حکم غیبت با وبلاگ و رسانه‌های جدید

حضرت آیت الله خامنه ای
حضرت آیت الله خامنه ای

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در جلسه درس خارج فقه امروز (۸۹/۱۰/۷) در ذیل بحثِ موارد استثناء از حکم حرمت غیبت، در پاسخ به سؤالی پیرامون صدق غیبت در مواردی چون ذکر در نوشته، وبلاگ یا ضبط صوت و تصویر و انتقال آن، به نکات مهمی در تبیین احکام آن اشاره فرمودند، که نظر به اهمیت بحث، این بخش از بیانات معظم‌له در اختیار علاقمندان قرار می‌گیرد:

صدای این بخش از بیانات را از اینجا بشنوید: (دریافت صوت)

اینى که اصلاً این کار [غیبت] جایز است یا جایز نیست ولو به قصد اصلاح باشد، این را نمیشود به طور مطلق یک چنین چیزى را پابند شد؛ که ما بگوئیم ما چون میخواهیم در امر جامعه اصلاح کنیم، پس زیدى را، عمروى را یا یک جریانى را به طور مطلق مورد تهاجم قرار بدهیم، غیبت کنیم؛ حالا آن کسانى که این کارها را میکنند، خیلى اوقات به غیبت هم اکتفاء نمیکنند؛ خب، ملاحظه میکنید دیگر. گاهى چیزهائى را مى‌آورند که معلوم نیست حدِّ غیبت(۱) بر او صادق باشد؛ شاید مصداق تهمت است، مصداق افتراء است، مصداق قول به غیر علم است، مصداق سبّ و شتم است؛ نمیشود این را گفت که اگر طرف قصد اصلاح دارد، پس بنابراین این جایز است براى او، نه؛ موارد استثناء همان مواردى است که [در کتب فقهی] ذکر شده است.

غیبتمنتها باید این موارد صدق کند، احراز بشود. این خیلی مهم است. واقعاً یکى از چیزهائى که ما همه‌مان [باید توجه کنیم]، به مردم هم باید بگوئیم، یاد بدهیم که توجه بکنند این است که: به صرف توهم این که حالا این کار مصلحت دارد، دستشان را، یا قلمشان را، یا وبلاگشان را آزاد نکنند که هر چه به دهنشان آمد، آن را بگویند؛ اینجور نیست، چون وسائل مدرن امروز همه مشمول همین حکم است. یعنى خواندن وبلاگ هم مثل خواندن کاغذ است، کتاب است، نامه است، مثل شنیدن حرف است. استماع غیبت شامل همه‌ى اینها میشود؛ یعنى ملاک استماع در اینها وجود دارد مسلّماً. شنیدن به گوش خصوصیتى ندارد، خواندن تو نامه هم عین همان است که ما در بحث استماع این را تأکید کردیم و عرض کردیم.

خب، دوربین هم همین جور است. فرض کنید که اگر چنانچه انسان یک خطائى را از کسى دید، این را رفت با دوربین ثبت کرد، بعد آمد یک جائى نشان داد؛ این هم همان است دیگر، چه فرقى میکند؟ یعنى بایستى واقعاً به اینها توجه کرد. محیط را باید محیط اخلاقى کرد. ما اگر بخواهیم جامعه را اصلاح بکنیم، این اصلاح فقط به این نیست که انسان از افراد غیبت بکند. راه‌هاى دیگرى هم وجود دارد. حالا من غیبت را عرض میکنم. فضلاً(۲) از تهمت و افتراء و اینها.

بنده یک وقتى به یک مناسبتى در یک صحبت عمومى عرض کردم به مردم که قرآن کریم میفرماید: «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خیراً»؛(۳) یعنی وقتى افک(۴) را شنیدید چرا به همدیگر حسن‌ظن نداشتید؟ یعنى از اول رد کنید افک را. [اگر] آمدند به یک نفرى تهمت زدند، یک چیزى را گفتند – حالا یا با عنوان تهمت یا به عنوان غیبت – چرا قبول میکنید؟ ببینید این کلمه‌ى لولاى تحذیریه در قرآن و در کلام عرب خیلى معناى وسیعى دارد، فقط معنایش «چرا» نیست، که ما بگوئیم چرا این کار را نکردى. چراى با تأکید است. یعنى آه، واى، چرا؛ معناى «لولا» این است؛ تحذیریه است. {چرا} «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم [خیراً]»؛ یعنی چرا به هم ظن نیک ندارید، چرا به هم حسن‌ظن ندارید. تا فوراً کسى آمد، شما بگوئید بله، احتمال درستى‌اش هم اگر بود، آدم به صورت یقین آن را بداند و نقل بکند. این درست نیست، این ممنوع است. این چیزى که امروز مورد ابتلاست در جامعه‌ى ما، از همان چیزهائى است که بایست از همین ادله‌ى غیبت بفهمیم که درست نیست؛ این وضعى که وجود دارد درست نیست. البته انتقاد منطقى، گفتن حرف صحیح اینقدر حرفهاى آشکار وجود دارد که انسان اگر ذکر آنها را بکند، اصلاً هم غیبت نیست، و میتواند انسان نقد بکند. بله مسلّم است، امروز یک جریان صحیح و حقّى در جامعه‌ى ما وجود دارد، جریانهاى باطلى هم وجود دارد که به انواع و اقسام طرق میخواهند جامعه را خراب کنند، انقلاب را منحرف کنند؛ در این شکى نیست. آدمهائى هم در رأس این جریانات هستند. چه لزومى دارد که انسان به این آدمها تهمت بزند. چه لزومى دارد که غیبت اینها را بکند. حرف آشکار اینقدر دارند؛ همان حرفهاى آشکار را بیان بکنند، تبیین بکنند، توضیح بدهند، مطلب روشن خواهد شد؛ هیچ نیازى به غیبت کردن نیست که آدم بگوید حالا ما براى اصلاح مثلاً غیبت میکنیم.

بنابراین به نظر من همین ادله‌اى که در باب غیبت خواندیم، این تمام المراد را به ما نشان میدهد؛ یعنى واقعاً همانى که باید بفهمیم از شرع مقدس همین را انسان میفهمد و تشخیص میدهد. باید بر طبق همین هم عمل کرد.

1) معنی غیبت، تعریف غیبت

2) تا چه رسد به

3) سوره‌ی نور، آیه 12

4) تهمت، افترا، نسبت ناروا

بررسی علل و انگیزه‎‎‎های قیام مختارثقفی در تاریخ

مختار مختارنامه
مختار

درباره قیام مختار در تاریخ، ابهام‌‎‎های زیادی وجود دارد. در رجال کشّی از کتاب‌‎‎های معتبر شیعه، نوشته: مختار ابتدای قیام برای گرفتن تأییدیه خدمت امام سجاد (علیه‎السلام) می‎‎رود، ولی امام، قیام را تأیید نمی‎‎کند و او سراغ محمد حنفیه برادر پدری امام حسین و امام حسن (علیه‎السلام) می‎‎رود و محمد حنفیه قیام او را تأیید می‎‎کند. بعضی از مورخان که می‎‎خواستند مسأله را حجت‌مند جلوه دهند، گفتند: چون امام سجاد (علیه‎السلام) در تقیه بودند، تأیید قیام را به ابن حنفیه سپردند و در واقع ابن حنفیه با اذن امام سجاد (علیه‎السلام) قیام مختار را امضا کرد. منتها ابن حنفیه که پدر امام سجاد (علیه‎السلام) و برادر خودش سیدالشهدا (علیه‎السلام)، را آن‎قدر حجت نمی‎‎دانست که فراخوانش را برای عزیمت به کربلا اجابت کند، چطور خودش را ملزم می‎‎داند، از پسر امام حسین (علیه‎السلام) برای قیام اذن بگیرد!

اذن قیام از محمدبن حنفیه!
دیگر این‎که؛ مختار در اعزام نیرو برای حجاز، نامه‎ای به محمدبن حنفیه می‎‎نویسد و به او می‎‎گوید: من این لشگر را برای تو فرستادم که «یضل به اعدائک» که دشمنان تو را ذلیل کنند و بلاد و سرزمین را تحت تصرف تو در بیاورند. ظاهر امر این است که او برای خود محمد حنفیه نیرو می‎‎فرستد و برای او لشگر جمع می‎‎کند. هرچند ابتدا به امام سجاد (علیه‎السلام) مراجعه می‎‎کند، ولی وقتی امام قیام را تأیید نمی‎‎کند، دیگر طرف حساب مختار، خود محمد حنفیه است. البته در فضای آن روز حتما این‎طور نبود که برای یک شیعه کلامی و اعتقادی در بستر سیاسی بیعت بگیرند، معیار «الرضا من آل محمد (صلی‎الله علیه و آله و سلم)» بود. یعنی کسانی‎که اهل‎بیت پیامبر(صلی‎الله علیه و آله و سلم) از آن‎‎ها راضی بودند. آن‎موقع شیعه عراق بیشتر شیعه سیاسی بود. یعنی عثمان را به واسطه شورشی که علیه او شده بود قبول نداشتند، شیخین را قبول داشتند، امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) را به‎عنوان خلیفه می‎‎پذیرفتند و بیعتی که می‎‎گرفتند به‎عنوان الرضا من آل محمد بود و این نحوه تلقی کلامی که ما از امامت داریم، آن موقع گسترده نبود و فقط بین خواص شیعه مطرح بود.

ابن حنفیه هم از بزرگان شیعه است و به او احترام می‎‎گذاریم، اما همه کار‎‎هایش برای ما حجت نیست. به‎هرحال کربلا نرفته است. درباره او از امام صادق (علیه‎السلام) سئوال شد و امام هم به راوی می‎‎فرماید: «به تو سربسته بگویم، حسین (علیه‎السلام) که نامه دعوت به کربلا را نوشت، در انتها گفت: هر کس با ما در این قیام شرکت نکند، دیگر روی پیروزی را نخواهد دید، والسلام.» امام صادق (علیه‎السلام) این‎طور درباره ابن حنفیه موضع می‎‎گیرد و در این موضع‌گیری سیاسی، ابن حنفیه را به‎طور تلویحی رد می‎‎کند.

ابن حنفیه کسی است که وقتی رفیق و یار غارش عبدالله بن عباس از دنیا می‎‎رود، می‎‎‎گوید: «الیوم مات ربانی هذه الامه»، امروز ربانی این امت از دنیا رفت. در صورتی‎که عبدالله بن عباس هم دعوت امام حسین (علیه‎السلام) را نپذیرفته و او را مشورت داده که به کوه‎‎‎های یمن برود. البته او هم از بزرگان شیعه و استاندار امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) بوده و در بصره به حضرت خیلی کمک کرد و بعد هم با امام مجتبی (علیه‎السلام) بیعت کرد، ولی در قضیه عاشورا کنار ایستاد و امام حسین (علیه‎السلام) را آن‎قدر برای خودش حجت ندانست که دعوتش را اجابت کند.

طرفداران مختار بعد‎ها فرقه کیسانیه را تأسیس کردند، این را ابدا به مختار نسبت نمی‎‎دهیم، اما ارتباطی که مختار با محمد بن حنفیه برقرار کرد، در شکل‌گیری کیسانیه و این‎که محمد بن حنفیه، مهدی و موعود غایب شود، بی‌تأثیر نبود.

مختار؛ یکی از خواص زیرک شیعه
مختار از بزرگان شیعه و در مقایسه با برخی از بزرگان شیعه، مثل سلیمان صرد خزاعی شخصیت زیرک سیاسی است. سلیمان از صحابه پیامبر بوده، سابقه برجسته‎ای دارد، اما به قول خود مختار «لا علم له من سیاسه الحروب»، علم و دانشی به سیاست و جنگ نداشت و در تاریخ خطا‎‎های زیادی کرد. در جنگ جمل حاضر نشد، حتی امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) او را سرزنش می‎‎کند و او قول می‎‎دهد که در صفین بیاید و البته می‎‎آید. منتها بعد‎ها زمان صلح امام حسن مجتبی (علیه‎السلام) هم از کسانی است که به امام اعتراض می‎‎کند و موضع انقلابی می‎‎گیرد و حتی یکی از کسانی‎که امام را با لفظ «مذل‎المؤمنین» خطاب کرد، همین سلیمان بن صرد بود. همین سلیمان که این‎جا امام مجتبی (علیه‎السلام) را برای موضع انقلابی نگرفتن مذمت می‎‎کند، خودش در کربلا غایب است. او که نامه انقلابی می‎‎‎نویسد و حسین‎بن علی (علیه‎السلام) را برای انقلاب دعوت می‎‎کند، خودش در کربلا نیست. سلیمان بعد‎ها قیام توابین را رهبری می‎‎کند، اما آن هم از منظر توبه و پالایش درونی است و مسیر جنبش هم مسیر غیرزیرکانه‎ای است. آن‎‎ها به‎جای این‎که اول عراق را تصرف کنند و کوفه را که خیلی از قاتلان کربلا و طرفداران عمر سعد در آن بودند، بگیرند و پس از تسلط بر عراق برای مقابله با شام تجهیز کنند، از کوفه با میل حاکمان زبیری کوفه، یعنی ابن زبیر حرکت کردند. خواسته زبیری‌‎ها این بود که شیعه‎‎ها عراق را نگیرند و به شام بروند و مروانی‌‎ها را سرنگون کنند که رقیب زبیری‌‎ها بودند. توابین در واقع در پازل جنگ مروانیان و آل زبیر، قرار گرفتند و به‎نفع آل زبیر وارد میدان شدند.

وقتی مختار از زندان آزاد شد و به کوفه آمد، ابتدای عزیمت سپاه توابین برای نبرد با سپاه شام بود. او خیلی تلاش کرد که این اتفاق نیفتد. مختار می‎‎خواست در مکه با زبیری‌‎ها ائتلاف کند و بعد از تسلط بر کوفه، به اسم لشگر عراق به جنگ شامی‌‎ها برود. منتها توابین این را قبول نداشتند. مختار توانست یک چهارم سپاه توابین را جذب کند، ولی بقیه‎شان به‎دلیل کاریزما و جذبه سلیمان بن صرد با او رفتند.

شیعه و ائتلاف با فتنه‌گران جمل!

یکی دیگر از ابهام‌‎ها و اشتباه‎‎‎های قیام مختار این است که در حجاز با عبدالله بن زبیر ائتلاف می‎‎کند که دشمن اهل‎بیت است و در جمل فتنه اصلی را او و خاله‌اش؛ فراهم می‎‎کنند. البته شرط می‎‎گذارد که به این ترتیب او هم در امور سیاسی همراه باشد و عبدالله هم می‎‎پذیرد، اما همین هم نکته‎ای است. مختار شیعیان را با خودش همراه می‎‎کند و بعد بدون اذن امام زمان، با ابن زبیر ائتلاف می‎‎کند. اتفاقا آل زبیر بعد از این‎که با او پیمان و قرارداد همکاری می‎‎بندند، او را زندانی می‎‎کنند. او به زندان می‎‎افتد و با وساطت شوهر خواهرش عبدالله بن عمر، فرزند خلیفه دوم، بعد‎ها آزاد می‎‎شود. در زندان که هست خبر شهادت توابین را می‎‎شنود و نامه‎ای به رفاعه بن شداد رهبر باقیمانده توابین، می‎‎نویسد و تسلیت می‎‎گوید و از شخصیت سلیمان تمجید می‎‎کند و آن‎‎ها را برای قیام اصلی دعوت می‎‎کند.

سازماندهی قیام مختار سازماندهی زیرکانه‎ای است. او اشراف کوفه را می‎‎بیند و به آن‎‎ها قول همکاری می‎‎دهد. موالی – ایرانی‌‎‎هایی که مسلمان شده‎اند – را جذب می‎‎کند و در این گیر و دار موالی به او بد گمان هم می‎‎شوند که تو چطور اشراف را جذب می‎‎کنی؟ اشراف همان کسانی هستند که پشت امام مجتبی (علیه‎السلام) را خالی کردند و حضرت فرمود: اگرمن صلح را امضا نمی‎‎کردم، همین آدم‌‎ها من را تحویل معاویه می‎‎دادند. اما مختار با این اشراف مسامحه کرده و قرارداد همکاری امضا می‎کند. موالی به او بدگمان شدند، ولی او با اشاره‎ای به موالی فهماند که این یک تاکتیک است. زمینه قیام مختار این‎طور فراهم شد. او توانست شخصیت‌‎‎های تأثیرگذار سیاسی آن روز را ببیند، حتی اگر همراه با تشیع نبوده یا دشمن تشیع بودند، با آن‎‎ها اجمالا ائتلاف کرد و کوفه را علیه شام متحد کرد. مختار همچنین با یکی از شخصیت‌‎‎‎های تأثیرگذار شیعه که ابراهیم بن مالک اشتر پسر مالک اشتر است، قرارداد همکاری می‎‎بندد و جذبش می‎‎کند.

اشراف کوفه، احساس خطر کردند
اولین حرکت مختار بعد از انسجام‎بخشی به کوفه، رفتن به جنگ لشگر شام است. ابتدا 3 هزار نفر را برای جدال با لشگر 6 هزار نفری ابن زیاد اعزام می‎‎کند، 7 هزار نفر هم به رهبری ابراهیم بن مالک اشتر می‎‎فرستد. آن‎‎ها موفق می‎‎شوند لشگر شام را شکست دهند. خیلی از بزرگان شام را به درک واصل می‎‎کنند و بزرگانی از شام را که مدت‌‎ها مردم عراق با آن‎‎ها درگیر بودند، در این درگیری به هلاکت می‎‎رسانند.

اشراف کوفه پس از این‎که لشگر 10 هزار نفری شیعیان از کوفه بیرون رفت و کوفه خالی شد زمینه را برای قیام علیه مختار مساعد دیدند. چون می‎‎دانستند که مختار به موالی و بردگان آن‎‎ها بها می‎‎دهد و زمینه اعتقادی او را می‎‎شناختند، او از قبل سخن انتقام‌گیری از قاتلان حسین (علیه‎السلام) را سر داده بود و برخی از قاتلان حسین (علیه‎السلام) همین اشراف بودند. به همین دلیل علم قیام را برافراشتند. مختار به ابراهیم پیغام فرستاد، او با لشگرش برگشت و اشراف کوفه را سرکوب کرد و آن اشرافی را که به شهادت شاهدان، در لشگر یزید مقابل امام حسین (علیه‎السلام) ایستادند، همه را به هلاکت رساند. فرماندهی لشگر اشراف در کربلا با شبث بن ربعی است که از فرماندهان لشگر عمر سعد در کربلا است و اتفاقا از فرماندهان لشگر علی (علیه‎السلام) در صفین و عضو تیم مذاکره‎کننده علی (علیه‎السلام) با معاویه است. داعیه انتقام شهدای کربلا، این‎جا با شعار یا لثارات‎الحسین محقق می‎‎شود.

باقیمانده سپاه شام هم به بصره می‎‎روند و مصعب برادر عبدالله بن زبیر را تحریک می‎‎کنند که به جنگ و سرکوب مختار برود و در این مقابله مختار کشته می‎‎شود و شیعیان، کوفه را از دست می‎‎دهند. ولی هدفی که طلب دماء و انتقام بود، محقق می‎‎شود.

انگیزه اصلی قیام مختار، انتقام‌جویی بود
اما نکته این‎جاست که بعد اصلی در قیام مختار، جنبه شخصی، انتقام گیری، انتقام جویی و طلب خون است تا دغدغه برپایی حکومت تشیع. وقتی سیدالشهدا (علیه‎السلام) قیام کرد، موضوع انتقام برادر را مطرح نکرد، با این‎که مروانی‌‎ها و بنی امیه برادر او را کشتند، ولی ایشان در خطبه منا می‎‎گوید این حکومت، آسیب‌‎ها و آفت‌‎‎هایی دارد و بدعت گذاشته و حلال خدا را حرام کرده و با شعار امر به معروف و نهی از منکر قیام می‎‎کند. اما قیام توابین و مختار این‎طور نیست. قیام توابین جنبه توبه و پالایش درونی داشت، قیام مختار هم بیشتر جنبه انتقام‌گیری دارد.

سعایت برخی سیره‎‎‎های تاریخی، درباره مختار

مختار با وجود لغزش‌‎‎های سیاسی که دارد یک شخصیت محترم شیعه است و نمی‎‎توانیم به بدگویی‌‎ها و پرونده‌سازی‌‎‎های سیره‎‎‎های تاریخ‎نویسی علیه او اعتنا کنیم، چون بزرگان تشیع اغلب با این سرنوشت مواجه شده‌اند. حتی در این سیره‎‎ها علیه مالک اشتر هم مطالبی نوشته شده و بغض اموی‌‎ها علیه شیعه در این نوشته‎‎ها روشن است. گفته‌اند مختار ادعای پیامبری کرده، می‎‎گویند محمدبن حنفیه را به مهدویت نسبت داده، لقب کذاب درباره مختار در سیره‎‎ها لقب معروفی شده، که اصلا صحت ندارد. مختار کسی است که امامان ما برای او رحمت فرستادند. وقتی سر ابن زیاد را برای امام سجاد (علیه‎السلام) فرستاد، همه بنی‌هاشم در ثنای او خطبه خواندند. درباره مختار نمی‎‎توانیم موضع‌گیری صفر و یکی داشته باشیم. مختار را باید در مجموع شخصیت مثبتی دید با برخی لغزش‌هایش، همان‎طور که خیلی از خواص شیعه در آن دوره این‎طور هستند.

مختارنامه؛ فاخر و قابل‎نقد!
اما درباره سریال مختارنامه؛ اصل کار قابل ستایش است. نباید عادت کنیم در نقدهای‎مان فقط نقطه‎‎‎های ضعف را ببینیم. یک تلاش پرشور با تحقیقات مفصل انجام شد، خیلی‌‎ها در این پروژه کار حرفه‎ای کرده‌اند. مجموع کار ارزشمند و متین است. در قیاس با سایر کار‎‎هایی که درباره عاشورا ساخته شده، این فیلم، کار فاخری است به همین دلیل محل بحث است و بر آن حاشیه می‎‎‎زنیم.

اما نکته‎هایی نیز در حاشیه این سریال وجود دارد؛ مهم‌ترین‎شان این است که در شخصیت‌پردازی طیف مقابل شیعه مثل عمرسعد، نوعی شخصیت‌پردازی علنی منفی می‎‎بینیم. مثلا عمر سعد در خانه مختار نماز ریایی می‎‎خواند و گریم منفی دارد و رفتارش به وضوح دلالت می‎‎کند که اهل باطل است، در حالی‎که این از تاریخ فهمیده نمی‎‎شود. شاید تیم فیلم‎سازی بگوید ما برای تأمین جنبه‎‎‎های دراماتیک داستان به این رویه نیاز داریم، ولی باید یک کار تئوری و نظری انجام شود که اگر می‎‎خواهیم کاری با این عظمت را درست و دقیق نشان دهیم، چه کنیم که قالب‎‎‎های هنری دست و پای‎مان را نبندد. عمر سعد کسی است که مسلم در کاخ ابن زیاد به او وصیت می‎‎کند و کسی است که زینب کبری(سلام‎الله علیها) در روز عاشورا و کنار گودال دست بر سر می‎‎گذارد و به او رو می‎‎کند. معلوم است که شخصیت عمر سعد -حداقل به ظاهر- شخصیتی نبوده که خودش را لو بدهد و حرکات و سکنات علنی در باطل داشته باشد. اگر بخواهیم تاریخ را عبرت‎آموز بیان کنیم، باید خواص وجیه و ظاهرالصلاح را درست نمایش دهیم تا لغزش‌های‎شان بهتر دیده شود.

نکته دیگر این‎که صلح امام حسن مجتبی (علیه‎السلام) در مختارنامه به قوت نشان داده نشد. امام مجتبی (علیه‎السلام) فقط به‎دلیل بذل درهم و دینار کارش به صلح نکشید، جنگ نرم شدیدی توسط معاویه علیه امام برپا شده بود و شایعه‌سازی‌‎‎های قوی در شهر‎‎های مسلمانان انجام می‎‎شد. ماجرای فریفته شدن شیعیان این‎قدر هم ساده نبود…

مختار بن ابوعبیده ثقفی

تولد: سال یکم هجری، ۶۲۲ (میلادی) طائف

مرگ: سال ۶۷ هجری، ۶۷۸ (میلادی) کوفه

آرامگاه: گوشه‌ شرقی مسجد کوفه، جنوب آرامگاه مسلم بن عقیل.

کنیه: ابواسحاق

لقب‌ها: کَیِّس، کَیسان به‎معناى زیرک و تیزهوش.

«لقب کَیِّس را امیرالمؤمنین علی (علیه‎السلام) به مختار داد.»

سال‌‎های فعالیت: بعد از حادثه عاشورا

محل زندگی: طائف، مدینه، مدائن (۴۱ق)، لفقا، کوفه، طائف، مکه، کوفه

مذهب: شیعه.

همسر: عمره بنت نعمان بن بشیر انصاری، ناریه بنت ثمره بن جندب

فرزندان: یک پسر و یک دختر

والدین: ابوعبیده، دومه

پیشه: دهقان

مشهورترین گفتارها: «از دین‎مان نیست که بخوریم و بیاشامیم در حالی‌که قاتلان سیدالشهدا زنده باشند»، «به خدا قسم اگر سه چهارم قریش کشته شوند، مساوی یک بند انگشت سیدالشهدا نخواهد بود»، «اگر پدر خودم در قتل شهدای کربلا شرکت داشت، هرگز بر او ترحم نمی‎کردم.»

کسانی‎که از سپاه یزید به‎دست مختار کشته شدند: شمر، خولی، ابن زیاد، حاکم کوفه، عمر بن سعد، شرجیل بن ذی‎الکلاع، حصین بن نمیر، نافع بن مالک، عمرو بن حجاج، بشر بن خوط، بحدل بن سلیم، زید بن ورقاء، حکیم بن طفیل، سنان بن انس، عبدالله بن اُسَید، مالک بن نسیر، اسحاق بن حیوه، حارث بن نوفل، مره بن منقذ، حرمله، اخنس بن مرثد، اسحاق بن حیوه، صالح بن وهب و هانی بن ثبیت حضرمی.

منبع:هفته نامه پنجره

چرا روزنامه‌ها می‌میرند؟

ارتجاع و التقاط دو سر یک کرباس‌اند، چند روزی جولانی می‌دهند و پس از چندی با چنته‌ای خالی، ناگزیر به کارهای تکراری و خسته‌کننده می‌پردازند. التقاطیون و مرتجعین اگر گفتاری بگویند و نوشتاری بنویسند، بی‌شک به مرور آثارشان مرده‌گونه و مردود می‌شود و هر دو از تاثیرگذاری باز می‌مانند. اما در این بین تفاوتی بین التقاط و ارتجاع وجود دارد زیرا که در آثار التقاطی چیزی نمی‌گذرد که بطلانش آشکار می‌شود؛ لیکن حرکات ارتجاعی خود به خود و از همان ابتدا مردود است.

متأسفانه بیشتر نویسندگان و سخنرانان امروز فرقی میان “رجوع ” و “رِجع ” نگذاشته و تفاوت آثار این دو را از یکدیگر تمیز نمی‌دهند. “رجوع” یعنی برگشتن به همان جایی که نخست بوده است. برگشت گاهی به جا و خوب است و گاهی بد و زیان‌بار. برگشت کودک فراری به خانه خوبست و برگشت تبه‌کاری که توبه کرده‌است و دوباره به تبه‌کاری می‌پردازد زیان‌بار. ولی”رِجع” به معنی اعاده کاری است؛ کاری که تمام می‌شود و دوباره گونه مشابهش از سر گرفته می‌شود مانند صنایع. مسلم است اگر چنین تکراری حرفه و صنعت نباشد و قول و فعل باشد سخت کسالت‌آور است و مسلّم این که سخنان چنین سخنران و نوشتار چنین نویسندگانی بیخ ریش صاحبش می‌ماند. بنابراین مرتجع به کسی گفته می‌شود که گفتار و نوشتارش تکراری و فرساینده است.

فصیح به کلامی”رَجیع” می‌گوید که تکراری ولی جذب اندیشه نشده و به سوی صاحبش بر می‌گردد. از دیگر سو گفتار و نوشتاری را جاذب گویند که تازه و بدیع باشد و خالق آن مجتهد و نوآور.
دانشمندی غربی کتابی را به نام” دلقک‌ها سرپا می میرند” نوشته و می‌نویسد می‌دانید چرا دلقک‌ها سرپا می‌میرند؟ زیرا کارشان تقلید و تقلیدشان تکراری است. شاعری نیز می‌سراید درختان سرپا می‌میرند. چرا درختی که سرسبز و سرشار از حیات است، در لحظه بر زمین می‌افتد؟ زیرا حرکتی ندارد و به زمین چسبیده است و هرگاه از او خسته شوند ریشه‌کنش می‌کنند.

روزنامه‌نگاران به من می‌گویند: خوشا به حال شما و دورانی که می‌نوشتید؛ چه اینک ما با این تلویزیون، رادیو و اینترنت دیگر به چشم نمی‌آییم و کسی روزنامه نمی‌خواند. به پاسخش گفتم: این را قبول دارم که از چشم افتاده‌اید لیکن دلیلتان را نه، سقوطتان از آن رو است که توان و لیاقت رقابت با حریف را ندارید. گرچه برخی از حریفانتان از شمایان مرتجع‌تراند.

می‌گویید نه؛ دو سه تا جلال آل احمد و علی شریعتی و طنزنویسان روزنامه توفیق را به من بدهید تا ببینید چه بر سر این ارتباطات پر طمطراق و کم هنر می‌آورم. مگر فقط یک جمله طنزنویسی، در فرهنگ و سیاست کشور غوغایی نیآفرید؟ به یاد دارید دوران رقابت انتخاباتی راستی‌ها و چپی‌ها طنزنویسی با جمله ” فارسی را پاس بدارید: بنویسید خاتمی، بخوانید ناطق نوری!!” چه تغییری در خط سیر سیاست کشور آفرید. با این که جمله‌اش نه معنی داشت و نه مصداق و فقط هنرمندانه و جاذب بود. رودکی با چند خط شعر: “بوی جوی مولیان آید همی” صلحی را بر جنگی که می‌رفت منطقه را نابود سازد حاکم ساخت.

مایلم یکی از من بپرسد تو که سال‌هاست سر و کاری با روزنامه‌ نداری چرا این گونه قضاوت می‌کنی؟
دلیل این قضاوتم این است که در این هفته، نه یک نفر که چندین روزنامه‌نگار به من مراجعه کردند که بیایید چند خطی پیرامون ماجرای ۹ دی بنویسید؛ ماجرایی که مردم آفریدند و روزنامه‌نگاران را بیدار ساختند و تا امروز به قدری در باره‌اش گفته و نوشته شده‌‌است که اگر بازگویی‌اش تولید معنایی نکند، رجعی است و به سوی نویسنده بر می‌گردد.

با این که جهان هر روز سوژه‌ای برای نوشتن دارد و اگر روزنامه‌نگار مجتهد و نوآور باشد و بتواند به مطالب بکر بپردازد، غوغایی می‌آفریند. در همین روزها که روزنامه‌نگارانی تقاضای تکرار مکررات و اعلان مطالبی را به آفریدگاران حادثه داشتند، دخترکی به من تلفن زد و گفت: آقا شما که دستی به قلم دارید و نوشتارتان را می‌خرند، محض خدا بیایید به دانشجویان جهان خدمتی بکنید. خدایا این چه معجزه‌ای است که قرار است به دست من به ظهور انجامد. پرسیدم چه خدمتی از دست من عاجز به دانشجویان جهان ممکن است!! و چنین گفت: اینک در جهان استکبار آشوبی برپا گشته که اگر اتاق فرمان در کف آنان بماند ارزش‌ها به گونه‌ای سرکوب می‌گردد که خفقان همه دانشگاه‌های غرب را فرا می‌گیرد ولی اگر اتاق فکر و طرح‌ریزی و رهبری با مصلحان باشد، فرهنگ جهان دگرگون و به یقین چنین حرکت عظیم و خودساخته‌ای تبدیل به رنسانس دیگری می‌گردد که نخست انگلستان و غرب از چنگال استکبار رها شده و چیزی نگذرد که تأثیرش جهانی گردد. و چون به طرح ساده‌اش توجه بیشتری کردم، دریافتم به راستی که آثار چنین طرحی همان است که می‌گوید.

و چنین توضیح داد:

اینک غرب مستکبر آشکارا در همه جبهه‌های فرهنگی و اقتصادی و نظامی زمین‌گیر و مخارج جنگ، سخت گریبانگرش گشته است و برای تأمین هزینه لشکرکشی‌هایی که به ریشش مانده، به هر بودجه‌ای چنگ می‌آویزد. و گستاخی تا به اینجا که می‌خواهد بخشی از بودجه جنگ را از جیب دانشجویان تأمین کند!!! و دانشجویان که بایدشان دانش را یاوری کنند به دفاع از دانش به پا خواسته‌اند و استکبار درمانده، به حیله‌گری پرداخته و بزرگترین حقه‌اش این که سرآغاز چند جوان احساساتی را تحریک به اقدامات نامناسبی کرده و سپس اعلامیه می‌دهد و عکس‌های آنان را منتشر و از مردم می‌خواهد تا با معرفی آنان جایزه بگیرند و با چنین حیله‌‌های ناجوانمردانه‌ای دانشجویان را بدنام و مرعوب و از صحنه خارج سازد. حال اگر دانشجویانی که به دفاع از علم به پا خواسته‌اند رهبری چون گاندی داشته باشند به جای عقب نشینی یا حرکاتی تخریبی که هر دو مطلوب استکبار است به مبارزه منفی پرداخته و هرچه دانشجوست فریاد برآورد “ما همانانیم که حکومت در پی دستگیری آنان می‌باشد” آن گاه با چنین تدبیری به یقین دستگاه مضطر و پیروزی دانشجویان قطعی است.

برگردم به سخن و این که چرا روزنامه‌ها یکی پس از دیگری سرپا می‌میرند؟!!
رودربایستی را کنار می‌گذارم، به خاطر این که ساختارها مرتجعانه و نوشته‌ها رونویسی می‌باشد. نویسندگان، نوآوری و نوپردازی و اجتهادی ندارند و مرتب به تکرار مکررات فرساینده و دیکته نویسی بدیهیات می‌پردازند.

جواب من این است؛ اگر روزنامه و مجله پیر گشته و از شکل افتاده و دیگر خریداری ندارد، پس چرا مجله راه و مجله پنجره دارای این همه خواهان و خریدار و خواننده است؟ برای این که جاذب‌اند و انیس و مونس خواننده. نوشتارشان آن چنان که خواننده وقت را فراموش می‌کند. زیرا هر روز حرف تازه‌ای دارند، نه دلقک‌اند و نه به زمین کاشته؛ پیشاپیش جامعه می‌تازند و از پس مردم لخه نمی‌کشند، انشاء می‌نویسند و فکر ایجاد می‌کنند، تاریخ نویس نیستند. در یک کلام روزنامه نویسند و به روز می‌نویسند. در پی روزی نبوده‌اند و مصلحت‌طلب نیستند.
اما از همه تلخ‌تر این که بسیاری از خودی‌ها به جای این که به افشای روشنفکرنمایان پردازند سخت مبتلا به خودسانسوری گشته و نمی‌دانند که خودسانسوری‌، روزنامه‌های مردمی را نابود می‌سازد. ولی اگر متعهدان با کار و همتی مضاعف به نوشتاری از این گونه که دخترک پیشنهاد کرد پردازند، نه نوشتارشان رجیع و مردود می‌باشد و نه روزنامه‌شان می‌میرد تا دیگران بتوانند با اباطیلشان میدان‌داری کنند.

سخنی هم در مقایسه فضای روزنامه‌نگاری در ساختار فرهنگی صهیونیزم جهانی و کوتاه‌اندیشی برخی از روزنامه‌نگاران بگوییم. سیاست‌مردی می‌گفت: آن جا که صهیونیزم جهانی می‌خواهد فرهنگی را جا بیندازد، تا پانزده میلیون مرتبه به نشر و تبلیغ و القای آن می‌پردازد؛ که به عنوان نمونه یکی از ناشرانش بی بی سی است و یکی هم فراش مدرسه‌ای در آفریقا.
اما شما ببینید در بین ما چه فرهنگ غلطی را برای نابودی ارزش‌های بکر به روزنامه‌نگارانمان القا کرده‌اند.

نوشته‌ای را که روزی به اقتضای شرایط انتشارش بسیار مفید بود برای روزنامه‌ای فرستادم و روزنامه‌نگار فرمود: در صورتی منتشرش می‌کنیم که نوشته را به جای دیگری ندهی؟!! اما غافل از این که هدف من نشر مطلب در سطحی وسیع بود و در پی فروش آن نبودم و مضحک این که تیراژ آن روزنامه به ده هزار نسخه هم نمی‌رسید و نوشته من در آن روزنامه هزار خواننده هم نداشت.
دیگر بار به موضوع برگردم. همه این‌هایی که امروزه قلم برداشته و بنا دارند پیرامون روز عظیمی که آفریدگارش مردم بودند، مردم را بیدار کنند، غافل‌اند از این که سال پیش، این مردم بودند که ایشان را بیدار کردند و روزنامه‌نگاران پس از حادثه به میدان آمدند. پس اگر می‌خواهید پیرامون ماجرای ۹ دی نوپرداز باشید چه بهتر که صحنه هجوم طرفداران کودتای مخملی و هماهنگی بزرگ مردم را در مقابله با آنان در دو پرده کوتاه به دانشجویان انگلستان بنمایانید تا آموزگار باشید.

بیایید و در چنین فرصتی همگان، آن چه را این دخترک نوآور پیشنهاد کرد به گوش دانشجویان جهان برسانید. آیا احتمال نمی‌دهید که به همین سادگی رنسانس دیگری، آن هم علمی و دانشگاهی در جهان بر پا گردد؟ و استکبار بدون خون و خونریزی و تخریب‌های جهان‌فرسا و بر پایه دموکراسی از صحنه سیاست رانده شود؟ و لاحول و لاقوه الا باالله العلی العظیم.

تکذبیه خبر یک خبرگزاری

در خبری که در مورخه دوشنبه ۶ دی ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۳۲ به کد مطلب 89297 بر روی خبرگزاری برنا رفته است، فردی به نام روح الله حسین زاده به عنوان عضو شورای مرکزی جنبش عدالتخواه معرفی شده است. جنبش عدالتخواهی عضویت روح الله حسین زاده در شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی تکذیب نموده و امیدوار است که این خبرگزاری خبر فوق را از روی سایت خود پاک نماید.

پاسخ اعضای کاروان آسیایی به شایعه عدم اعطای مجوز ورود ایرانی‌ها به مصر

شایعه خبر اعلام مصر مبنی بر اینکه به ایرانی‌ها و حتی کمک‌های ایرانی اجازه ورود نخواهد داد پس از طرح در جمع اعضای کاروان آسیایی شکست حصر غزه با اعتراض شدید آنها مواجه شد. کلیه اعضای کاروان اعلام کردند که بدون حضور همه اعضا به مسیر خود ادامه نخواهند داد و تا اعطای مجوز به همه اعضای کاروان منتظر خواهند ماند.
گفتنی است برخی اعضای کاروان مجوز ورود به مصر را دارند ولی اجازه ورود به غزه که فقط به صورت کاروانی -و نه شخصی- داده می‌شود هنوز از طرف دولت مصر داده نشده است. همچنین کشتی‌ای که قرار است کمک‌های بشردوستانه این کاروان را حمل کند فردا وارد بندر لاذقیه خواهد شد که اعضای کاروان به استقبال آن خواهند رفت.

منبع:سایت امت واحده

بومی سازی عدالتخواهی

هنگامی که تفکری زائیده می شود به  کودکی می ماند که بدون پشتیبانی همه جانبه اولیای خود امکان زنده ماندن و رشد ندارد .

و زمانیکه به رشدی برسد که چنین توانایی را بدست آورد باصطلاح باید گفت تفکر جا افتاده است .

جنبش عدالتخواه دانشجویی اولین محمل منسجم برای بازتولید و رشد تفکر انقلابی در دهه هشتاد است که با بازخوانی و پیگیری عملی شدن تفکرات حضرت روح الله و رهبر معظم انقلاب باب جدیدی را در محقق کردن آرمانهای فراموش شده انقلاب  گشود.

تلاشهای جهادگونه اساتید و دانشجویان مرتبط با این  تشکیلات تاثیرات شگرفی بر گفتمان حاکم بر کشور گذاشت .

از جمله باید به سخنان رهبر انقلاب اشاره کرد که فرمودند : « روی کار آمدن دولت نهم تیجه عملکرد جنبش عدالتخواه بود »

لیکن نوع تاثیرات حاصل از مطالبه و پیگیری شکاف موجود میان آرمانها و وضع موجود در کشور تنها در سطوح خاصی از سطح عملکردی کارگزاران نظام باقی ماند که نوع انرا باید  در سنجش سطوح مطالبه عدالتخواهان جستجو کرد .

شفاف اینکه نوک پیکان مطالبه و پیگیری های عدالتخواهان بیشتر به سمت  مسئولین ارشد نظام و مسائل کلان کشوری  و حتی جهان اسلام  و.. نشانه رفت  والبته تاثیر خود را هم گذاشت و نتیجه خود را هم گرفت.

اگر در ترسیم  ساختارسیستم مدیریتی کشور هرمی را فرض کنیم  که هر چه به سمت نوک آن پیش رویم مسائل کلانتر می شود  باید چنین فرض کرد که حجم  مطالبه و پرسش و پیگیری های جنبش عدالتخواه نیز در همین محل تمرکز یافته است و هر چه به سمت  دیگر مثلث یا سطوح پایین تر مدیریتی حرکت کنیم غلظت  کمتری از این مطالبات و پیگری ها را شاهد هستیم .

این پراکندگی نا متوازن را شاید بتوان از نوع مصادیق مطالبه ای دانست که دانشجویان طبق مشاوره با اساتید و یا ابتکارخود به آن رسیده اند و یا شاید در نظر گرفتن توان محدود خود و اولویت سنجی برای خرج کردن آن در جایی که بیشترین تاثیر را بگذارد .

امروزاما باید گفت جنبش عدالتخواه به سطحی از رشد و تسلط رسیده است که  مسائل کلان کشور را رصد کرده و نظرخود را برای اصلاح اشکالات یا جلوگیری از انحرافات توسط ابزارهایی که توان بکار گیری آن را دارد اعمال کند ،  که این خود هم از نقاط قوت و هم محلی برای نقد و اشکال به حساب می آید .

از طرفی رسیدن به این تسلط  یعنی  رسیدن به سطوح بالایی رشدی که این تفکر برای اعلام و اعمال افکار خود در مسائل کلان نیاز داشته و از طرفی رسیدن به این نقطه یعنی ایجاد حس رضایت از بدست آوردن توانی اینچنین که در دنباله رخوتی طبیعی  نسبت به ایام رشد که با تلاش و کوشش مجدانه برای رسیدن به این جایگاه همراه بوده ، بوجود می آورد .

بر دوستان عدالتخواه پوشیده نیست که شور واشتیاق و پویایی و تلاش مجدانه موجود در دوستان نسل های اول جنبش  عدالتخواه شکلی متفاوت و فزونتر از  وضع حاضر داشت  ، که شاید بتوان علت آنرا در حرکت و حس نیاز به رسیدن  به نقطه مطلوب و عدم حس رضایت از وضع موجود در آن ایام جستجو کرد.

این حس رضایتی که اگر در روحیات جنبشی ها  رسوخ کند باعث سستی و انزوا می شود و  به بن بست رسیدن مسیر حرکت  جنبش عدالتخواه می شود.

با اینکه  می توان بر نویسنده این اشکال را گرفت که هنوز بسیاری از سطوح مختلف مدیریت کلان کشور چون مدیریت فرهنگی  از تیغ نقد و مطالبه  در امان مانده اما نویسنده همچنان مصر است که  پیگیری مطالبات کلان بدون پرداختن به مطالبت سطوح خردتر مدیریتی کشور اشتباهی است که باعث ایجاد رشدی نا متوازن در تاثیر گفتمان انقلابی جنبش بر سطوح مختلف کشور می شود و این خود از جنبه های گوناگون قابل نقد و بحث وبررسی است .

هنوز با گذشت چندین سال از  روی کار آمدن تفکری با شعار عدالت در کشور و برداشتن علم عدالت و مبارزه با فساد ( با تمام نقد هایی که به آن وارد است ) بسیاری از ابتدایی ترین روشهای مدیریتی این دولت که  البته برای تفکر انقلابی کف خواسته ها نیز به حساب نمی آید به سطوح مدیریتی استانها وشهرها نرسیده است که شاید بتوان این را نیز در راستای همان عدالت نامتوازن در تمام سطوح دیگر  بررسی کرد .

این البته می تواند بخاطر همان تمرکز ناعادلانه  امکانات  ، رسانه ها در پایتخت و تمرکز نگاه ها روی آن تفسیر شود .

هنوز مبارزه با سو استفاده کنندگان از بیت المال و نگاه انقلابی حاکم بردولت  در بسیاری از سطوح مدیریتی استانها دیده نمی شود .

هنوز تلاش و کوشش مداوم و پیگیری های مجدانه به سطوح پایین اداری کشور نرسیده هنوز بسیاری از مدیران توانمند و انقلابی در استانها بخاطر نبود فضای گفتمانی مجال عرض اندام و پیشبرد اهداف انقلاب را پیدا نکرده اند.

هنوز در شهرستانها و شهرها شاهد حضور مدیران بی کفایت و  دور از گفتمان انقلاب هستیم .

هنوز شاهد تصمیمات لیبرالی و متضاد با روح انقلاب اسلامی در بسیاری از نقاط کشور هستیم .

هنوز شاهد گره خوردن و همکاری علنی برخی مسئولین نا پاک در سیستم قضایی و مدیریتی  با مفسدین  و ناپاکان اقتصادی در شهرستانها هستیم .

هنوز در بسیاری از شهرها مسئولینی هستند که حتی یکبار هم طعم نقد و مطالبه را نچشیده اند ودر حاشیه امن موجود  همان تفکرات فسیل شده  را الگوی عمل خود قرار داده اند.

همه و همه برای اینکه هنوز گفتمان مطالبه و پرسش گری از انحرافات نسبت به آرمانهای انقلاب در سطوح پایین مدیریتی  حاصل نشده و هسته های مستقل مدافع انقلاب اسلامی  در سطوح پایین کشور بوجود نیامده است.

بنظر می رسد امروز جنبش عدالتخواه  باید ضمن حفظ تسلط و توان  پیشبرد اهداف مستقلانه خود در قبال سیستم کلان مدیریتی کشور باید به سمت ایجاد انسجام و ایجاد مطالبات عدالتخواهانه و طی مسیری که خود در سطح کشور آنرا طی کرده در شهرستانها توسط تشکل ها و گروههای مرتبط حرکت کند تا این عدم توازن ترمیم شود.

افق آن ایجاد تشکل هایی بومی است که این چرخه مطالبه و پیگیری را طی کنند تا به تسلط و آشنایی  مناسب در سطح بوم  و زمین خود برسند، سپس در هماهنگی حاصله بتوانند سیاست های کلی جنبش را بومی شده به اجرا در آورند ، که البته مستلزم بکار گیری توان همه جانبه اساتید ، فارغ التحصیلان ؛ اعضا و…  و همچنین بسیج امکانات برای محقق کردن این  راهبرد است.

بومی سازی عدالتخواهی در واقع سیاست ترمیم رشد نا متوازن  عدالتخواهی در نسبت بین سطوح کلان و خرد مدیریتی کشور است  که بنظر می رسد اگر جنبش عدالتخواه اراده تغییر و اصلاح  و پیشرفت سیستم مدیریتی کشور را دارد ناگزیر از انجام این راهبرد جدید است .

همچنینی  طبق سنت خودجوشی اعضا جنبش عدالتخواه برای عملی کردن این راهبرد تشکل ها و مرتبطین شهرستانی با بازخوانی وانسجام  تفکرات انقلابی  ، باید  عملا در صحنه های نقد و مطالبه  و پیگیری  در سطوح بومی خود ورود کرده و بعنوان یک هسته مستقل و پویا حوزه تاثیر خود را از مرزهای دانشگاهی فراتر ببرند .

حرکت مردمی پیرامون طرح هدفمند کردن یارانه‌ها+نرم‌افزار

. امروز كار عمده‌ى دشمن در جنگ نرم، غبارپراكنى در فضاى سياسى كشور است؛ اين را توجه داشته باشيد. امروز مهمترين كار دشمن اين است. افرادى كه در كار سياسى و مسئله‌ى سياسى واردند و مطلعند، ميدانند امروز قدرت ابرقدرتها بيش از آنچه كه در بمب هسته‌اى‌شان باشد، در ثروتهاى انباشته‌ى در بانكهاشان باشد، در قدرت تبليغاتى آنهاست، در صداى بلند آنهاست كه به همه جا ميرسد. شيوه‌هاى تبليغاتى را هم خوب بلدند. در كار تبليغات انصافاً پيشرفت هم كرده‌اند. امروز غربى‌ها – چه در اروپا، چه در آمريكا – در كار تبليغات، شيوه‌هاى مدرن و بسيار پيشرفته‌اى را ياد گرفته‌اند و بلد شده‌اند؛ ما در اين جهت عقبيم. يكى از اساسى‌ترين كارهاى آنها اين است كه تبليغ كردن را بلدند. با اين شيوه‌هاى تبليغى، با جنجال، با فرستادن انبوه حرفهاى خلاف واقع، سعى ميكنند فضاى جوامع را دگرگون كنند و تأثير بگذارند؛ بايد به اين نكته توجه داشت، بايد اين را مراقب بود. امروز وظيفه‌ى جوانهاى ما از اين جهت سنگين است. نه فقط خودتان بايد حقيقت را تشخيص دهيد، بلكه بايد فضا و محيط پيرامونى خودتان را هم با بصيرت كنيد و براى آنها هم قضايا را روشن كنيد….

امام خامنه ای(4/8/1389)

2… يكی از جهادها جهاد فكری است. چون دشمن ممكن است ما را غافل كند، فكر ما را منحرف سازد و دچار خطا و اشتباهمان گرداند؛ هر كس كه در راه روشنگری فكر مردم، تلاشی بكند، از انحرافی جلوگيری نمايد و مانع سوءفهمی شود، از آن‌جا كه در مقابله با دشمن است، تلاشش جهاد ناميده می‌شود. آن هم جهادی كه شايد امروز، مهمّ محسوب می‌شود. پس، كشور ما امروز كانون جهاد است …

امام خامنه ای(75.3.20)

3…الان هدفمندكردن یارانه‏ها كه یك بخشى از آن طرح تحول بود، مورد بحث و بررسى و نزدیك به اجرا است، همه هم متفق‏القولند – اگرچه حالا در كیفیت اجراء ممكن است اختلاف نظرهایى باشد –
طرح تحول اقتصادى، كار مهم و بزرگى بود. ما توصیه می‏كنیم، از جمله چیزهایى كه از بین راه برنگردید، همین طرح تحول اقتصادى است، آن را واقعا دنبال كنید…( امام خامنه ای(

…………

چند روزی است که اجرای آخرین مرحله از فاز اول طرح هدفمند کردن یارانه ها شروع شده است، و تاکنون بحمدلله با عنایت خداوند متعال و همکاری ملت ایران همه چیز به خوبی پیش رفته است . اما در این چند روز حتما برای شما هم اتفاق افتاده است که مردم سوالات و حتی اعتراضاتی نسبت به برخی جزئیات طرح داشته اند که گاها به دلیل عدم تسلط کافی به موضوع علیرغم احساس وظیفه نتوانسته ایم پاسخی کامل و قانع کننده به طرف مقابل ارائه کنیم!یکی از دلایل این ضعف کمبود محتوای قوی و مستدل در مباحث مرتبط با این طرح میباشد که خود معلولی است برای عدم توزیع مناسب محتواهای موجود!

از طرفی دشمنان همیشگی نظام جمهوری اسلامی این روزها از راه های مختلف از جمله ایجاد170 پایگاه اینترنتی،ارسال 30هزار پیامک و… اقدام به شبهه افکنی و تضعیف این پروژه عظیم و بر هم زدن آرامش روانی جامعه میکنند.

جمعی از فعالان تشکلی مشهد از چندی پیش در راستای عمل به منویات رهبری و با رویکرد حمایت و روشنگری و تغذیه محتوایی گروه های مرجع همانند تشکل های دانشجویی و مردمی پیرامون اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها اقدام به راه اندازی  وبلاگی تحت عنوان “تحول اقتصادی،ضرورتی تاریخی“کرده اند که بحمدلله با استقبال خوب مردم و مسئولان مواجه گردید.19000 بازدید در چیزی کمتر از یک ماه خود گویای این مسئله است!

بنیاد اسلام ناب در راستای اهداف اعلام شده اقدام به تهیه و توزیع رایگان نرم افزار طرح هدفمندی یارانه ها در بین مسئولین و فعالان انقلابی شهر مشهد کرده است، محتوای این نرم افزار شامل فیلم،صوت،عکس،مقاله و پاورپوینت با موضوع ضرورت و شیوه اجرای طرح،مدل زندگی اسلامی،تغذیه اسلامی و…میباشد (نرم افزار “هدفمندسازی یارانه ها” منتشر شد.)

اکنون دبیرخانه اسلام ناب به منظور نشر و گسترش این نرم افزار در سطح کشور و دسترسی آسان نخبگان دانشگاهی و حوزوی و عموم ملت ایران به این نرم افزار اقدام به تهیه کپی (Image)از آن و ارسال به صورت ایمیل برای انقلابیون فعال در عرصه سایبر کرده است . شما دوست عزیز میتوانید با دانلود این نرم افزار، ضمن بررسی دقیق محتوا ،آنرا رایت و در بین دوستان و آشنایان خود توزیع کنید. با این کار هم به دستور صریح مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای(روحی له الفداه) عمل کرده و هم در ثواب اینکار شریک خواهید بود،انشا الله

حجم نرم افزار یادشده در حدود 160 مگابایت میباشد که دانلود آن با اینترنت پرسرعت حدودا 30 دقیقه زمان میبرد

فرصتی باقی نمانده! باید عجله کرد!

دبیرخانه بنیاد مردم نهاد اسلام ناب

شرح دو حدیث پیرامون صفای میان شیعیان و توجه به حقوق مؤمنین

شرح حدیثی از حضرت امام جعفرصادق علیه‌السلام توسط حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در جلسه درس خارج فقه ِ پنجم دی‌ماه 89 (بیستم محرم‌الحرام 1432):
«عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ كُنْتُ أَطُوفُ مَعَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَعَرَضَ لِی رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا كَانَ سَأَلَنِی الذَّهَابَ مَعَهُ فِی حَاجَةٍ فَأَشَارَ إِلَيَّ فَكَرِهْتُ أَنْ أَدَعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَذْهَبَ إِلَيْهِ فَبَيْنَا أَنَا أَطُوفُ إِذْ أَشَارَ إِلَيَّ أَيْضاً فَرَآهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ يَا أَبَانُ إِيَّاكَ يُرِيدُ هَذَا قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَمَنْ هُوَ قُلْتُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ هُوَ عَلَى مِثْلِ مَا أَنْتَ عَلَيْهِ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَاذْهَبْ إِلَيْهِ قُلْتُ فَأَقْطَعُ الطَّوَافَ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ وَ إِنْ كَانَ طَوَافَ الْفَرِيضَةِ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَذَهَبْتُ مَعَهُ ثُمَّ دَخَلْتُ عَلَيْهِ بَعْدُ فَسَأَلْتُهُ فَقُلْتُ أَخْبِرْنِی عَنْ حَقِّ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ فَقَالَ يَا أَبَانُ دَعْهُ لَا تَرِدْهُ قُلْتُ بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ…»
شافی، جلد 1، حدیث 1506
فی الكافی، عن ابان بن تغلب، قال: «كنت اطوف مع ابی‌عبدالله(علیه السلام) فعرض لی رجل من اصحابنا كان سالنی الذهاب معه فی حاجه». ابان بن تغلب میگوید: یكی از اصحابمان -از برادران شیعه- از من خواسته بود كه برای انجام یك حاجتی با او بروم و یك كاری را برایش انجام دهم.
حالا ابان بن تغلب با حضرت ابی‌عبدالله [امام صادق] (علیه السلام) در حال طواف گرد خانه‌ی خداست. «فاشار الیّ». آن برادری كه از من درخواست كرده بود با او بروم و كاری برایش انجام دهم، در اثنای طواف به من اینجوری اشاره كرد كه بیا. «فكرهت ان ادع اباعبدالله(علیه السلام) و اذهب الیه؛ دلم نخواست كه در حال طواف، حضرت را رها كنم و سراغ او بروم. خب، واقعاً هم چه اقبال بزرگی است كه انسان با امام معصوم گرد خانه‌ی خدا طواف كند.
«فبینا انا اطوف اذ اشار الیّ ایضا». در اثنای طواف، باز رسیدیم به آنجایی كه آن مرد از دور ایستاده بود و باز دوباره به من اشاره كرد. «فراه ابوعبدالله (علیه السلام)»؛ این دفعه، حضرت چشمشان افتاد و او را دیدند. «فقال یا ابان ایاك یرید هذا؟»؛ [فرمودند:] این شخص با تو كار دارد؟ «قلت نعم.قال فمن هو؟»؛ او كیست؟ «فقلت رجل من اصحابنا»؛ از خود ماست، از برادران شیعه‌ی ماست. «قال هو علی مثل ما انت علیه؟»؛ [فرمودند:] آیا همان عقایدی را كه تو در باب امامت داری او هم بر همان عقاید است؟ «قلت نعم. قال فاذهب الیه». [گفتم: آری،] فرمود: پس برو ببین چه می‌گوید. «قلت فاقطع الطواف؟»؛ [عرض كردم] من در حال عبادتم و دارم طواف میكنم، طواف را قطع كنم؟ «قال نعم» [فرمودند: بلی]. حالا اینجا این فقیه را ببینید – ابان فقیه است- او میخواهد از فرصت استفاده كند و یك مسئله شرعی را یاد بگیرد. «قلت و ان كان طواف الفریضه؟»؛ [پرسیدم:] حتی اگر طوافِ فریضه هم بود، باز قطع كنم و بروم؟ «قال نعم»؛ حضرت فرمودند: بله، حتی در وسط طواف فریضه وقتی برادر تو با تو كاری دارد، از تو درخواستی میكند، باید طواف را قطع كنی و بروی. «قال فذهبت معه»؛ خوب، اطاعت كردم و جدا شدم، با آن شخص رفتم.
«ثمّ دخلت علیه بعد»؛ بعد آمدم خدمت حضرت، «فسألته فقلت اخبرنی عن حقّ المؤمن علی المؤمن»؛ [و پرسیدم:] این چه حقی است كه اینجور ایجاب میكند انسان طواف واجب را هم قطع كند؟ حق مؤمن را سؤال كردم. حضرت میفرمایند كه [فقال: یا ابان] «دعه لاتردَّه»؛ رها كن دیگر، سؤال نكن. لاترده یعنی این سؤال را تكرار نكن. «قلت بلی جعلت فداك»؛ [عرض كردم:] چرا، سؤال میكنم. اصرار كردم و بعد حضرت شروع كردند حقوق مؤمن را گفتن. علت این هم كه میفرمودند سؤال نكن، این است كه وقتی دانستی، گیر می‌افتی و مجبوری عمل كنی. اینجا دیگر روایت مفصل است كه ما نمیخوانیم. شبیه این، روایت دیگری هم بود از معلّی‌بن‌خنیس كه از حضرت سؤال میكند حق مؤمن چیست.

حالا درباره‌ی جزئیات روایتی عرض كردم و لوازمی كه آن روایت دارد، بحثهای فراوانی وجود دارد. غرض، این تكه‌اش برای ما  این اهمیت را دارد كه به حقوق مؤمنین توجه كنیم.

شرح حدیثی از حضرت امام محمد باقر عليه‌السّلام توسط حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در جلسه درس خارج فقه ِ ششم دی‌ماه 89 (بیست و یكم محرم‌الحرام 1432):

«قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَ يَجِي‏ءُ أَحَدُكُمْ إِلَى أَخِيهِ فَيُدْخِلُ يَدَهُ فِی كِيسِهِ فَيَأْخُذُ حَاجَتَهُ فَلَا يَدْفَعُهُ فَقُلْتُ مَا أَعْرِفُ ذَلِكَ فِينَا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَلَا شَيْ‏ءَ إِذاً قُلْتُ فَالْهَلَاكُ إِذاً فَقَالَ إِنَّ الْقَوْمَ لَمْ يُعْطَوْا أَحْلَامَهُمْ بَعْد».

كافى، ج 2، ص 174
فى الكافى، عن الباقر (عليه‌السّلام)؛ «أ يجى‌ء احدكم الى اخيه فيدخل يده فى كيسه فيأخذ حاجته فلا يدفعه». حضرت امام محمد باقر (عليه‌السّلام) از يكى از اصحابشان سؤال ميكنند – كه اين مقدمه ديگر ذكر نشده كه آن صحابى كه بود و چه سؤال كرده بود و از كجا آمده بود؛ اينها ديگر توى اين روايت نيست – كه آيا در آنجائى كه شما هستيد، وضعيت اينجورى است كه يكى از شماها بيايد دستش را توى جيب برادر دينى‌اش بكند و هر چه كه لازم دارد، از توى جيب او بردارد، او هم ناراحت نشود؟ به اين حد رسيده‌ايد كه جيبتان براى همديگر رايگان باشد؟

مرحوم حرزالدين نقل ميكند كه شيخ خضر در زمان مرحوم كاشف‌الغطاء از علماى بزرگ بود و خيلى مورد توجه مردم قرار داشت. ميگويد در روز عيد، مردم نجف و عشاير و اينها كه به شيخ خضر علاقه داشتند، منزل او آمدند و هدايا آوردند – پول آوردند، طلا آوردند – و همين طور جلوى ايشان ميگذاشتند و ايشان هم آن پولها و طلاها را جلوى دستش گذاشته بود و همان طور روى هم كوت شده بود. بعد شيخ جعفر كاشف‌الغطاء آمد. معلوم ميشود آن وقتها هنوز شيخ جعفر به مقام رياست نرسيده بود. ايشان آمد و نشست و چشمش به اين پولها و طلاها افتاد. بعد يواش‌يواش نزديك ظهر شد و مردم رفتند. شيخ جعفر بلند شد گوشه‌ى عبايش را پهن كرد و اين طلاها و پولها را گوشه‌ى عبايش ريخت و گفت خداحافظ شما، و رفت! شيخ خضر هم نگاهى كرد و چيزى نگفت؛ كأن لم يكن شيئاً مذكورا!

حالا اين قصه‌اى كه نقل كردم، دنباله هم دارد، كه دنباله‌هايش باز از اين جالبتر هم هست. به هر حال حضرت سؤال ميكنند كه در اموال شخصى، شما اينجور هستيد كه مثلاً قبايتان را آنجا آويزان كرده‌ايد، رفيقتان مى‌آيد دست ميكند توى جيب قباى شما و يك مقدار پولى كه لازم دارد، برميدارد و بقيه‌اش را آنجا ميگذارد و بعد راه مى‌افتد ميرود، به شما هم اصلاً برنخورد و ناراحت نشويد؟ چنين وضعى بين شما هست؟ «فقيل ما اعرف ذلك فينا». آن راوى گفت كه در بين خودمان اينجور وضعى نيست. «فقال فلا شى‌ء اذاً»؛ فرمود: پس هنوز خبرى نيست، هنوز چيزى نيست.

من اينجا اين حاشيه را اضافه كنم كه اين مالِ زمان امام باقر (عليه الصّلاة و السّلام) است. در آن زمان، شيعه تدريجاً داشت شكل ميگرفت. بعد از حادثه‌ى عاشورا، در ظرف اين 33 سال، 34 سالى كه دوران امام سجاد (عليه الصّلاة و السّلام) بود، تدريجاً و يواش‌يواش مردم جمع ميشدند؛ چون بعد از حادثه‌ى عاشورا، آن شدت عملى كه به خرج داده شده بود، شيعه را متفرق كرد؛ بعضى‌ها برگشتند، بعضى‌ها منصرف شدند، بعضى‌ها از ولايت اهل بيت پشيمان شدند؛ هر كسى به يك طرفى رفت. در اين 34 سال، يواش‌يواش مردم جمع شدند. در زمان امام باقر (عليه الصّلاة و السّلام) مردم بيشتر جمع شدند. مردم تدريجاً در شهرها، در نقاط مختلف، نزديك و دور، جمع ميشدند. اين مال آن وقت است كه حضرت ميخواهند بگويند اين كانونهاى تشيع را بايد در سرتاسر دنياى اسلام اينجورى تشكيل دهيد، اينجور با هم باصفا باشيد.

حضرت وقتى فرمودند «فلا شى‌ء» – هنوز هيچ خبرى نيست؛ آنى كه بايد بشود، نشده است – آن طرف ترسيد؛ «قيل فالهلاك اذاً؟». «هلاك» در اينجا و در خيلى جاهاى ديگر به معناى مردن نيست؛ به معناى بدبخت شدن است: يعنى پس ديگر بدبخت شديم آقا؟ ديگر هيچى نيست؟ «فقال انّ القوم لم‌يعطوا احلامهم بعد». «احلام» در اينجا جمع «حلم» است. ماده‌ى «حَلُمَ يَحلُمُ» به معناى حلم ورزيدن است؛ با «حَلَمَ يَحلُمُ» كه به معناى رؤيا و اضغاث احلامى كه در قرآن هست، تفاوت دارد؛ آن از باب نَصَرَ يَنصُرُ است، حَلَمَ يَحلُمُ است؛ اين از باب شَرُفَ يَشرُفُ است؛ حَلُمَ يَحلُمُ. اينجا احلام جمع حلم است. پس هنوز به آن بردبارى و آن ظرفيت لازم نرسيده‌ايد. بنابراين به معناى هلاك نيست كه بگوئيم نابود شديد، عذاب خدا گريبان شما را گرفت؛ نه، به معناى اين است كه هنوز آن ظرفيت لازم را پيدا نكرده‌ايد.

نه دی را چگونه روایت کنیم؟

نزدیک نه دی است. نزدیک سالروز یک حماسه تاریخی و اما در این میان آنچه به نظر باید همچون ماهیت نه دی حفظ بشود، «مردمی بودن» آن است – نه اینکه این حماسه را به روایت دو تا آدم سیاسی روایت کنیم. همان کاری که می‌خواهند با انقلاب پابرهنگان در سال ۵۷ بکنند! – هرچند حرف در این باره زیاد است…

بازخوانی پیام امام (ره) به حجت الاسلام سید حمید روحانی پیرامون تدوین تاریخ انقلاب ما را بیشتر به این نکته رهنمون می‌سازد که امام (ره) همواره به نقش مردم در خلق حماسه‌های انقلاب  از سویی و از سوی دیگر بر ثبت این رویدادهای تاریخی به نام مردم تأکید داشته‌اند:

«…امیدوارم بتوانید با دقت، تاریخ حماسه آفرین و پر حادثه انقلاب اسلامى بى‏نظیر مردم قهرمان ایران را بدان گونه که هست ثبت نمایید. شما به عنوان یک مورخ باید توجه داشته باشید که عهده‏دار چه کارِ عظیمى شده‏اید. اکثر مورخین، تاریخ را آنگونه که مایلند و یا بدان گونه که دستور گرفته‏اند مى‏نویسند، نه آنگونه که اتفاق افتاده است. از اول مى‏دانند که کتابشان بنا است به چه نتیجه‏اى برسد و در آخر به همان نتیجه هم مى‏رسند.

از شما مى‏خواهم هرچه مى‏توانید سعى و تلاش نمایید تا هدف قیام مردم را مشخص نمایید، چرا که همیشه مورخین اهداف انقلابها را در مسلخ اغراض خود و یا اربابانشان ذبح مى‏کنند. امروز همچون همیشه تاریخ انقلابها، عده‏اى به نوشتن تاریخ پر افتخار انقلاب اسلامى ایران مشغولند که سر در آخور غرب و شرق دارند. تاریخ جهان پر است از تحسین و دشنام عده‏اى خاص، له و یا علیه عده‏اى دیگر و یا واقعه‏اى در خور بحث. اگر شما مى‏توانستید تاریخ را مستند به صدا و فیلم حاوى مطالب گوناگون انقلاب از زبان توده‏هاى مردم رنجدیده کنید، کارى خوب و شایسته در تاریخ ایران نموده‏اید. باید پایه‌‏هاى تاریخ انقلاب اسلامى ما چون خود انقلاب بر دوش پابرهنگان مغضوب قدرتها و ابرقدرتها باشد.

شما باید نشان دهید که چگونه مردم، علیه ظلم و بیداد، تحجر و واپسگرایى قیام کردند و فکر اسلام ناب محمدى را جایگزین تفکر اسلام سلطنتى، اسلام سرمایه دارى، اسلام التقاط و در یک کلمه اسلام امریکایى کردند.

شما باید نشان دهید که در جمود حوزه‏هاى علمیه آن زمان که هر حرکتى را متهم به حرکت مارکسیستى و یاحرکت انگلیسى مى‏کردند، تنى چند از عالمان دین باور دست در دست مردم کوچه و بازار، مردم فقیر و زجر کشیده گذاشتند و خود را به آتش و خون زدند و از آن پیروز بیرون آمدند.

شما باید به روشنى ترسیم کنید که در سال ۴۱، سال شروع انقلاب اسلامى و مبارزه روحانیت اصیل در مرگ آباد تحجر و تقدس مآبى چه ظلمها بر عده‏اى روحانى پاکباخته رفت، چه ناله‏هاى دردمندانه کردند، چه خون دلها خوردند، متهم به جاسوسى و بى‏دینى شدند ولى با توکل بر خداى بزرگ کمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسیدند و خود را به توفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ایمان و کفر، علم و خرافه، روشنفکرى و تحجرگرایى، سرافراز- ولى غرقه به خون یاران و رفیقان خویش- پیروز شدند.»

تاکید بر نقش «مردم» در خلق حماسه‌های انقلاب اسلامی همواره مورد تأکید امام (ره) بوده است به طوری که بارها امام (ره) صاحبان این انقلاب را مردم معرفی می‌کردند. تأکید بر این نقش مردم و تأثیرگذاری آنها در طول سالها بعد از وفات امام (ره) نیز سیره عملی و گفتاری مقام معظم رهبری تجلی پیدا کرده است و می‌توان این سیره را در بیانات و پیام های رهبر معظم انقلاب پس از خلق حماسه هایی همچون ۲۲ بهمن و انتخابات متعدد و … بوضوح مشاهده کرد که یکی از این رویداها حماسه ۹ دی ماه ۸۸ بوده است.

مقام معظم رهبری با تأکید بر مردمی بودن ۹ دی ماه فرموده اند: « نهم دى با دهم دى فرقى ندارد؛ این مردمند که ناگهان با یک حرکت – که آن حرکت برخاسته از همان عواملى است که نوزدهم دىِ قم را تشکیل داد؛ یعنى برخاسته ى از بصیرت است، از دشمن‌‌‌‌‌شناسى است، از وقت‌‌‌‌‌شناسى است، از حضور در عرصه ى مجاهدانه است – روز نهم دى را هم متمایز میکنند.»