمنی خود، به خیال اینکه دشمن ایران نبوده و صرفأ رفتار بدی دارند، در مقابل دشمن کوتاهی می‌کنند، باید از صحنه سیاسی کشور حذف شوند، در نتیجه دولتمردان و کسانی که در صف اول برخورد با دشمن هستند باید بسیار قاطعانه‌تر عمل کنند.

ما از دیپلماسی عمومی نتایج خوبی گرفته و با آن غرب را به چالش کشیده‌ایم بنابراین باید این راه را مستحکم‌تر ادامه داد و هرگز به گفت‌وگوهای پشت پرده دلخوش نکرد چرا که آنها اهل عقل، منطق، رحم و انسانیت نیستند لذا باید در مقابل دشمن سخت برخورد کرد.

رفتارهای دشمن در دشمنی کردن با ما متنوع است، یادآور شد: یکی از وجوه‌ دشمنی‌های آنها این است که همیشه سعی می‌کنند مردم، مسئولان و نخبگان را بترسانند و از ضربه‌ای که می‌زدند دهها برابر برداشت کنند، مثلا اگر محاصره اقتصادی یک درصد به کشور لطمه می‌زند، آن را ۹۹ درصد نشان دهند و اینچنین جنگ روانی شکل می‌گیرد.

اگر رسانه‌های ما در مقابله کردن با دشمنی که تکیه آنها بر روی جنگ روانی است، خوب عمل کنند، کشور از این معرکه با بهره‌مندی بیشتر عبور خواهد کرد، از این‌رو اگر دشمنان ایران متصف به رفتار بیش فعالی می‌شوند، مشخص است که از چنین رفتارهایی نتیجه نگرفته و قاعدتأ جنگ روانی راه انداخته تا با آن خلأ‌ ناتوانی خود را در ضربه زدن به ما پوشش دهند.

مرعوب شدن مسئولان جفا در حق ملت مبارز ایران است

پاسخ جنگ رسانه‌ای، جنگ رسانه‌ای است، رسانه‌های کشور و سیاسیون که ممکن است خود آنها رسانه محسوب شوند، باید مواظب باشند که مرعوب جنگ روانی دشمن نشده و در مقابل جنگ روانی و ضربه‌های اندک حقیقی آنها، جنگ روانی علیه دشمن به راه‌ اندازند.

الگوی حضرت امام (ره) پیش روی همگان قرار دارد. زمانی که صدام جنگ همه‌ جانبه را آغاز و با بمباران مکان‌های حساس تهران را به لرزه انداخت، در حالی که دفاع جدی در مقابل آنها نبود، حضرت امام (ره) تعبیر کردند که «دیوانه‌ای سنگی انداخته و رفته است» از این‌رو ایشان حتی بخش جدی جنگ را هم جدی نگرفتند، پس چرا مسئولان و مردم باید امروز مرعوب جنگ روانی دشمن شده و ضربات دشمن را از آنچه که هست بزرگتر نشان دهند.

مرعوب شدن مسئولان، جفا در حق ملتی است که در راه مبارزه قرار داشته و در حساس‌ترین مقاطع پیروزی بوده‌اند، حتی باید برای ضربه‌های اندک دشمن نیز ارزش قائل نبود بلکه اقدامی که باید در برابر دشمنی‌های نابخردانه استکبار انجام داد، اداره کردن کشور به‌عنوان یک جامعه انقلابی است.

جامعه با تمام ثبات خود در حالت‌ گذار به سر می‌برد. این حالت گذار در متن نبردی است که با دشمن داریم چرا که آنها دشمنی خود را تمام نکرده‌اند تا ما با فراغت خیال،‌ به اقداماتی بپردازیم که خارج از شرایط مبارزاتی است، از این جهت دشمن هر جا نقطه ضعفی در ما ببیند برای ضربه زدن اقدام می‌کند و در این موضوع می‌توان به مسئله تحریم بنزین اشاره داشت که دولت اولویت خود را حل این مشکل قرار داد و در این زمینه نیز تا حدود زیادی موفق عمل کرد در حالی که دشمن فکر می‌کرد ما نمی‌توانیم مشکل بنزین را در تولید و توزیع حل کنیم.

زمانی که دولت این مسئله را به عنوان یک اولویت جهادی و مبارزاتی دید،‌ در آن موفق شد و این نقطه ضعف را از دشمن گرفت، در حالی که اگر دشمن نداشته باشیم ممکن است اولویت‌های سازندگی کشور متفاوت شود، اما باید اولویت‌های خود را متناسب با دشمنان قرار داده و خود را در برابر معاندان آسیب‌پذیر جلوه نداد و بیشتر به بخش‌هایی پرداخت که ما را از دشمنی آنها مصون می‌دارد.

اینکه دشمنان به دنبال جدا کردن مردم از نظام، به انحراف کشیدن افکار عمومی، ناامیدی و بی‌اعتمادی آنها هستند، مسئله‌ای جدید نیست اما مقام معظم رهبری در این مقطع مثل ۲۰ سال گذشته طبق فرمایشات امام (ره) بر هوشیاری در مقابل دشمن و عدم توفیق آنها تأکید کردند.

در شرایط فعلی اعتماد مردم نسبت به قبل به نظام بیشتر شده چرا که فتنه‌ها و بحران‌های بسیار سخت‌تر را پشت سر گذاشته و امتحان‌های بزرگ‌تری را سرافرازانه پس داده‌‌اند، اما اینکه علی‌رغم ارتباط مستحکم مردم با حاکمیت و تکراری بودن کار دشمن، مقام معظم رهبری دوباره بر این موضوع تأکید می‌ورزند، علت خاصی دارد.

دشمن با استفاده ازشخصیت‌های خوب انقلاب به نظام ضربه خواهد زد

دلیل تأکیدات رهبری این است که دشمن در جریان بی‌اعتمادسازی به روش‌های جدیدی روی آورده و به میان خودی‌ها آمده و می‌خواهد آنها را از نظام جدا کند. دشمن برای این‌کار از ابزار مذهبی و دینی، از کسانی که در انقلاب و نظام پیشینه نسبتا خوبی داشته و جزء خانواده انقلاب محسوب می‌شوند، استفاده کرده تا بتواند انشقاق و ناامیدی ایجاد کند.

جدید شدن روش‌ها و امتحانات پیش آمده برای نخبگان و عدم دوام آوردن آنها در امتحانات، ضعف و سستی آنها را نشان داد. برخی نخبگان ناخواسته آب به آسیاب دشمن ریختند و از این رو مقام معظم رهبری دوباره بر عدم ایجاد ناامیدی تأکید می‌کند.

در رفتار دشمن تغییری جز این دیده نمی‌شود که هر چه پیش رویم آنها بیشتر از “قال صادق علیه‌السلام ” و از شخصیت‌های خوب انقلاب برای ضربه زدن به نظام استفاده خواهند کرد، اگر کمی دیگر به دشمن مجال دهیم خواهیم دید آنها در بلندگوهای خود با استناد به آیات قرآن، آیات جعلی و بهره‌گیری نابه‌جا از آیات، شروع به مبارزه با مبانی انقلاب می‌کنند.

دشمن با استفاده از چهره‌های نسبتا موجه و نه چهره‌های ضدانقلاب درصدد بی‌اعتمادسازی است. دشمن برای بی‌اعتمادسازی از این روش بیشتر استفاده خواهد کرد لذا نخبگان جامعه مورد خطاب بیانات مقام معظم رهبری در جلسه با خبرگان بودند و باید مواظب باشند به این هدف دشمن دامن نزنند.

بعضی‌ها در شرایطی جامعه را به ناامیدی می‌کشانند که محکم‌ترین سندها مبنی بر وضعیت بهتر کشور نسبت به قبل وجود دارد و امید ما با امکانات جدید معنوی، مادی و فرهنگی بسیار بیشتر از گذشته شده بنابراین این ظلم بسیار بزرگی است که انسان موقعیت بسیار خوب پیش آمده را نادیده بگیرد.

یکی از اهداف مهم مقام معظم رهبری در بیانات با خبرگان گوشزد کردن خطر بزرگ و نابودی کشور نبود چراکه امروز نسبت به تمام ۳۰ سال گذشته در اوج قدرت بوده و فاصله ما با نابودی از همیشه بیشتر است، لذا توصیه رهبری برای امید دادن به جامعه برای به جا آوردن شکر است، شکر نکات مثبتی که با آن مواجه هستیم و باید آن را به جا آورد چراکه خداوند می‌فرماید «اگر شکر کنید من نعمت را بر شما اضافه خواهم کرد.»

رسانه‌ها برای منتقدی که نسبت به پیشرفت‌ها زبان شکر ندارد، نباید اعتبار قائل شوند

هر کس می‌خواهد امروز در جامعه از دولت انتقاد کند که البته انتقاد از حاکمیت و نظام جای خود را دارد،  باید ابتدا شکر وجوه مثبت را به جا آورد چراکه در غیر این‌صورت گله‌ها و شکایت‌ کسی که شکر ویژگی‌های مثبت موجود را نکند، مسموع نیست.

نوعی غرض‌ورزی در پشت انتقادات وجود دارد. زمانی که بنده بیانات مقام معظم رهبری را ملاحظه کردم بیشتر از اینکه از دیده شدن خطر مهلک و تذکر به نخبگان جامعه نگران شوم، از شفقت و دلسوزی که ایشان در اوج صلابت و نشاط وجود داشت و از طریق آن نخبگان را به دانستن قدر خوبی‌های موجود توصیه کردند، نگران شدم، چراکه ایشان می‌خواستند قدر موقعیت جمهوری اسلامی در جهان، قدر مسئولان معتقد به انقلاب و بدنه کثیری که برای کشور تلاش می‌کند، دیده نشود.

اگر کسی انتقادی دارد آن را مطرح کند تا وضع موجود بهتر از گذشته شود. این انتقادات فقط از افرادی قبول می‌شود که ابتدا شکر را به جا آورده باشند چون جهت اصلی فرمایشات رهبری در موضوع امید دادن توجه به وجوه مثبت جاری در جامعه است.

با جریان به اصطلاح «نق زن» کاری نداریم چراکه همیشه وجود دارند، افرادی مثل ضدانقلاب که هیچ‌گاه نمی‌خواهند وجوه مثبت را ببینند و به دنبال خراب کردن همه امور هستند، اما کسانی که واقعا دلسوز و به دنبال اصلاح کردن کاستی‌ها هستند چرا نباید قبل از آن به خوبی‌ها اعتراف کنند؟

این شکرگزاری‌ها به اموری تبدیل می‌شود که کسی از آنها عدول نکرده و افرادی که این خوبی‌ها را دارند فقط به رفع بدی‌ها می‌پردازند و یا حداقل افرادی با حفظ خوبی‌های گذشته بدی‌ها را برطرف خواهند کرد.

تلاش مردم در این صورت برای رفع مشکلات و همکاری با دولت افزوده خواهد شد در حالی که اگر مردم برای برخی کاستی‌ها یا کمبودهای ساختگی و واقعی ناامید و با دولت همکاری نکنند، بهترین دولت‌ها هم نمی‌توانند کاری از پیش ببرند.

از سخنان مقام معظم رهبری باید اینگونه برداشت کرد که شاکرانه به دیدن وجوه مثبت و تقدیر از آنها بپردازیم، کاری که معظم‌له همیشه انجام داده‌اند و در تمام دولت‌ها نکات برجسته آنها را تقویت کردند و این بار هم مانند سیره امام(ره) همین عمل را انجام می‌دهند اما برخی سیاسیون در اثر کوچک‌ترین گله‌ای، هیچ حسن و خوبی را ندیده و این اخلاق بدی است که باید در فرهنگ سیاسی ما اصلاح شود.

رسانه‌های کشور برای منتقدی که زبان شکر نسبت به پیشرفت‌ها ندارد، نباید اعتباری قائل شوند.

به نقل از تریبون مستشعفین



طلافروشان از کارمندان مالیات کمتری می‌پردازند

غلامرضا مصباحی مقدم نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با اشاره به جدیت دولت و مجلس در اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده گفت: بالای ۹۷ درصد از قانون مالیات بر ارزش افزوده در رابطه با بخش اصناف اجرایی شده و فقط این قانون در صنف طلافروشان و آهن فروشان اجرا نشده است.

وی افزود: صنف طلافروشان تافته جدا بافته ای از دیگر اصناف نیست و در عین حال درآمد این صنف نیز بیشتر از دیگر اصناف است.

وی با اشاره به اعتراض برخی طلافروشان به اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده اظهار داشت:متاسفانه صنف طلافروشان تحت تاثیر بخش کوچکی از معترضان قرار گرفتند و این امر بدنامی برای این صنف به وجود می آید.

مصباحی مقدم ریشه اعتراض گروهی از صنف طلافروشان را در قاچاق طلا توسط آنان دانست و اذعان کرد: اعتراض برخی از طلافروشان به قانون مالیات بر ارزش افزوده ناشی از دست داشتن آنان در قاچاق طلاست چراکه با اجرا شدن این قانون کارهای غیرقانونی آنان شفاف می شود.

وی با بیان اینکه اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده از قاچاق کالا جلوگیری می کند،افزود: کالایی که برگه مالیاتی نداشته باشد قاچاق محسوب می شود و قابل مصادره است اما پافشاری طلافروشان برای اجرایی نشدن این قانون بی نتیجه است.

عضو کمیسیون اقتصادی با بیان آنکه یک کارمند عادی دولت بیشتر از یک نبک دار طلافروش مالیات می دهد، خاطر نشان کرد: این قشر که درآمد بیشتری نسبت به سایر واحدهای اقتصادی دارند نیز باید سهم خود را به جامعه از طریق مالیات بپردازند.

رئیس کمیسیون ویژه طرح تحول اقتصادی در پایان متذکرشد: تاخیر صنف طلافروشان و پافشاری بیهوده آنان منجر به جریمه و پرداخت بیشتر مالیات خواهد شد و این صنف نیز باید مصالح ملی را بر منافع شخصی مقدم بدانند و دولت را در اجرای شفاف و درست این قانون همراهی نمایند.

به لوازم تولید علم پایبند نیستیم

چند سالی است که واژه های جنبش نرم افزاری و تولید علم و تحول در علوم انسانی در برخی جمع های دانشجویی زیاد شنیده می شود، همینطور در ردیف بسیاری همایش و مصاحبه ها و مقاله ها.  در این میان، اصطلاح علوم انسانی و تحول در آن با حساسیت بیشتری تکرار می شود.
اصل ماجرا حکایت از نوعی رشد و خود آگاهی دارد و باید امری مثبت و مبارک تلقی گردد. خودآگاهی نسبت به اینکه در علوم طبیعی، فنی و انسانی ضعیف، وارد کننده و مصرف کننده هستیم و این یک آسیب است. طرح ایده و شعار جنبش نرم افزاری تلاشی است برای توقف این روند.
اما ظواهر امر نشان می دهد در این سالها دستاوردهای علوم طبیعی و عرصه فناوری خیلی بیشتر بوده تا آنچه در علوم انسانی دنبال می شده است. چرا؟
یکی از حلقه های مفقود در مباحث جنبش نرم افزاری و تحول در علوم انسانی، توجه به زمینه های اجتماعی و فرهنگی تولید علم است. اشتباه است اگر تصور کنیم طرح مباحثی مانند « چیستی علم دینی» یا « چگونگی روش شناسی علم دینی» یا « نقد علوم انسانی غربی» برای تحول در علوم انسانی و تولید علم در این عرصه کافی است. اینها مقدمات است و احساس می شود غالباً به مقدمات بسنده می شود.
تولید علم، زمینه های اجتماعی  متناسب خود را می طلبد که برخی از مهم ترین مؤلفه های آن در شرایط امروز غایب است.یکی از مهم ترین عوامل عدم تحول در حوزه علوم انسانی برکنار ماندن نهاد های علمی از مسائل جامعه است.
دستگاه های سیاست گذار و تصمیم ساز و اجرایی، ارتباط قابل قبولی با نهادهای علمی ندارند. نتیجه این نحوه ارتباط تنها این نیست که تولیدات علمی مورد استفاده قرار نخواهد گرفت بلکه مهم تر اینکه رابطه نهادهای علمی با جامعه و نیازهای آن که موتور محرک نهادهای علمی در تولید علم است قطع می گردد. برخی، وارداتی بودن علوم در دانشگاه ها را برای عدم طرح نیازهای خود به دانشگاه ها بهانه قرار می دهند و حال آنکه این مسأله مورد توجه قرار نمی گیرد که تولید علوم بومی جز بر محور مسائل بومی شکل نمی گیرد. برای فائق آمدن بر این دور باطل باید مسائل جامعه در دانشگاه ها انعکاس یابد و از سهم شایسته در فرایند آموزش و پژوهش برخوردار گردد تا نهادهای علمی بتوانند آمادگی لازم برای ارائه پاسخ های بومی به نیازهای بومی را فراهم نمایند.
سهمی از دلایل عدم ارتباط شایسته بین نهادهای علمی و نهادهای اجرایی، به شرایط فرهنگ عمومی جامعه برمی گردد که طبیعتاً مسؤولین ما نیز از آن برکنار نیستند. روحیه خودبسندگی مانع از نهادینه شدن عرضه نیازها به نهاد های علمی است و به همین دلیل غالباً این ضرورت های اجرایی است که خود را بر تصمیم ها تحمیل می کند و یافته های علمی را عقب می راند.
عامل دیگر که مانع انعکاس مسائل مورد نیاز اجتماعی در نهاد های علمی است، شرایط نامساعد سیاسی و احساس عدم امنیت برای طرح آزادانه مسائل و موضوعات است. به عنوان مثال فرض مطرح شدن آثار و لوازم حضور نظامیان در حوزه های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی  در دانشکده های علوم سیاسی و اقتصاد و فرهنگ و ارتباطات چیزی نزدیک به محال است. و همینگونه است بررسی جامعه شناسانه و معطوف به نقد ساختارها و فرهنگ سیاسی در تحلیل حوادث انتخابات دهم ریاست جمهوری. یا طرح نقد ساختاری کارنامه نظام جمهوری اسلامی در مبارزه با مفاسد اقتصادی.

منبع:سایت وارثین

مراسم یادبود شهدای روز قدس کویته پاکستان

مراسم یادبود شهدای روز قدس کویته پاکستان در سالن قدس مدرسه امام خمینی قم برگزار شد.
به گزارش خبرنگار امت واحده این مراسم که با حضور مهندس شیخ الاسلام دبیر کنفرانس حمایت از ملت مظلوم فلسطین همراه بود با ارائه گزارشی توسط یکی از طلاب کویته آغاز گردید.
او در گزارش خود از شهادت دو تن از طلاب جامعه المصطفی با نامهای شهید عباس زیدی و شهید مهدی منتظری در این حادثه دردناک خبر داد.
وی همچنین افزود که حدود ۸۰ نفر از شیعیان و ۸ نفر از برادران اهل سنت منطقه در اثر این عملیات انتحاری به شهادت رسیده اند و حدود ۲۰۰ نفر نیز به شدت زخمی شده اند.
آقای مهندس شیخ الاسلام نیز در سخنانی به تبیین جایگاه مهم مساله فلسطین پرداخت و از شهدای این روز و ملت پاکستان به بزرگی یاد کرد.
در بخشی از این مراسم نیز کلیپی از تصاویر وفیلمهای مربوط به حادثه کویته پخش شد. این مراسم توسط جمعیت امید طلاب پاکستان برگزار شده بود.

+ انفجار بمب در حرکت ضد اسرائیلی امامیه پاکستان + عکس