مارهای میانمار

هیلاری
به توله های خلیفه
به سگ های آزاد سوریه
به تین سین
-که بوی تعفن از بودا برده-
فرمان اصلاحات داد
تا کفتارهای شرتی
در منامه
شیعیان را بدرند
و بر نعش شهدا
با شنی تانک بدوند
تا در تریمسه
پشته از کشته بسازند و
خون در خیابان حمص ببارند
تا مارهای میانمار را
میان کودکان روهینگیا۱ آزاد بگذارند

های!
آقای تین سین
تو
میان ماری
که دُمت
در تلاویو می گردد
و زبان کریهت
در قطیف
رو به آل محمد می چرخد! 
تو اگر
در صخره پنهان شوی
ماهی دریا گردی
یا پرنده آسمان
از کارما۲
گریزی نداری!
-این را بودا گفت-
تو
بعد این کشتار
در صلب یک تازی
حلول خواهی کرد
مثل عبدالله سعود
که حال شاید
در رحم یک خوک لم داده باشد!
-این را هم بودا گفت-
آری
کارمای خشم ما
تو را خواهد بلعید
حتی اگر
چشمان ندیمه الیزابت پیر
سوچی را
برق دروغین نوبل
کور کرده باشد

اهالی روهینگیا
شهروند
انقلاب خمینی اند
دختران‌ش
خواهران مایند
و مردهایش
پدر و برادران ما
حتی اگر
توسط شبکه سراسری جمهوری
سانسور شوند
و دیپلمات هایش
مثل سفیرهای سوئیس
فقط محکوم کنند
حتی اگر
دوربین دیده بان حقوق بشر را
به منافع شیمون پرز
دوخته باشند

آری!
ما را
زنده زنده
بسوزانید
که ما
ققنوسان هفت افلاکیم
که با سوختن
متولد می شویم
سلمان کدیور – ” سلیم ”

۱- روهینگیا: منطقه مسلمان نشین میانمار
۲- کارما به معنی تاوان. یکی از اصول دین بودا که می گوید روح انسان شرور بعد از مرگ در رحم یک حیوان حلول خواهد کرد.

فردا اعتراض به نسل کشی در میانمار

کمیته عملیاتی بین المللی توقف نسل کشی روهینگیا در میانمار روز 24 جولای 2012 مطابق با سه شنبه مورخ 3 مردادماه را روز همبستگی با مسلمانان روهینگیا اعلام کرد.

اولین روز همبستگی بین المللی برای مظلوم‏ترین اقلیت دنیا تلاش می‌کند تا جامعه جهانی را جهت حمایت از روهینگیا بیدار کند.

طبق بیانیه این کمیته، این روز یک صدای واحد از جامعه بین المللی برای توقف دولت میانمار برای کشتار و ظلم توسط ارتش میانمار علیه روهینگیا است. این یک زنگ خطر است تا جهان نسبت به خطر تبعید مسلمانان روهینگیا از سرزمین آرکان آگاه شوند.

این کمیته یادداشتی به دفاتر منطقه‌ای سازمان ملل در دنیا در همین روز خواهد داد. این برنامه‌ها به طور همزمان در تمام شهرها در تمام دنیا برگزار خواهند شد:

یک: تجمع مقابل دفاتر سازمان ملل با بنر و پلاکارد شامل پیام‌های زیر:

قتل عام روهینگیا را متوقف کنید؛

مسببین قتل عام روهینگیا را مجازات کنید؛

روهینگیا مهاجران غیرقانونی نیستند؛

تبعیض نژادی و کمپین نفرت علیه مسلمانان روهنیگیا را متوقف کنید؛

خونریزی را در آرکان متوقف کنید؛

ملت روهینگیا شهروندان میانمار هستند؛

سازمان ملل باید در توقف کشتار مداخله کند؛

بنگلادش باید مرزها را باز کند.

دو: قرائت بیانیه عمومی در همبستگی با جامعه روهینگیا

سه: سردادن شعار “نسل کشی در میانمار را متوقف کنید”

چهار: ارائه یادداشتی با امضای سازمان‌های غیردولتی ملی و بین امللی به نماینده سازمان ملل

پنج: نشست خبری

از همین رو ستاد مردمی حمایت از مستضعفین میانمار نیز از عموم ملت ایران و دانشجویان و دعوت کرد تا در تجمع روز سه شنبه سوم مرداد ماه راس ساعت 17 برای اعتراض به نسل کشی در میانمار در برابر دفتر سازمان ملل در تهران (خیابان شریعتی، بالاتراز حسینیه ارشاد، خیابان قبا، جنوب بلوار شهرزاد) حضور پیدا کنند.

آیا «خودسازی» از «جامعه‌سازی» قابل انفكاك است؟

حجت‌الإسلام و المسلمین كاظم صدیقی در گفتار زیر به این پرسش پاسخ می‌گوید كه آیا «خودسازی» از «جامعه‌سازی» قابل انفكاك است؟

بسم ‌الله الرحمن الرحیم و العصرِ * إنّ الإنسانَ لفی خسرٍ * إلاّ الّذین آمَنُوا و عَمِلوا الصّالحات و تَواصَوا بالحقّ و تَواصَوا بِالصّبرِ۱
مرحوم علامه‌ی بَحرانی در تفسیر برهان می‌گویند: این سوره‌ی مباركه سوره‌ی امام زمان است، زیرا مراد از «عصر»، عصاره‌ی عالَم و عصاره‌ی همه‌ی انبیاء و مصلحین عالَم، وجود نازنین حضرت بقیة‌الله امام زمان است.
خداوند متعال در این سوره‌ی مباركه به عصاره‌ی عالم، به حقیقت امام زمان قسم خورده است. معلوم می‌شود مطلب خیلی مهم است. این نوع قسم در واقع ایجاد حساسیت برای مخاطب مؤمن است تا در مطلب بیشتر دقت كند و به آن اهمیت دهد و پیامش را دریافت كند: إنَّ الإنسانَ لَفی خُسرٍ. نوع انسان‌ها، كارشان خراب كردن عمرشان است. «عمر» را به این خاطر عمر می‌گویند كه انسان آمده است تا زندگیش را آباد (إعمار) كند، ولی بسیاری از مردم -بلكه اكثریت مردم- در طول تاریخ برای خودشان چاه‌ها كنده‌اند و مبانی زندگی خودشان را تحریف و ویران كرده‌اند. لذا كسی كه عمرش را ضایع كرده است؛ سرمایه را آب كرده و موقع عبور از این عالم برای زندگی جاودان، هیچ ندارد و ورشكسته است.
جنس انسان‌ها معمولاً در خطری جدی قرار دارند و آن، خطر نابودی اساس سعادت است. آدم وقتی نگاه می‌كند، می‌بیند بشر غافل است و نمی‌داند برای چه آمده؟ هدفش از این حضور چه بوده؟ و برای رسیدن به آن هدف كدام راه را باید انتخاب كند؟ باری به هر جهت بودن، همه را گرفتار كرده است؛ ولی قرآن كریم «اهل نجات» را با این صفات معرفی كرده است:‌ «إلاّ الّذینَ آمَنُوا» تنها كسانی ورشكسته نیستند، عمر بر باد نمی‌دهند و در گذر عمر مبتلا به خسارت و زیان نمی‌شوند كه ایمان داشته باشند؛ ایمان به حقیقت هستی، مبدأ متعال، الله عزّوجلّ. این قدم اول در رهایی از خسران و زیان و بدبختی است.
ولی ایمان به‌تنهایی كفایت نمی‌كند؛ در كنار ایمان «وَ عَمِلُوا الصّالِحات» مطرح است. ایمان و عقیده باید انگیزه و عمل تولید كند؛ كسانی كه باور دارند و با این باور زندگی می‌كنند و عمل صالح انجام می‌دهند. عمل صالح عملی است كه با انگیزه‌ی درست و با نیّت صالح انجام شود و در مسیر درست قرار بگیرد و برای هدف صحیح انجام شود. بنابراین اگر نیّت درست باشد، ولی عمل در چهارچوب نباشد و با فرمول الهی نباشد، این عمل صالح نیست. اگر عمل نیّتش درست باشد، در چهارچوب هم باشد، ولی برای رسیدن به یك مقصد غیر الهی باشد، آن هم عمل صالح نیست. كسانی اهل نجات هستند و از بدبختی رهایی پیدا می‌كنند كه هم مؤمن باشند و هم تلاش‌گر؛ تلاششان هم در چهارچوب باشد.
-حركت جمعی به‌سوی نجات
ایمان و عمل صالح دو پایه هستند، ولی كافی نیستند. اگر این دو ركن را نیز كسی احراز كرد و دو پایه‌ی محكم برای زندگیش ساخت، نباید به این بسنده شود. شرط دیگری وجود دارد؛ «وَ تَواصَوا بِالحَقّ». یعنی خودسازی فردی كافی نیست، بلكه باید به دیگران هم توجه كند و آن‌ها را هم در مسیر حق قرار دهد. انسان نمی‌تواند به‌تنهایی برای رسیدن به سعادت امكانات لازم را فراهم كند، بلكه لازمه‌ی مؤمن و صالح بودن اصلاح جامعه هم هست. «تواصی به حق» یعنی انسان برای هدایت دیگران، برای رشد فكری و برای بصیرت دیگران و برای رفع موانع هدایت از مسیر دیگران باید تلاش كند. باید در مسیر حق باشد و باید هم دردها را بشناسد و هم درمان را. البته اگر كسی داعیه‌ی اصلاح جامعه را داشت و به حكم دینش نتوانست فساد جامعه را تحمل كند، مشكلاتی پیدا می‌كند. به این سادگی نمی‌توان جامعه را اصلاح كرد. افرادی هستند كه عناد و خباثت دارند و منافعشان را در خطر می‌بینند؛ قهراً به معارضه برمی‌خیزند و با كسی كه هدایت‌گر است، درمی‌افتند و با او جنگ می‌كنند. این‌جاست كه تواصی به صبر هم لازم است.
بنابراین بینش الهی و برداشت درست ما از قرآن این است كه اگر افراد بخواهند خودسازی كنند منهای ساختن اجتماع، خودسازی فردی نیز عملی نیست. اگر آدم اهل نماز شب باشد و از حرام هم پرهیز كند، ولی نسبت به جامعه بی‌تفاوت باشد -مثلاً در جامعه حرام‌خواری می‌شود، ظلم می‌شود، حقی پای‌مال می‌شود، رشوه و بی‌عفتی رایج می‌شود، اما او نسبت به این امور حساسیتی نداشته باشد- گرفتار خسران و زیان است. چنین انسانی عمر خودش را ضایع كرده است.
خودسازی از جامعه‌سازی قابل انفكاك نیست. انسانی اهل نجات است كه هم خودش اهل نجات باشد و هم برای نجات دیگران قدم بردارد. ما در روایات هم داریم كه فرموده‌اند جامعه مانند یك كشتی می‌ماند. گروهی كه در كشتی نشسته‌اند، اگر بخواهند سالم به مقصد برسند، هم خودشان باید در تحكیم و اصلاح این كشتی حواسشان جمع باشد و هم هر كسی بخواهد این كشتی را سوراخ كند، باید جلویش را بگیرند. اگر انسانی كه در سفر دریایی كشتی‌نشین است، توجه به همراهان خودش نكند و یكی از همراهان یا جمعی از آنها كشتی را سوراخ كند، همه را زیر آب می‌برد. حركت انسان برای رسیدن به ساحل نجات، حركتی جمعی است. هر یك از افراد جامعه یا هر یك از امت‌ها قصد تخریب كشتی اجتماع را داشته باشند، همه را نابود می‌كنند. «فساد» سوراخ كردن كشتیِ سعادت و نجات است. انسان‌های بصیر و عاقل نمی‌توانند ناظر باشند و بگویند من خودم سالم هستم و به كشتی دست نمی‌زنم، اما كاری به دیگران ندارم. این شرط عقل نیست. كسی كه كشتی را سوراخ می‌كند، تنها خودش غرق نمی‌شود؛ دیگران را هم غرق می‌كند.
-حاكمیت دین برای احیای انسان
قرآن كریم در آیه‌ی دیگری كه آیه‌ی ولایت است و خیلی پیام دارد، می‌فرماید: «یا أیُّهَا الّذین آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ و لِلرّسولِ إذا دَعاكُم لِما یُحْییكُم و اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ * وَ اتّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الّذینَ ظَلَمُوا مِنُكُم خاصّةً»۲ می‌گوید ای مؤمنان! ندای الهی و ندای رهبر الهی ندای زندگی است. دین برای زندگی و برای حیات شما آمده است. دین چشمه است. تشنگان حیات و زندگی باید كنار این چشمه سیراب شوند. دین مایه‌ی آبادانی است. خدا و رسول كه شما را به دین دعوت می‌كنند، خودشان نیازی ندارند؛ می‌خواهند شما زنده و سیراب شوید. شما مریض نشوید و نمیرید. هدف انبیا از رساندن پیام‌های الهی، زندگی شماست. شما هم اجابت كنید و این دعوت را لبیك بگویید.
«وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»۲ این هشدار است كه اگر شما لبیك نگفتید -یعنی عملاً ندای پیغمبر را بی‌پاسخ گذاشتید و به دینتان عمل نكردید- خدا از درون شما آگاه است و نظارت دارد بر عملكرد شما. ملاحظه‌ی خدا را بكنید و دین را در جامعه پیاده كنید. ولایت الهی و حكومت الهی را در جامعه‌تان پیاده كنید. اگر زندگی می‌خواهید، تنها راه آن حاكمیت دین و حكومتی دینی است و اگر نكردید و در این امر كوتاه آمدید، هم نظارت الهی به شما هشدار می‌دهد -چون شما از تیررس دید خداوند خارج نیستید- و هم در این دنیا مبتلا می‌شوید: «وَ اتّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الّذینَ ظَلَمُوا مِنُكُم خاصّةً»۲ اگر شما قیام نكردید، قدرت‌های باطل و فتنه‌گر نه‌تنها خودشان را به آتش می‌كشند، بلكه شما هم كه بی‌تفاوت بودید، در آتش فتنه‌ی آن‌ها می‌سوزید. وقتی فتنه آمد، تر و خشك را می‌سوزاند.
بنابراین اگر می‌خواهید هم خودتان را بیمه كنید و هم جامعه‌تان اصلاح شود و زندگی رواج پیدا كند، باید هم خدا را حاكم كنید و هم با فتنه‌گرها دربیفتید. نباید نسبت به فتنه‌گر بی‌تفاوت باشید. هر كسی مقابل حكومت دین قرار بگیرد، اهل فتنه است. وقتی آتش فتنه مشتعل می‌شود، هر كسی نسبت به حاكمیت الهی -كه همان راه ولایت، حاكمیت معصوم یا حكومت نایب معصوم است- كمرنگ اقدام كند، مانند فتنه‌گر در این آتش خودافروخته نابود می‌شود.

پی‌نوشت‌ها:
۱. سوره‌ی مباركه‌ی عصر، آیات اول تا آخر: به نام خدای رحمن و رحیم، سوگند به عصر * كه انسان‌ها همه در خسران و زیانند * مگر افراد و اقلیتی كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند و یكدیگر را به حق سفارش كرده و به صبر توصیه نموده‌اند.
۲. سوره‌ی مباركه‌ی أنفال، آیات 24 و 25: ای كسانی كه ایمان آورده‌اید، اجابت كنید خدا و رسولش را زمانی كه شما را می‌خوانند به آن‌چه زنده‌تان می‌سازد، و بدانید كه خدا حائل می‌شود میان مرد و دل او و این‌كه به سوی او محشور می‌شوید. (۲۴) و بپرهیزید از فتنه (آزمایشی) كه چون آید، تنها مخصوص ستمكاران شما نباشد و بدانید كه خدا شدیدالعقاب است. (۲۵)

منبع: KHAMENEI.IR

اقتصاد ایران روی ریل نئوکلاسیک حرکت مي‌کند

گفت وگوی روزنامه دنیای اقتصاد با دکتر حسن سبحانی خاطره وطن‌خواه- اقتصاد ایران تا به امروز فراز و فرودهای بسیاری را تجربه کرده است. بررسی سه دهه بعد از پیروزی انقلاب نشان می‌دهد که در هر دوره زمانی گروهی از اقتصاددانان تحت تاثیر مکاتب فکری بر اقتصاد ایران تاثیرگذاشته‌اند.

اگرچه قریب به اتفاق اقتصاددانان معتقدند شرایط دوران جنگ را نمی‌توان در تقسیم‌بندی مکاتب فکری در اقتصاد ایران قرار داد، اما با عنایت به این موضوع می‌توان از سه طیف چپ، ساختارگرا و لیبرال نام برد که این سه طیف در دسته‌بندی‌ها و زیرشاخه‌هاي مختلف اقتصاد ایران را تا به امروز راهبری کرده‌اند. هفته گذشته دو طیف از اقتصاددانان از مکاتب فکری رایج در اقتصاد ایران گفت‌وگو کردیم. دکتر موسی غنی‌نژاد اقتصاددان طرفدار اقتصاد آزاد معتقد بود که اقتصاد ایران طی سه دهه گذشته تحت تاثیر ایدئولوژی چپ بوده که از تئوری پرداز روسی جریان سوم که معتقد به راه رشد غیرسرمایه‌داری بود، گرفته شده است و این اندیشه هرگز اجازه حضور سایر اندیشه‌هاي اقتصادی را نداد. در مقابل دکتر فرشاد مومنی استاد دانشگاه علامه طباطبایی که به اقتصاددان نهادگرا منتسب است، در آن گفت‌وگو اظهار كرد که جریان حاکم بر سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی موثر بر تصمیم‌گیری‌ها بوده و از این رو حضور سایر تفکر‌ها در سایه این سازمان قرار گرفته است. پس از طرح این بحث با استقبال اقتصاددانان روبه‌رو شدیم، هرچند برخی نیز دعوت ما را برای گفت‌وگو نپذیرفتند. گفت‌وگوی امروز با دکتر حسین راغفر استاد اقتصاد دانشگاه الزهرا که تجربه معاونت سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در دولت اصلاحات را در کارنامه دارد و دکتر حسن سبحانی استاد اقتصاد دانشگاه تهران که سال‌ها نماینده مجلس و عضو کمیسیون برنامه و بودجه بوده است، در ادامه سلسله گفت‌وگوهای مکاتب اقتصادی انجام شده است. دکتر راغفر اقتصاددان نهادگرا، معتقد است که مدیریت اقتصادی کشور امکان نداده که یک تفکر خاص بروز پیدا کند و خود را مستقرکند. او می‌گوید از گذشته اگر کسانی به آرا و دیدگاه‌های چپ گرایش نشان می دادند فوری برجسته می‌شدند و احتمالا با محدودیت‌هایی مواجه می‌شدند. درحالی که اگر کسانی طرفدار نظریات افراطی نئولیبرال‌ها، مثل هایک یا فریدمن، باشند هیچ حساسیتی را برنیانگیخته‌اند، گویی یک مصونیتی دارند و نوعی هماهنگی بین ساخت قدرت و این اندیشه وجود دارد. به گفته دکتر راغفر کسانی که با نهادگرایی مخالفت می‌کنند، متوجه نقش نهادها نشده‌اند.در مقابل دکترحسن سبحانی، اقتصاددان طیف اقتصاد اسلامی است.او در حالی از ایدئولوژی اقتصاد اسلامی دفاع می‌کند که در دانشکده‌ای که تدریس می‌کند، به دانشکده «اقتصاددانان نئوکلاسیک» معروف است. استاد دانشگاه تهران در این گفت‌وگو می‌گوید: به عنوان‌بندی مکاتبی مثل نهادگرایی یا چپ اسلامی باور ندارم و معتقد نیستم که در اقتصاد ایران چیزی به نام مکتب وجود داشته باشد. دکتر سبحانی در واکنش به دیدگاه برخی اقتصاددانان که معتقدند چپ‌ها همواره حاکم بر اقتصاد بودند، یک بحث حقوقی را تحلیل می‌کند. به گفته وی میل به غلبه دادن یک مکتب، حتی اگر با اصولی‌ترین قوانین کشور سازگار نباشد، در ذهنیت عده‌ای وجود داشته و دارد. درحالی که مملکت را باید با قانون اداره کرد. اگر قانون اساسی منویات کسانی که می‌خواستند مکتبی را در اقتصاد اجرا کنند در بر نداشته است، عقل انسان متعارف حکم می‌کند که قانون نسبت به آن مکتب محترم شمرده شود. به گفته دکتر سبحانی کسانی که مکتب نئوکلاسیک را دنبال می‌کردند، یک جنگ اعلام نشده‌ای را درجهت تضعیف اصول اقتصادی قانون اساسی آغاز کردند و از قضا پیروز هم شدند.

مرور تاریخ اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی ایران نشان مي‌دهد که در مقاطع مختلف زمانی، ردپایی از مکاتب فکری در حوزه اقتصاد به چشم مي‌خورد. کارشناسان اقتصاد تحلیل مي‌کنند که این مکاتب دستمایه سیاستمدارانی شده که اداره اقتصاد کشور را برعهده داشته‌اند. آیا به نظر شما مکاتب فکری تاثیر بر اقتصاد ایران داشته‌اند؟
براساس تاریخ اندیشه اقتصادی، مکاتب مختلف در نظام‌های اقتصادی دنیا را در گروه‌های مختلفی مي‌توان طبقه‌بندی كرد. مثلا نظام سرمایه داری خود به مکاتب مختلفی از جمله مکتب کلاسیک، نئوکلاسیک، تاریخی، کینزی، پولی و… تقسیم مي‌شوند. وقتی یک نظام از یک مکتب تبعیت مي‌کند، بستر آن اقتصاد، واحد است. مثلا سرمایه‌داری مکتبی است که در آن مالکیت ابزارهای تولید خصوصی است و انگیزه فعالیت انسان‌ها در اقتصاد به‌دست آوردن مادیات و منفعت شخصی است. این پایه‌هاي یک نظام سرمایه‌داری است. البته ممکن است برخی نظام‌هاي لیبرالی در برخی از مولفه‌ها هم تفاوت داشته باشند، اما پایه آنها یکی است. در مکتب کینز اعتقاد براین است که وقتی تقاضای موثر مطرح مي‌شود، دولت باید در اقتصاد مداخله کند تا تقاضای موثر ایجاد شود. اما در مکتب نئوکلاسیک جدید، اصل بر این است که دولت نباید دخالت کند یا در جایی نظر این است که تئوری‌هاي اقتصاد جهانشمول هستند و در همه جای دنیا اعتبار دارند. درمقابل مکاتب تاریخی و نهادی مي‌گویند هر تئوری متاثر از نهادهایی است که در جامعه وجود دارد وچون نهادها گوناگون هستند، در نتیجه تئوری‌ها هم نمي‌توانند یکسان باشند.این مقولات در دانش اقتصاد وجود دارد، اما در اینکه این مباحث در اقتصاد ایران درکجا قرار گرفته و شرایط تاکنون به چه صورت بوده، می‌توان به فراخور دولت‌هایی که بودند، این موضوع را مورد بررسی قرارداد. البته من به عنوان‌بندی مکاتبی مثل نهادگرایی یا چپ اسلامی باور ندارم و معتقد نیستم که در اقتصاد ایران چیزی به نام مکتب وجود داشته باشد.

اما به هر حال در برآیند عمومی چنین دیدگاهی وجود دارد. مثلا پس از پیروزی انقلاب دولت‌هایی که سرکار آمدند، بیشتر اندیشه چپ را در اقتصاد دنبال مي‌کردند.
در دوره انقلاب و جنگ شرایط کشور غیرعادی بود و مملکت در وادی مبارزه برای سرنگونی رژیم گذشته، ناگهان وارد شرایط جنگی شد که منابع اقتصادی و اجتماعی جامعه را نابود مي‌کرد. کسانی که درآن دوران متصدی امور اقتصادی بودند با هدف اداره جنگ و تحصیل رضایت عموم مردم برای اینکه کاستی‌هاي جنگ امور آنها را دشوارتر نکند، تصمیماتی به فراخور شرایط آن زمان اتخاذ مي‌کردند. به همین علت مي‌توان گفت هیچ مکتبی هم آن موقع وجود نداشته است.
در دوره جنگ نمي‌توان از مکتبی اسم برد، دغدغه همه این بود که با انبوه مشکلات چگونه مي‌توان مثلا آثار اقتصادی خارج شدن پنج‌ استان کشور از اقتصاد کشور را جبران کرد. مشکلات ناشی از جنگ دغدغه همه بود، لذا تصمیم‌گیری به مقتضای شرایط دوران جنگ بود. از همین رو هر اسم دیگری که بخواهد برای این دوران گذاشته شود، به نظرمن از واقعیت به دور است. اینکه بعد از پیروزی انقلاب، بانک‌ها ملی شدند و صنایع بسیار زیادی به مالکیت دولت آمدند، به خاطر سرکار آمدن مثلا یک دولت چپ نبود، بلکه به این دلیل بود که صاحبان آن بانک‌ها و صنایع از کشور رفته بودند و بعضا منابع مالی کشور را خالی کرده بودند. حالا دولت جدید با صنایعی مواجه شده بود که عمدتا به بانک‌ها بدهکار بودند و کارگران آنها حقوق نداشتند. تولیدی هم وجود نداشت. به‌طوری که روزها جلوی دفتر نخست‌وزیر تجمع انبوهی از کارگران بود که حق خود را مطالبه مي‌کردند. دولت برای سامان دادن به این مشکلات ناگزیر به ملی کردن صنایع شد تا اعتماد مردم به بانک‌ها کاهش نیابد. اما چون بلافاصله جنگ 8 ساله شروع شد، برخی کارخانه‌ها ناچار به تغییر خط تولید خود شدند یا به دلیل کمبودهایی که وجود داشت، سیستم کوپنی ایجاد شد که از نجات‌دهنده‌ترین سیستم‌هایی بود که در شرایط کمبود، امکانات اساسی را به مردم مي‌رساند. سیستمی که هنوزهم بعد از همه این سال‌ها در بعضی موارد برقرار است. بنابراین برای دوران جنگ و انقلاب نمي‌توان از مکتب فکری خاصی نام برد.
بعد از دوران جنگ در یک نگاه یکپارچه تا به امروز، یک دیدگاه فکری در اقتصاد ایران میل به غلبه و اجرایی شدن داشته است و صرف نظر از اینکه دولت اصلاحات یا دولت سازندگی یا دولت مهر سرکار بوده باشد، آن مکتب تمایل به سلطه داشته است.آن مکتب هم نئوکلاسیک است که یکی از زیرشاخه‌هاي نظام سرمایه‌گذاری است. مکتبی که بر مالکیت خصوصی عوامل تولید، بر انگیره‌هاي مادی و عدم مداخله دولت یا همان دولت حداقلی تاکید دارد.
شاید کسانی که معماری و طراحی پیاده شده این مکتب را در اقتصاد ایران انجام دادند، کارشان را از دوران جنگ هم شروع کرده باشند، اما تبلور آن در برنامه‌هاي توسعه بعد از انقلاب و در دولت‌های بعد از انقلاب دیده شد. آنها از اوایل دهه 70 با حضور فیزیکی در بدنه اجرایی دولت این مکتب را بر سازوکار نظام اقتصادی ایران سوار کردند و هر چند ظاهرا در سال‌های بعد کنار رفتند. اما آن ریلی که تعبیه کردند، ریل اقتصاد نئوکلاسیک است، همچنان قطار نظام اقتصادی را به روی خودش حرکت مي‌دهد. درحالی که سالیان سال از زمان احداث آن ریل گذشته، اما دولت‌ها به مثابه رانندگان متفاوتی هستند که قطاری را بر روی همان ریل حرکت مي‌دهند.

براین اساس، مي‌توان گفت که افراد و کارشناسانی متاثر از جایگاهی که تحصیل کرده بودند و با منویات عمدتا اصلاحگرانه، تشخیص دادند که مکتب نئوکلاسیک جامعیت دارد و در همه جای دنیا قابلیت پیاده شدن دارد.در نتیجه مبانی آن را عینا پیاده کردند و سنگ بنایی که گذاشتند موجب شد، هر بنایی که بعدها روی آن ساخته شد، برهمان پی و بنا باشد. اما اینکه چه میزان موفق شده یا چه دستاوردی داشته، بحث دیگری است.

طرفداران مکتب نئوکلاسیک، معتقدند که هیچ‌گاه اقتصاد ایران متاثر از عقاید آنان نبوده؛ مثال بارز این ادعا را هم طرح تعدیل اقتصادی عنوان مي‌کنند. تحلیل دیگری هم هست که مي‌گوید در واقع بعد از انقلاب قانون اساسی ما براساس تفکرات چپ شکل گرفته. آنها استدلال مي‌کنند کسانی که بعد از انقلاب در راس قدرت اجرایی کشور قرار گرفتند، گرایش‌هاي چپ داشتند که این گرایش‌ها به خصوص در قوانین آن زمان مشخص است. به نظر شما مي‌توان کارنامه دولت‌ها را با مکاتب فکری پیوند داد؟
در آخر پاسخ به سوال قبل گفتم اینکه این مکتب تا چه اندازه در اقتصاد ایران پیاده شد و مبانی قدرت و ضعف آن کدام است باید مورد بحث قرار بگیرد. آنچه گفتید مي‌تواند دنباله همین بحث باشد. ببینید دو بحث وجود دارد؛ اول اینکه آیا مکتبی اقتصادی وجود داشت؟ دوم اینکه آیا آن مکتب به صورت کامل پیاده شد؟
عرض من این است که آن مکتب فکری وجود داشت. اما نمي‌توانست به طور کامل پیاده شود. زیرا تئوری‌هایی که اساس مکتب نئوکلاسیک را تشکیل مي‌دهد، در یک چارچوب و فضای ویژه‌اي شکل گرفته و قابلیت پیش‌بینی دارد. اگر چارچوب و فضای ویژه آن عوض شود، دیگر لزوما قدرت تبیین و پیش‌بینی ندارد. در تایید این سخن باید گفت که برنامه اول توسعه رگه هایی بسیار کم از گرایش‌هاي معطوف به نئوکلاسیک داشت، اما آنچه در عمل اتفاق افتاد و در قانون هم نوشته نشد، اتفاقا همین تمایلات مربوط به مکتب نئوکلاسیک است. تک نرخی کردن ارز نمونه بارز آن است. این سیاست که مي‌توان گفت به مثابه دری بود که بر چارچوب اقتصاد ایران نمي‌چرخید آنچنان نابجا انتخاب شد که ماحصل آن تورم حدود 49 درصدی سال 74 را رقم زد که سبب شد که سرانجام خودش را متوقف کند. بنابراین دو بحث وجود دارد؛ یکی مقوله‌اي که به نام مکتب نئوکلاسیک مطرح شد و نتایج آن بن بستی مثل نرخ بالای تورم را ایجاد کرد و دیگری استدلالی است که آنها برای نتیجه کار خود مي‌کنند؛ و مي‌گویند که ما شروع کردیم اما چون بانک مرکزی در انضباط مالی کمک نکرد، تورم 49 درصدی ایجاد شد. این دو بحث را اگر با هم مقایسه کنید مي‌بینید که واقعیتی در آن نهفته است.
کسانی که مي‌خواهند تفکری را غالب کنند، باید موانع سر راه را هم پیش‌بینی کنند. در اقتصادی مثل اقتصاد ایران عدم مداخله دولت در مسائل پولی یک افسانه است. ممکن است ما این مداخله را دوست نداشته باشیم، اما واقعیت این است که دولت به ضرورت مداخله مي‌کند. برنامه ریز اگر این مداخله را نبیند و بگوید من مي‌خواهم تفکر خودم را غالب کنم، هرگز نمي‌تواند موفق باشد. درست است که طرفداران سیاست‌هاي تعدیل مي‌گویند، به سد سال 74 برخورد کردیم و دلیل توقف آن سیاست‌ها این بود، اما واقعیت این است که اصولا چون آنچه انتخاب شد دری بود که به چارچوب نمي‌خورد و نامناسب بود به‌طور اجتناب‌ناپذیر به سد می‌خورد لذا؛ نباید انتخاب مي‌شد. بنابراین دوستانی که معتقدند که نگذاشتند برنامه تعدیل را اجرا کنیم عوامل این نگذاشتن، لزوما افراد نبودند، بلکه واقعیت‌هاي اقتصاد بود. مردم تورم 4/49 درصدی را نمي‌توانستند تحمل کنند. استقلال بانک مرکزی مربوط به کشورهای بسیار پیشرفته است. در یک کشور توسعه نیافته‌اي مثل کشور ما واقعیت‌هاي متصلب و منجمدی وجود دارد که نمي‌شود گفت که من طرحی اعلام مي‌کنم و همه عوامل انسانی باید خود را با طرح من تطبیق دهند. ما از این مسائل بسیار زیاد داریم. تعدیل اقتصادی در برنامه دوم اندکی پررنگ‌تر از برنامه اول اجرا شد. در برنامه سوم بسیار پررنگ و در برنامه چهارم هم سرشار از منویات خود پیش آمد، البته هر بخشی از این دیدگاه‌ها در هر برنامه پررنگ‌تر بوده است. مثلا در یک دوره خصوصی‌سازی صورت گرفت. امروز هدفمندی یارانه‌ها با عریان‌ترین شکل آن اجرا شده است. 90 هزار میلیارد تومان سرمایه ملی تحت عنوان خصوصی سازی توزیع شده است. در مرزها با تعرفه کار مي‌شود. تحت عنوان کوچک‌سازی،در دولت اتفاقات عمده‌اي افتاده است. اینها همه مصداق بارزی از عناصر تعدیل ساختاری است. تنها باید پاسخ داد که چرا آثار آن به خوبی دیده نمي‌شود؟ چون این مجموعه نرم‌افزار با سخت‌افزار اقتصاد ایران با هم تطبیق نمي‌کنند و این عدم مطابقت ناملایماتی را ایجاد مي‌کند.مثل سیلی که اگر سرراهش آزاد نباشد ، راه خود را کج مي‌کند. این سیاست‌ها هم تاکنون اینگونه پیش رفته است و تخریب‌هایی هم در مسیر خود داشته است. دولت‌های مختلف منویات و شعارهای مختلف داشته‌اند اما هرقدر جلو آمدیم بسیار بی‌پرواتر سیاست‌هاي مکتب نئوکلاسیک را اجرا کرده‌اند. آنچه در دولت مهر انجام شده، مثل خصوصی‌سازی‌ها و آزادسازی قیمت‌ها، حتی دولت سازندگی و اصلاحات هم انجام نداده است، البته از این بابت باید برای دولت مهر متاسف بود.

آقای دکتر، برخی کارشناسان اقتصادی معتقدند که در جریان پیروزی انقلاب جریان سومی تحت عنوان «راه رشد غیرسرمایه‌گذاری» در بین مسوولان اجرایی کشور درآن مقطع وجود داشته که تبلور آن را در اصل 44 قانون اساسی مي‌توان دید.آیا به اعتقاد شما تئوری «راه رشد غیرسرمایه‌داری» که طرفداران جنبش عدم تعهد از آن حمایت مي‌کنند، در تنظیم قانون اساسی دخالت داشته است؟ اصولا این تئوری را به عنوان مکتب مي‌پذیرید؟
ببينید، کسانی که مي‌گویند قانون اساسی اجازه نداد که راست‌ها حاکم شوند و چپ‌ها یا چپ میانه قانون اساسی و امثال اصل 44 را نوشتند، معنای سخن آنها این است که ما مي‌خواستیم مکتبی را اجرا کنیم اما قوانینی در حد قانون اساسی کشور اجازه نمي‌داد. اینجا یک بحث حقوقی مطرح مي‌شود و آن اینکه میل به غلبه دادن یک مکتب، حتی اگر با اصولی‌ترین قوانین کشور سازگار نباشد، در ذهنیت عده‌اي وجود داشته و دارد. این پیام مهمی است؛ مملکت را باید با قانون اداره کرد. قانون اساسی مهم‌ترین قانونی است که باید رعایت شود. اگر قانون اساسی منویات کسانی که مي‌خواستند مکتبی را در اقتصاد اجرا کنند در بر نداشته است، عقل انسان متعارف حکم مي‌کند که قانون نسبت به آن مکتب محترم شمرده شود. البته مي‌توان از نظر فکری تلاش کرد که راه‌هایی برای اصلاح قانون- اگر کسی فکر مي‌کند قانون اشکال دارد- پیدا کرد.
اما از همان آغازکسانی که مکتب نئوکلاسیک را دنبال مي‌کردند، یک جنگ اعلام نشده‌اي را درجهت تضعیف اصول اقتصادی قانون اساسی آغاز کردند. از قضا پیروز هم شدند.اما جنگی که، به نظر من برای پیروز شدن، 17 سال طول کشید. آنقدر گفته و نوشته شد و آموزش داده شد که افرادی که فارغ‌التحصیل شدند، مصدر امور شدند، قانون‌نویس شدند یا حتی وزیر شدند. به شوراهای بالاتر و مجامع بالاتر رفتند، تا باور خودشان را اعمال کنند.
بنابراین مکتب نئوکلاسیک کاری با ایران کرد که فراموش نشدنی است. آنها از طریق نامناسب دانستن اصول قانون اساسی و عدم تمکین به اجرای آن اصول، در واقع موفق شدند اصول خود را اجرا کنند. در مورد اصل 44 قانون اساسی هم باید گفت تلاش‌هاي فراوانی در مجلس پنجم و مجلس ششم برای تاسیس بانک و بیمه خصوصی و برخی فعالیت‌هاي دیگر اتفاق افتاد و از قضا پیش رفت. این تلاش‌ها حکایت از این داشت که صاحبان این طرز تفکر با صراحت با اصول قانون اساسی مخالفت مي‌کنند.
خیلی مهم نیست که صاحبان این طرز تفکر مسلمان‌های دو آتشه باشند یا چپ‌ها یا دیگران، به نظر من اصل 44 قانون اساسی نظام اقتصادی مناسب جمهوری اسلامی را معرفی مي‌کند و ما باید مي‌رفتیم و آن را اجرا مي‌کردیم. در آن صورت بود که مي‌توانستیم امروز بگوییم چه مکتبی براقتصاد ایران غالب است. قطعا اگر امروز مي‌پرسیدید، با اطمینان پاسخ مي‌دادم، مکتب قانون اساسی. درحالی که ما نه تنها آن را اجرا نکردیم، بلکه آن را عوض هم کردیم، البته من اتهام اینکه کسانی که این قانون را نوشتند، چپ بودند را هم رد مي‌کنم. زیراهم معیار عقلی و هم نقلی برای رد این ادعا دارم. معیار نقلی آن این است که حضرت امام (ره) هنگامی که در قید حیات بودند، گفتند این قانون اساسی را خواندم و چیز غیراسلامی در آن ندیدم. این جمله از ایشان معروف است. از نظر عقلی و عملی چند نکته حائز اهمیت است. آنچه تحت عنوان اقتصاد دولتی آمده، اشاره به تاسیس زیربناها است. نکته دیگر این است که آنچه در بخش دولتی است در تصدی دولت و مالکیت عمومی قرار دارد. کسانی که با اصل 44 مخالف بودند، مالکیت عمومی را مالکیت دولتی نمایاندند. چون قانون به صراحت مي‌گوید، اختیار آن دست دولت است اما مالکیت آن عمومی است. اما مدام گفتند اینها دولتی است. حتی اگر ادعای کسانی که معتقدند اجازه ندادند، مکتب نئوکلاسیک را اجرا کنیم درست باشد، پاسخ این است که عدم اجرا با موانع ناشی از واقعیت‌هاي اقتصاد ایران برخورد کرد. البته اصول قانون اساسی هم نادیده گرفته شد.

شما اشاره کردید که اگر امروز سوال مي‌کردم، مکتب اقتصاد ایران کدام است، با اطمینان مي‌گفتم مکتب قانون اساسی. به نظر شما چه عواملی سبب شده که این مکتب که شما به آن معتقد هستید، به‌وجود نیامده است؟
یکی از بهترین سوالات در این رابطه همین است. مکاتب وقتی اجرایی مي‌شوند که پشتوانه‌اي در دانشگاه‌ها داشته باشند. اما در کجا ما چنین مقوله‌اي داشتیم؟ آنچه در قانون اساسی وجود داشته، متاسفانه طرفدار نافذ در بدنه دانشگاه‌های کشورما نداشته است. منظورم این نیست که مخالف دارد. مخالف نبودن کاری از پیش نمي‌برد، باید حامی طرفدار و متفکر داشته باشد که مسائل آن را در عمل حل کند و بتواند این تفکررا پیش ببرد. هر مکتب بی تردید کاستی‌هایی دارد که در عمل خود را در مواجهه با آنها قرار مي‌دهد. اقتصاد باید از این مقوله پشتیبانی مي‌کرد. متاسفانه در دانشگاه‌ها کسانی که مدرس بودند اصولا برای اقتصاد اسلامی تحصیل نکرده بودند. از این مقوله چیزی نمي‌دانستند. کسانی هم که گاهی سخنی مي‌گفتند از روی علائق خودشان آن را مطالعه مي‌کردند. بنابراين اساتید دانشگاه هم اقتصاد اسلامی را پشتیبانی نکردند و اصلا در این راه نبودند.اگر هم کسانی حمایت کردند سابقه تحصیلی در این زمینه نداشتند، در نتیجه مکتب نئوکلاسیک آموزش داده شد.درحالی که این مکتب رقیب بود و نباید منحصرا آموزش داده مي‌شد.این رویه در سه دهه بعد از انقلاب دنبال شد.
امروز وقتی به مدیران بانک‌ها، مدیران اقتصادی و بورس و… نگاه مي‌کنم، عمده کسانی را مي‌بینم که فارغ‌التحصیلان مکتب نئوکلاسیک هستند که رسما آموزش داده شده‌اند. چرا نظام آموزش عالی کشور به این راه رفته است؟ چرا مبادرت به تولید پارادایم هایی کرده که متناسب با منویات ملتی که انقلاب کرده است، نیست هر چند سخت است و نمی‌توان سراغ مقصر رفت؛ اما واقعیت این است که این کاستی وجود داشته است. البته در برخی از دانشگاه‌ها تلاش‌هایی شد. اما این تلاش‌ها آنگونه نبود که غالب باشد. به یاد داشته باشید همیشه کسانی که در مسند کار هستند، منویات خود را پی مي‌گیرند. بگردید ببینید در مسوولیت‌هاي کلیدی مثلا بانک مرکزی چند نفر اقتصاددان عامل به بانکداری بدون ربا حضور داشته و دارند. با چنین رویکردی نباید انتظار داشته باشید که بانک‌هاي ما با پول پول نسازند.

اقتصاددانان طیف‌هاي مختلف، معتقدند که ما علم اقتصاد اسلامی نداریم. بلکه آنچه تحت عنوان اقتصاد اسلامی از آن نام برده مي‌شود، اندیشه اقتصاد اسلامی برگرفته از کتاب «اقتصاد‌ما» تالیف آیت‌الله صدر است که مبانی اندیشه اسلامی را ارائه کرده. منظور شما از اقتصاد اسلامی دقیقا چیست؟
به نظر شما دلیل آنکه اقتصاد دنیای غرب برکشورهای مختلف غلبه پیدا کرده، چیست؟ آیا به جز این است که کسانی این دروس را خوانده‌اند و زیربنای آن را که اقتصاد سرمایه‌داری است، در کشورشان بنا نهاده‌اند؟ در یک مکتب روبناها مهم نیستند. در زیرلایه‌هاي اقتصاد سرمایه‌داری، مبانی ویژه‌اي کار مي‌کند.آنچه که از آن به عنوان اقتصاد اسلامی سخن مي‌گوییم؛ نظام اقتصادی است که متناسب با اسلام است. یعنی در اقتصاد اسلامی بررسی مي‌کنیم که انگیزه فعالیت اقتصادی انسان‌ها چیست. مالکیت ابزارهای تولید از نظر اسلام چگونه است. دولت در اقتصاد چگونه باید کار کند؟ آزادی مردم تا چه اندازه است؟ آیا قیمت‌ها را عرضه و تقاضا تعیین مي‌کند یا دولت باید مداخله کند؟ اینها مفاهیم دینی است. هرکس که کمترین آشنایی با ادبیات دین داشته باشد مي‌داند که اسلام راجع به این مسائل، مطالب بسیار شفافی دارد. وقتی این مسائل فهم و آموزش داده شد، به تدریج مردم خود را با این مفاهیم عادت مي‌دهند. آن زمان اقتصاددان رفتارهای مردم را بررسی مي‌کند و رفتار به تئوری تبدیل مي‌شود.
بنابراین وقتی مي‌گوییم اقتصاد اسلامی، منظورمان نظام اقتصاد اسلامی است و نه علم اقتصاد متعارف. مثلا نظام سرمایه‌داری مي‌گوید مالکیت خصوصی است. اما اسلام مي‌گوید مالکیت مختلط است. هم خصوصی است و هم دولتی. روش بهینه‌اش را تعیین مي‌کند. بنابراین از نظر بنده منظور از اقتصاد اسلامی، نظام اقتصادی است که منظم‌کننده و نظم‌دهنده به رفتار است. بسته به نوع نظام رفتار انسان‌ها هم شکل مي‌گیرد. در نظام اقتصاد سرمایه‌داری بهره مجاز است. درحالی که نظام اسلامی بهره را مجاز نمي‌داند و دولت باید راه دیگری را برای پدیده‌هاي پولی خود انتخاب کند. وقتی در زیربنا تغییر به‌وجود مي‌آید، طبیعتا رفتار و روبنا به تبع آن تغییر مي‌کند. بنابراین اسلام به‌عنوان نظام اقتصادی وجود دارد و کسانی که مي‌گویند چنین نظامی وجود ندارد، یا نمي‌دانیم و یا مثلا تئوری نیست، حتما فرصت نکرده‌اند که مطالعه کنند که چیست. تواضع عالم به این است که در مورد چیزی که نمي‌داند اظهار رد نکند.

در محافل عمومی برخی دانشگاه‌ها را به نام دانشگاهی که مروج مکتب اقتصاد اسلامی است، می‌شناسند، مثل دانشگاه شهید بهشتی. به نظر شما تفکر اقتصاد اسلامی در کدام دانشگاه‌ها پررنگ‌تر بوده است؟
البته در اینکه مروج اقتصاد اسلامی کدام دانشگاه ‌ها هستند نمي‌توان گزاره دقیقی گفت. بعد از انقلاب دانشگاه امام صادق دوره پیوسته اقتصاد اسلامی را ارائه کرد. در دانشگاه مفید قم هم اقتصاد اسلامی تدریس شده؛ دانشگاه تهران هم اخیرا فوق لیسانس بانکداری اسلامی و گرایش پول و تامین مالی اسلامی را در دوره دکترا ارائه کرده است. در بعضی دانشگاه‌های دیگر هم این رشته وجود دارد.

منظورم این بود که آیا مثلا دانشگاه شهید بهشتی که خود را سردمدار اقتصاد اسلامی مي‌داند، در تصمیم‌گیری‌ها تاثیری داشته؟
کسانی که در تصمیم‌گیری‌ها هستند لزوما به اقتصاد اسلامی اعتقاد نداشتند. و از سویی کسانی هم که در راس قدرت بوده و معتقدند به اقتصاد اسلامی گرایش دارند، متاسفانه نوعا اطلاعاتی درمورد اقتصاد اسلامی ندارند. در این زمینه بحث‌هاي مفصل وجود دارد. پیشنهاد مي‌کنم «دنیای‌اقتصاد» ویژه نامه‌اي درباره اینکه آیا اقتصاد اسلامی وجود دارد یا خیر با گروه‌هاي فکری گفت‌وگو کرده و این موضوع را کالبد شکافی کند. من شخصا اعتقاد دارم اقتصاد اسلامی یک نظام است یا به عبارت دیگر اسلام یک نظام اقتصادی دارد که باید این نظام تبیین شود. البته تا حد زیادی این نظام تبیین شده است. اما باید آموزش داده شود. سپس انتظار این است که بعد از آموزش و ترویج، به تدریج جای خود را در رفتار جامعه پیدا کند. مکاتب اقتصادی هم در آغاز برای شکل دهی به ایده‌هایشان، تئوری‌هایی را برای رفتار آدم‌ها مطرح کردند. این تئوری‌ها به‌تدریج در رفتار افراد نهادینه شد.اصولی مثل اینکه آیا دولت در اقتصاد دخالت کند یا خیر، امور به صورت متمرکز اداره شود یا غیرمتمرکز؟ نظام قیمت‌ها به صورت تخصیص منابع باشد یا برنامه‌ریزی؟ اینها در نظام اقتصادی بررسی مي‌شود.

به نظر شما جریانی که در تصمیم‌گیری‌هاي اقتصادی در سه دهه گذشته حضور داشتند،آیا از دانشگاه‌ها برخاستند. آیا مي‌توان گفت دانشگاه‌ها و افراد مرتبط با آن سبب شدند که مسیر اقتصاد ایران بر مکاتب فکری بنا شود؟ مثلا کسانی که پرچم نهادگرایی را در دانشگاه علامه بلند کردند، آیا مسیر برنامه چهارم را به سوی تفکرات خود تغییر دادند؟
آنچه در عمل اجرا شد متاثر از دانشگاه‌ها بود. سیاسیون معمولا به تخصص احترام مي‌گذارند و در مواردی هم، حرف متخصصان را گوش مي‌دهند.
البته نمي‌توان برای این موضوع حکم قطعی دارد، چون مورد خاص هم مي‌توان پیدا کرد.
بنده خودم سابقه طولانی حضور در مجلس دارم و این جریان را مي‌شناسم که چگونه تصمیم‌گیری مي‌کنند. کم پیدا مي‌شود که به حرف کارشناس توجه نکنند؛ البته حرف شما را هم مي‌پذیرم که ممکن است مواردی پیدا شود، اما بسیار کم است. کارشناسان به صورت مستقیم و غیرمستقیم محصول نظام دانشگاهی ما هستند. ممکن است یک یا دو نفر در بین کسانی که طرف مشورت قرار مي‌گیرند، علایقی داشته باشند و وقتی که وارد نظام تصمیم‌گیری اقتصادی شدند، براساس عقاید خود رفتار کنند. اما تصمیم‌هاي معدود و اندک در مقابل تصمیم‌هاي پرتعداد، رنگ مي‌بازد.چون سیستم تصمیم‌گیری مي‌کند.
فکر مي‌کنم نهادگرایی خوب فهمیده نشده است. نهادگرایی با اقتصاد نئوکلاسیک تفاوت‌هاي بنیادی ندارد. تفاوت‌ها در نحوه بررسی پدیده‌ها است؛ یعنی از دیدگاه روش شناسی باید بررسی شود.یک مثال مي‌زنم؛ اتفاقی در تهران روز شنبه مي‌افتد، اقتصاد نئوکلاسیک برای اینکه بفهد چه اتفاقی افتاده، یک روش را در پیش مي‌گیرد. اقتصاد نهادگرایی تاثیر عادت‌ها و رفتارها در پدیده واقع شده را شناسایی مي‌کند؛ یعنی موضوع روش شناسانه پیش مي‌رود و در اداره جامعه تفاوتی نیست. به نظر من نهادگراها مکتب نئوکلاسیک را متکامل‌تر کردند.

در محافل این‌گونه مطرح است که دولت آقای خاتمی نهادگراها را در اقتصاد ایران تثبیت کرد و برنامه چهارم محصول آنها است.
این را من قبول ندارم.

البته خودشان هم مي‌گویند که چنین نیست. اما برآیند عمومی این تفکر است. فکر مي‌کنید کارنامه کدام مکتب فکری در اقتصاد ایران بهتر بوده است؟یعنی نزدیک‌تر به واقعیت‌هاي اقتصاد ایران بوده است؟
به جز دوره انقلاب و جنگ که نمي‌توان در آن از مکتبی اسم برد.در تمام ادوار گذشته مکتب نئوکلاسیک حاکم بوده است. می‌توان اینگونه پرسید که کدام دوره اصول مکتب نئوکلاسیک اجرایی‌ تر شده ؟ که پاسخ این مي‌تواند باشد که یک روند صعودی از دولت سازندگی تا مهر مي‌بینیم که هرچه جلو مي‌آییم، پیاده شدن اصول مکتب نئوکلاسیک، بیشتر شده است.

هیچ‌کدام از دولت‌ها در بدو تاسیس، برنامه دقیقی برای اقتصاد نداشتند، اما بعد در نهایت تفکری حاکم شد که اقتصاد را به سوی خود سوق داد. گاهی گرایش‌ها از چپ به راست رفت. به نظر شما نقش رییس دولت چقدر مي‌تواند در راهبری اقتصاد کشور تاثیرگذار باشد؟ چقدر این نقش را توصیه مي‌کنید؟
اگر معنای حاکمیت را دولت بگیریم، به هرحال تاثیر بسیار زیادی دارند. هرچه به زمان حال نزدیک تر مي‌شویم، مولفه‌هاي آن را بیشتر مي‌بینیم. دولت‌های بعدی حمایت‌هاي متراکم شده قبلی را هم با خود دارند. اشاره بسیار خوبی شد؛ دولت سازندگی، تا حد زیادی مي‌دانست که مي‌خواهد چکار کند. سپردن اقتصاد به نئوکلاسیک‌ها پررنگ و شناخته شده بود. دولت اصلاحات در آغاز بر آن بود که مي‌خواهد نگاه اجتماعی اقتصادی به پدیده‌هاي اقتصادی داشته باشد.

این همان تعریف نهادگرایی نیست؟
خیر،این به معنای بی توجه نبودن به آثار فعالیت‌هاي اقتصادی بر زندگی توده‌هاي مردم، فرهنگ و سیاست است که با نهادگرايی فرق دارد.

به نظر شما چه عواملی سبب مي‌شود که به اصطلاح راهنما به چپ زده مي‌شود و به راست مي‌پیچند؟
در طرح ساماندهی اقتصادی این ایده دولت اصلاحات تصویب شد و قرار بود مبنای برنامه سوم قرار گیرد. درحقیقت آن دولت از این حیث منتقد دولت قبل مي‌نمود. گفت که دولت قبل، نگاه صرفا اقتصادی به پدیده‌هاي اقتصادی داشته و ما مي‌خواهیم نگاه اجتماعی داشته باشیم.اما در نهایت، به دلیل عدم مراقبه رییس دولت در انتخاب عوامل اقتصادی و سپردن مسوولیت‌هاي کلیدی به کسانی که همان نگاه اقتصادی را به پدیده‌هاي اقتصادی داشتند، مشکل‌ساز شد. این میل در اول یک چیز بود اما بعدا تغییر کرد. یا آگاهانه یا غیر آگاهانه. از طریق تکنوکرات‌هایی که فن سالارانه برنامه را به دولت تحمیل کردند. درنهایت آنچه رییس دولت مي‌گفت در عمل اجرایی نشد. دقیقا این موضوع در دولت مهر هم رخ داد یعنی دولتی که بنظر مي‌رسید برنامه چهارم را قبول ندارد و مخالف افزایش قیمت حامل‌هاي انرژی بود و موافق توزیع امکانات بین مردم بود و معتقد بود تسهیلات بانکی یا اعتبارات بانکی باید به طور مساوی بین گروه‌های مردم تقسیم شود چون آن را به عدالت نزدیک‌تر می‌پنداشت، برعکس آن عمل کرد. یعنی بعد از دو یا سه سال قبای مکتب نئوکلاسیک را بر تن کرد و راننده قطاری شد که روی ریل‌هاي دوران گذشته که در لفظ از آن انتقاد مي‌کرد حرکت کرد. افزایش قیمت حامل‌هاي انرژی را به نام مجعول هدفمند کردن یارانه، که دولت‌هاي قبلی با حزم و کیاست از آن گذشته بودند این دولت تحت عنوان شهامت انجام داد.. این دو دولت یعنی اصلاحات و مهر هرچند که با همين تفکر خلاف نئوکلاسیک جلو آمدند، اما در عمل چون ایده اقتصادی تعریف شده‌اي نداشتند که اعمال کنند به همان راهی که قبلا بود تمکین کردند و چون تمکین کردند مورد حمایت هم قرار دادند. حمایت آنها باعث شد که اینگونه قضاوت کنیم که مکتب نئوکلاسیک موفق شده است.

ادامه دارد …

شعر: زندگی زیباست…

دخترک فكري بود

فكر آن انشايي كه معلم مي خواست

” زندگي يعني چه ؟ ”

دخترك از پدر پير و زمينگيرش خواست

تا دهد پاسخ او

پدرش شرمنده ، خسته و درمانده

روي از او برگرداند

سر به زانو زد و آرام گريست

دخترك اما ، تنها

لرزش شانه ي او را نگريست

وقتي از سوي پدر پاسخش را نگرفت

رو به مادر كرد و

با نگاهش پرسيد:

” زندگي يعني چه ؟ ”

مادر او انگار غرق احساس پدر بود هنوز

در نگاه خيسش عشق فرياد كشيد

بار ديگر پرسيد

” زندگي يعني چه ؟ ”

مادرش در عوض پاسخ او

سوزني داد به دستش و به او گفت

كه اين را نخ كن

” زندگي يعني اين ! ”

دخترك سوزن نخ كرده به دست

زل به مادر زد و

محو تنهايي دستان پر از مهرش شد

متن انشاء اين شد:

زندگي يعني: شرم غمگين پدر از دختر

لرزش شانه و چرخاندن صورت به سمتي ديگر

زندگي يعني اشك پنهان پدر

عشق سرشار و دل دريايي

زندگي يعني دست تنهايي و صبر مادر

زندگي رد شدن از روزنه ي اين دنياست

تلخ خندي ست ولي

گاه گاهي زيباست…

منبع:‌گروه جهادی نادیان سلامت

خدمت به محرومین را اصلا فراموش نکنید

از دست نوشته های شهید مفقودالاثر اسکندر(علی) آرمین

ورودی 62 ، مهندسی صنایع

تولد : 1343 قوچان ،

شهادت : 28/تیر/1366 جزیره مجنون

بسمه تعالی

به دانشجویان ؛

سلام علیکم

امیدوارم همه شما در راه حق موفق باشید.

خودم را لایق بر اینکه برای شماها مطلبی بنویسم ندانسته و نمیدانم لکن دیدم اگر چند نکته را تذکر بدهم شاید بد نباشد. اول اینکه جداً از تفرقه ها و باند بازی ها بپرهیزید. مخصوصا شما دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف. ما هر وقت به مرخصی می آمدیم بچه ها از اختلافات بین شماها صحبت می کردند. در این بین بچه مسلمانان ضعیف و آنهایی که پیروی از اجانب می کنند و سعی در افزایش فساد می کنند روز به روز بر تعدادشان افزوده می شود. سعی کنید اختلاف نداشته باشید.

دوم مسئله جنگ و خدمت به محرومین را اصلا فراموش نکنید. خود میدانید که جنگی است تحمیلی و ما می خواهیم از مکتب و شرافتمان دفاع کنیم و حرف ابر قدرتها را قبول نکنیم و خود می بینید که همه به سمت ما هجوم آورده اند. پس شما هم همه آماده باشید و با حضور در صحنه به دفاع از خود قیام کنید.

مسئله محرومین و قشر سطح پایین جامعه مسئله ایست که واقعا همه باید به فکر آنها باشند. می دانیم که تمام فشارها را فقط اینها هستند که تحمل میکنند. شما سعی کنید وقتی به زندگی آینده فکر می کنید خودتان را در رفاه و آسایش نبینید بعد از گرفتن مدرک هم خودتان را هم سطح طبقه متوسط و سطح پایین بگیرید تا شما همواره به فکر آنها باشید.

در انتخابات و کارهای سیاسی خیلی دقت کنید که یک وقت خدائی نکرده بازیچه دست یک عده قرار نگیرید که مخالفت حرف امام را میکنند و مواظب قلم هایشان نیستند.

امام را فراموش نکنید همواره پشت سر امام باشید. حتی اگر از اطراف به شما ضربه وارد شود. لکن حتی به امام بدبین نشوید و همواره دستوراتش را اجرا کنید.

شهدا، مفقودین، اسرا، مجروحین را فراموش نکنید.

التماس دعا دارم                    علی آرمین

چون آماده نبودم مطلب را خیلی ساده نوشتم اگر اشتباهی دارد مرا ببخشید.

دعای امام خمینی در آستانه ماه مبارک رمضان+صوت

دایا! ما بندگان ضعیف هستیم، ما بندگانی هستیم که هیچ نداریم، ما هیچیم و هرچه هست تویی. ما اگر چنانچه خلاف می‌کنیم نادانیم، تو بر ما ببخش. تو ما را به این ماه مبارک رمضان وارد کن به طوری که با رضای تو وارد بشویم در او. خدایا! تو ما را لیاقت بده که در این مهمانی که از ما کردی به‌طور شایسته وارد بشویم. خدایا! این ایران که از همه اطراف به او هجوم شده است، برای اسلام، این ایران را تو تقویت کن.

لينك دانلود