داستان تکراری مردم آماده و مسئولین خسته!

بسیار گفته‌اند و شنیده‌ایم که در ماجرای پذیرش قطعنامه‌ی 598، مدام از این‌طرف و آن‌طرف به امام کد می‌رسید که جبهه‌ها خالی است و این خالی بودنِ جبهه‌های جنگ، معنایش این است که مردم دیگر خسته شده‌اند و تاب ادامه‌ی دفاع مقدس را ندارند. جنگی که همه‌اش متکی به حضور مردم و نیروهای بسیجیِ داوطلب بوده است، حالا کفگیرش به تهِ‌دیگ خورده و در پایگاه‌های بسیج و مساجدش دیگر خبری از شور و اشتیاق برای حضور در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل و  شهادت در راه خدا نیست. مردم دیگر حوصله‌ی جنگیدن را ندارند. قطعنامه را بپذیریم و قال قضیه را بکنیم.

سه روز بعد از پذیرش قطعنامه، صدام به عهد خود وفادار نماند و حمله ای بزرگتر از حمله‌ی 31 شهریور 59 را تدارک دید. این شد که بعثی‌ها پیشروی کردند و آن‌قدر توانستند در خاک ایران جلو بیایند که مرز به 30 کیلومتری کرمانشاه رسید و ظرف مدت کوتاهی حدود دوازده هزار اسیر از ما گرفتند.

طولی نمی‌کشد که امام امت پیامی صادر می‌کنند: «… فرزندان انقلابی‌ام، توجه کنید که امروز روز حضور گسترده در جبهه‌هاست. فکر نکنید که دیگر جنگ تمام شده است. خود را مسلح به سلاح ایمان و جهاد کنید. بر دشمن غدار رحم جایز نیست. و این‌ها تمام حرف‌هایشان یک فریب است. ما خواستیم به دنیا ثابت کنیم که صدام معتقد به مجامع بین المللی نیست. و ما تا قبول قطعنامه از سوی عراق جواب دشمنان اسلام را در جبهه‌ها خواهیم داد». (صحیفه‌ی امام، جلد21، صفحه‌ی 101).

صدور پیام امام همانا و سرازیر شدن مردم به جبهه‌های جنگ همانا؛ این می‌شود که تمام جبهه‌های تصرف شده توسط صدام بازپس گرفته می‌شود و صدام را ناچار به پذیرش قطعنامه می کند.

اما در این میان چه اتفاقی افتاده است؟ چگونه است که مردم خسته‌ای که تا دیروز رنگ‌وبوی شهادت در راه خدا و حضور در جبهه‌های جنگ برایشان رنگ باخته و جبهه‌ها را خالی کرده‌اند، امروز آنچنان در جبهه‌ها حضور می‌یابند که صدام را مجبور به عقب نشینی از هزاران کیلومتری که اشغال کرده است می‌کنند و او را وامی دارند به قطعنامه‌ی سازمان ملل تمکین کند؟ چگونه است که مردم دیروز از جنگی که امام فرمانده‌ی آن است خسته شده اند و امروز با پیام همین امام، جبهه‌ها را لبریز می کنند؟ مشکل کار کجاست؟ مشکل از مردمی است که تا این حد دمدمی مزاج و احساساتی اند یا از امام مردم است که می توانست همین پیامی را که امروز داده است دیروز بدهد!؟!

اما شاید مشکل جای دیگری باشد. شاید «خسته بودن مردم» و «خالی کردن جبهه‌ها» بیش از آنکه برآمده از واقعیتی بیرونی باشد، از توهم مسئولین و مدیرانی برآمده باشد که خود «خسته شده اند» و شور و اشتیاق جهاد در راه خدا را از یاد برده اند. مسئولین و مدیرانی که -آگاهانه یا ناآگاهانه- اساسا عادت کرده‌اند قصور و تقصیرها را به گردن دیگران بیندازند و چه دیگرانی بهتر از «مردم»! مردمی که دیگر خسته شده‌اند و تاب ادامه دفاع مقدس را ندارند! این می‌شود که مسئولین خسته و فرسوده، مردمی را که هنوز شور انقلابی و عشق حضور در جبهه های نبرد و شهادت در راه خدا در وجودشان شعله می کشد را خسته و فرسوده و سرخورده می بینند و بی اعتنا به جوانان و نوجوانانی که در پایگاه‌های بسیج و مساجد برای اعزام به جبهه‌ها نام نویسی کرده‌اند و خود را آماده می‌کنند تا نوبت به آنان برسد، به امام کد می دهند که جبهه‌ها خالی است و این خالی بودن جبهه‌های جنگ، معنایش این است که مردم دیگر خسته شده اند و تاب ادامه دفاع مقدس را ندارند؛ مردم دیگر حوصله‌ی جنگیدن را ندارند. قطعنامه را بپذیریم و قال قضیه را بکنیم.

و امام جام زهر را می‌نوشند و قطعنامه را می پذیرند!

قصه‌ی دیروز مسئولین خسته و مردم آماده، قصه ی تکراری امروز است.

از سازمان تبلیغات اسلامی و صداوسیما گرفته تا وزارت ارشاد و سازمان فرهنگی هنری شهرداری و هزارویک جور نهادِ رنگ و وارنگِ فرهنگیِ دیگر، میلیارد میلیارد بودجه‌ی مملکت را صرف کار فرهنگی می کنند؛ اما نمی شود که نمی شود! بودجه تصویب می شود؛ هزینه می شود؛ مسابقه‌ی کتابخوانی برگزار می شود؛ همایش‌های جنگ نرم و سخت و کذا گرفته می‌شود؛ اما نمی شود که نمی شود! سی‌دی و کتاب های رایگان توزیع می شود؛ جوایز سفر زیارتی مکه و کربلا داده می شود؛ از فعالان فرهنگی و قرآنی تقدیر به عمل می آید و تندیس قرآن طلایی داده می شود؛ اما نمی شود که نمی شود!

سطح معرفت دینی مردم بیشتر نمی شود که نمی شود؛ وضع حجاب بهتر نمی شود که نمی شود؛ مساجد شلوغ تر نمی شود که نمی شود؛ استقبال از برنامه‌های فرهنگی بیشتر نمی شود که نمی شود؛ سطح بصیرت و ولایت‌مداری مردم بیشتر نمی‌شود که نمی شود. در عوض روز به روز فساد بیشتر می‌شود؛ بدحجابی و لاابالی‌گری بیشتر می شود؛ بی دینی و بی اعتنایی به دین بیشتر می شود؛ روی آوردن به فرق انحرافی بیشتر می شود؛ بی اعتمادی به دین خدا و نظام مقدس جمهوری اسلامی بیشتر می شود؛ و خلاصه همه ی آن چیزهایی که باید بیشتر شود، کمتر می شود و چیزهایی که باید کمتر شود، بیشتر می شود! برنامه های فرهنگی نتیجه ی عکس می دهد! گیر کار کجاست؟

با این مردم «خسته» از دین خدا و انقلاب اسلامی که حالا درگیر دنیای خودشان شده اند و حاضر نیستند به خاطر خدا وسط میدان بیایند و از برنامه های فرهنگی استقبال کنند، چه می شود کرد؟ مگر می توان با این مردم مقابل استکبار ایستاد؟ مگر می شود از حریم ولایت دفاع کرد؟ چاره چیست؟ بار دیگر باید قطعنامه را پذیرفت و عطای انقلاب اسلامی را به لقایش بخشید!

راستی مشکل کجاست؟ مشکل از مردمی است که از انقلاب و دین خدا «خسته» شده اند و دیگر توان انقلابی بودن را ندارند یا از توهمِ مسئولین و مدیران فرهنگی که خود «خسته شده اند» و شور و اشتیاق جهاد در راه خدا را از یاد برده اند؟! مشکل از مردم است یا از مسئولینی که کارِ فرهنگی بلد نبودن و کم کاری و نفت خواری و مفت خواری خودشان را گردن مردم می اندازند؟ مشکل از مردم است یا از مسئولین و مدیرانی که -آگاهانه یا ناآگاهانه- عادت کرده اند قصور و تقصیرها را به گردن مردم بیندازند! مشکل از مردم است یا از مدیران فرهنگی و سیاسی ای که انقلاب اسلامی و ولایت مداری و اصولگرایی شان نان به نرخ روزخواری و منفعت طلبی است؟ مشکل از مردم است یا از مدیران فرهنگی‌ای که «کارِفرهنگی» برایشان لقمه‌ی چرب و نرمی بیش نیست؟! مشکل کجاست؟

کارهای فرهنگی حود جوشی چون جشنواره فیلم عمار و شب آفتابی نشان داده اند که مشکل هرچه هست از مردم نیست. نشان داده اند مردمی که به زعم برخی از کارِفرهنگی «خسته شده اند» و دیگر رغبتی نشان نمی دهند، اگر کارِفرهنگی خوب ببینند، حاضرند هزار هزار بیایند و از یک کارِفرهنگی استقبال کنند! مردمی که به زعم برخی «ایدئولوژی زده» شده اند، حاضرند بیایند و صف بکشند و به خودشان این همه زحمت بدهند تا کارِهای فرهنگی ای را ببینند که سر تا ته اش لبریز از ایدئولوژی نظام جمهوری اسلامی است. این مردم مگر غیر از آن مردمی هستند که بی حجاب و بی دین و غرب زده شده اند و فراموش کرده اند انقلابی هم کرده اند؟ این مردم همان مردم اند. همان مردمی‌اند که تا دیروز جبهه‌ها را خالی کرده بودند و امروز آنچنان در جبهه‌ها حضور می یابند که صدام را مجبور به عقب نشینی از هزاران کیلومتری که اشغال کرده است می‌کنند و او را وامی‌دارند به قطعنامه‌ی سازمان ملل تمکین کند. مردم همان مردم اند. آماده اند. با ظرفیت و پتانسیل مثال زدنی!

پس مشکل از مردم نیست! مشکل از آنانی است که نه مردم را شناخته‌اند و نه ظرفیت های انقلاب اسلامی را و نه کارِفرهنگی را!

این است که اگر از مردم بپرسی «وقتی می گویند مدیرِ فرهنگی یاد چه می افتی؟» پاسخ می دهند: «یاد یک شکمِ گنده»!

جمهوری اسلامی و مساله ای به نام مردم

 جمهوری اسلامی ایران همانطور که از نامش پیداست،‌ «جمهوری» است؛ یعنی یک نظام مردم مدار و مردم سالار است. پسوند «اسلامی» که بعد از جمهوری آمده است نیز بر شدت، غلظت و اهمیت این مردم مداری و مردم سالاری می افزاید. چرا که بر اساس تعالیم اسلام این مردم اند که باید علم مبارزه با کفر و شرک و جهاد برای برپایی حاکمیت الله را بر دوش بکشند(1). بنابراین چنین حکومتی باید به تمام معنا و در وجوه مختلف باید مردمی- متکی بر مردم- باشد.

انقلاب اسلامی ایران، خود اینگونه بود. از همان روزهای آغازین قیام و مبارزه تا به ثمر رسیدن نهضت،‌ این مردم بودند که در میدان انقلاب حضور داشتند و انقلاب را به پیش بردند. این حضور مردم را به تعابیر و معانی گوناگونی می توان ترجمه کرد. امام(ره) از همان آغاز، بر خلاف بسیاری که تاکید بر مشی مسلحانه در مبارزه با رژیم مسلح شاه داشتند، تاکیدش بر حضور توده های مردم- هر چند تنها با مشت گره کرده- بود و تا پیروزی انقلاب اقدام به تاسیس فی المثل سازمانی اسلامی با مشی مسلحانه نکرد. این در حالی بود که بسیاری از گروه های مبارز از طیف های مختلف، اساسا به میدان فرستادن مردم با دست خالی را دیوانگی قلمداد می کردند!

وجه و معنای دیگر مردمی بودن نهضت امام خمینی(ره)، حضور همه اقشار مردم در جریان انقلاب بود. به این معنا که انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب طبقاتی نبود. کارگر و کارمند، بازاری و کاسب، کشاورز و صنعتگر، روحانی و دانشگاهی، بیسواد و تحصیلکرده، زن و مرد، پیر و جوان، شهری و روستایی همه در انقلاب سهم و حضور داشتند. این مسئله مهمی است. چرا که اغلب انقلاب های جهان اینگونه نبوده اند و قشر خاصی در آنها بانی انقلاب بوده است. به تعبیر دیگر انقلاب وابسته به منافع قشر خاصی بوده است.

نکته دیگر، عدم وجود تقسیم بندی مردم و نخبگان در انقلاب اسلامی ایران بود. در حقیقت این مردم بودند که خیلی زودتر از نخبگان- به معنای تحصیل‌کردگان و سیاسیون و بسیاری از روحانیون- پیام انقلاب خمینی را فهمیدند و اساسا در انقلاب جلوتر از نخبگان حرکت کردند و انقلاب را به ثمر رساندند.

مروری کوتاه بر حوادث سالهای مبارزه و مقاطع مختلف انقلاب- از 15 خرداد 42 گرفته تا یادبودهای شهدا که در شهرهای مختلف برپا می شد گرفته تا حضور مردم در تظاهرات گوناگون، استقبال میلیونی از امام خمینی(ره) و نقش مساجد در بسیج و تربیت نیروها همه بیانگر این معناست.

این مرور کوتاه بر نقش مردم در نهضت، بیانگر اهمیت مردم در اندیشه امام(ره) به عنوان نماینده اندیشه اسلام ناب محمدی(ص) است و اینکه ایشان بر این تاکید دارند که رمز بقا و استمرار انقلاب همان رمز پیروزی است(2)، علاوه بر سایر وجوه که خود ایشان در وصیت نامه آنها را بر می شمرند(3)، می تواند ناظر به وجه مردمی انقلاب اسلامی ایران هم باشد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز حضور مردم در تداوم انقلاب ادامه یافت. در همان آغاز، این مردم بودند که با رای بالا به جمهوری اسلامی به بسیاری از دعواها و فتنه ها بر سر حکومت برآمده از انقلاب پایان دادند. نیروهای مردمی حتی پیش از آنکه امام فرمانی صادر کنند، اشارات ایشان را می گرفتند و در هر عرصه ای که احساس خلاء و نیاز می کردند،‌ ورود کرده و در میدان حضور می یافتند. نمونه های این حضور را می توان در جهاد برای آبادانی روستاها و مبارزه با گروهک های ضد انقلاب در مناطق مختلف کشور و امثال آن یافت.

تسخیر لانه جاسوسی، انقلاب فرهنگی و تشکیل نهادهای مختلف انقلابی همه پدیده هایی مردمی بودند. بار هشت سال جنگ تحمیلی را نیز مردم به دوش کشیدند که بیان تفصیلی آن مجال دیگری را می طلبد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی،‌ ساختارهای گوناگون نظام قبل فروریخت و طبیعتا باید ساختارهای جدید شکل می گرفت. از طرف دیگر حجم نیاز کشور بسیار عظیم بود. کشوری که به دست انقلابیون رسید، اقتصاد فشل شده و بیماری داشت که حاصل سیاستهای نادرست رژیم بود، فقر و شکاف طبقاتی در بالاترین حد خود وجود داشت، کشاورزی کشور بر اثر اصلاحات ارضی و همینطور رونق نفتی دهه 50 که منجر به واردات گسترده محصولات کشاورزی شده بود، از کار افتاده و در حال احتضار بود، وضعیت صنعت کشور که وابستگی اش به غرب موجب شده بود با پیروزی انقلاب از حرکت بازایستد بدتر از کشاورزی بود، تاثیرات سیاستهای استعماری فرهنگی دولت گذشته در نظام آموزشی و دانشگاهی و سطح جامعه مشهود بود، بسیاری از متخصصین و اساتید دانشگاه با پیروزی انقلاب از کشور گریخته بودند و نهاد های مختلف دولتی که غالبا نیاز به تخصص و مهارت داشت –مثل صدا و سیما- به دست نیروهای انقلابی ای رسیده بود که نیروی متخصص کافی برای اداره آنها را نداشتند و علاوه بر همه‌ی اینها، تحریم های مختلف از جانب شرق و غرب، درگیری های نیروهای انقلابی با گروهک های معاند در مناطق گوناگون کشور، احتمال حمله نظامی و کودتاهای مختلف امریکا ساخته، تحمیل جنگ تحمیلی از جانب صدام و با حمایت امریکا و صدها مساله و مشکل دیگر، توان زیادی از نیروهای انقلابی- همان مردم- می گرفت.

این مشکلات باید دفعی و تدریجی حل می شد و برای حل این مشکلات، نیاز به توان عظیمی بود. حال که حکومت به دست مردم رسیده بود، بهترین جایی که می شد از طریق آن برای حل این مشکلات اقدام کرد، دولت بود. نتیجه منطقی آنکه انقلابیون راه حل مسائل را در ورود به دولت و به دست گرفتن ساختارهای گوناگون حکومتی دیدند و حتی جنبش دانشجویی و قابل تامل تر از آن روحانیت نیز با فراموش کردن نقش نظارتی و نظریه پردازی خود در این پازل به ایفای نقش می پرداختند(4). این بود که اقتضائات دهه اول انقلاب ایجاب می کرد که دولتی بزرگ و حداکثری شکل بگیرد.

البته همانطور که ذکر شد، این مردم بودند که غالبا با ورود در نهادهای دولتی و غیر آن،‌ انقلاب را به پیش می بردند.

این به معنای وجود یک حکومت مردمی بود که مردم در اداره آن مشارکت حداکثری داشتند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی،‌ گذشت زمان موجب هر چه نهادمندتر شدن نهضت اسلامی می شد و این نهادمند شدن، خود به معنی ایجاد فاصله بین مردم- توده ها- و دولت- حکومت- می شد. مشارکت حداکثری مردم در آغاز نهضت، بتدریج به مشارکت از طریق ایفای نقش در حکومت تجلی یافت و هر چه زمان می گذشت و نهضت نهادمند تر می شد، از حجم فعالیتهای خودجوش کاسته می شد. البته وجود پدیده ای به نام جنگ تحمیلی و ضرورت حضور مردم در جبهه ها و پشت جبهه ها و مهم تر از همه حضور خود حضرت امام خمینی(ره) که تجلی وجه مردمی نهضت بود، موجب هرچه کندتر شدن روند نهادمندی می شد.

پس از نوشاندن جام زهر به امام خمینی(ره) و پایان جنگ تحمیلی، روند نهادمندی و به طبع و موازی آن فاصله گرفتن عرصه رسمی از عرصه‌ی دولتی آغاز شد و این روند با رحلت حضرت امام خمینی(ره) و روی کار آمدن دولت جدید شدت گرفت.

در دوران سازندگی، سیاست دولت بر استفاده از مهندسین و نیروهای متخصص- یا به تعبیر بهتر تکنوکرات ها- بود.

لزوما این تکنوکراتها نباید از نیروهای انقلابی می بودند و اغلب هم نبودند. لذا در بسیاری از عرصه ها نیروهای انقلابی و از جنگ برگشته منزوی شدند. از طرف دیگر هاشمی رفسنجانی و تیم حاکم بر کشور در آغاز دهه دوم، بر خلاف گذشته قائل به دولت کوچک و حداقلی بودند و سیاست های خصوصی سازی و سپردن نقاط گوناگون کشور به سرمایه داران را دنبال می کردند. به بیان ساده تر، دولت سازندگی جریان نهادمندی نهضت ملت ایران را شدت بخشید و دولت را- که در آن موقع تنها زمینه مشارکت و اثر گذاری مردم در انقلاب بود- از مردم گرفت و به تکنوکرات ها و سرمایه داران سپرد و مقدمه را برای پرورش آقازادگانی به دور از مردم که که از دهانشان به شیر نفت بسته شده بود و برای تصدی پستهای دولتی پرورش یافته بودند فراهم ساخت.

البته نیروهای انقلابی که منزوی شده بودند، بیکار ننشستند و جریانی از فعالیتهای خودجوش فرهنگی را رقم زدند که البته به این علت که مبتنی بر تفسیری عرفانی و فرهنگی- و نه انقلابی- از اسلام بود، در همان انزوا و جدای از جریان اداره کشور به حیات خود ادامه داد.

در نگاه امام خمینی(ره) و پس از ایشان آیت الله خامنه ای، این مردم- مستضعفین- بودند که حامل، پرچمدار و عامل ارزشهای نهضت بودند و اگر قرار بود این ارزشها در انقلاب بمانند و جمهوری اسلامی با این ارزشها به حیات ادامه دهد، لاجرم باید مردم در صحنه باقی می ماندند و کنار رفتن مردم از صحنه اداره کشور، به معنای کنار رفتن ارزشها و اصول بود. این معنا در بیان و عمل امام راحل و رهبری هویداست(5). علاوه بر این، حضور مردم در صحنه و نظارت آنها بر حاکمیت، تضمین کننده سلامت نظام بود.

نکته دیگر اینکه ایفای نقش تربیتی نهاد ولایت فقیه در قبال مردم وقتی معنا و مفهوم می یابد که مردم در امور مشارکت کنند و در غیر این صورت این نقش تربیتی نیز به درستی انجام و ایفا نخواهد شد و این نیز یکی از آفات جدایی مردم از عرصه سیاسی است.

در دوران سازندگی و به کنار رفتن مردم از عرصه اداره کشور، قشری تازه به دوران رسیده سربرآورد که از همان آغاز جدای از جریان اصلی مردم ادامه حیات داده بود. جدا بودن از مردم و دغدغه های مستضعفین، این قشر را به سمت و سوی مسائلی سوق داد که نه مساله مردم و کشور، بلکه تفکرات روشنفکرانه برآمده از متون ترجمه ای غرب بود. به این معنا که نخبگان پرورش یافته در دامان سازندگی، بجای آنکه مسائلشان را از مردم و متن جامعه بگیرند،‌ از مردم دور شده بودند و طبیعتا ذهن آنان به دنبال منبع دیگری برای مساله پردازی می گشت و آن منبع چیزی جز تفکرات نخبگانی رایج در نظریات فلسفی و جامعه شناختی بیگانه نبود.

در کنار این جهت گیری فکری، دولت وقت نیز دست به اقداماتی زده بود که از جمله آن می توان به ایجاد فضای سیاسی بسته ای چه در سطح جامعه و چه به طور خاص در دانشگاهها اشاره کرد. در همین ایام بود که رهبر انقلاب در مقابل چنین اقداماتی زبان به اعتراض گشودند و بر لزوم نقش آفرینی مردم تاکید می کردند(6).

این روند در تمام دوران سازندگی دنبال شد و در نتیجه برآیند این دو اتفاق- نخبگان جدای از مردم که مسائلشان را از جایی غیر از زیست جهان مردم می گرفتند و تلاش برای بسته نگه داشتن فضای جامعه- واقعه ای روی داد که برای هشت سال دیگر هم روند جدایی حکومت از مسائل حقیقی مردم را شدت بخشید.

در چنین بستر اجتماعی بود که روشنفکران فوق الذکر، توانستند مسائلی چون آزادی و جامعه مدنی را به عنوان مساله اساسی به خورد مردم و جوانان بدهند و دولتی با این شعار و منش بر سر کار بیاید.

پس از این بود که فضای سیاسی، رسانه ای، فرهنگی و اجتماعی مملو از این دست شعارها شد و از آنطرف نیروهای حزب اللهی نیز با شدت هر چه تمام تر درگیر در این فضای سیاست زده و زمین بازی ای که محصول مساله سازی های روشنفکران اصلاح طلب بود شدند و مسائل اصلی کشور که همان محرومین و مستضعفین، گفتمان اسلام ناب محمدی، استکبار ستیزی و امثالهم بود، به کلی فراموش شد و تذکارهای رهبر انقلاب هم گویی شنیده نمی شد. در فضای سیاسی کشور حتی حرفی از محرومین و مستضعفین شنیده نمی شد و به جز مشی انتخاباتی احمد توکلی در انتخابات ریاست جمهوری سال 80 -که البته خود بسترساز حرکتهاي انتقادي بعدي شد و به نيروهاي مستقل حزب اللهي روحيه اي تازه بخشيد، حتی شعارها هم رنگ و بوی دیگری داشت. نگاه سیاست زده آن دوران اساسا اجازه طرح چنین مسائلی را نمی داد و این مردم بودند که نا امیدانه نظاره گر فراموش شدنشان در انقلابی که به دست خودشان رقم خورده بود، نشسته بودند.

حوالی سالهای 78 تا 82 را می توان نقطه اوج جدایی مردم از حکومت و فراموش شدن مردم دانست. سالهاي 78 و 79 همراه بود با موج اعتراض رهبر انقلاب نسبت به بي‌ توجهي مسوولان به مساله فقر و فساد و تبعيض و لزوم مبارزه بي امان با آنها و توجه به محرومان و مبارزه با مفاسد اقتصادي، كه اين خود عامل اصلي ايجاد دغدغه اي جديد در بخشي از بدنه حزب اللهي کشور محسوب مي شد. در همین سالها بود که عده ای از دانشجویان حزب اللهی که متوجه چنین روندی شده بودند، حرکتی تازه و خودجوش را برای احیای گفتمان اصیل انقلاب اسلامی و به دست گرفتن پرچم عدالتخواهی آغاز کردند و این نقطه ای بود برای پیوند زدن دوباره مردم به جمهوری اسلامی. این جریان اجتماعی، نقطه تاکید خود را توجه به مردم قرار داده بود و اساسا مسائلش را از زیست جهان مردم می گرفت. این بود که در آذر اه 83 و در پی مرگ و میر تعداد زیادی کارتن خواب در سرمای شدید آن روزهای تهران، عده ای از این دانشجویان عدالتخواه پنج شب سرد زمستانی را مقابل نهادهای مختلف مربوطه خوابیدند و این حرکتها خود راه را برای احیای گفتمان عدالت اجتماعی و حضور دوباره مردم هموار نمود.

در این سالها، در حالیکه فضای اجتماعی متاثر از جریانات فوق الذکر به سمت و سوی عدالتخواهانه رو کرده بود، فضای سیاسی همچنان جدای از این جریان ادامه حیات می داد و این فضا نیازمند ضربه ای بود تا شکسته شود و شعارهای عدالتخواهانه محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 نیروی لازم برای وارد آمدن این ضربه را فراهم کرد. این بود که در تیرماه سال 84، مردم به تمام معنا به صحنه آمدند و صحنه های حضور همه جانبه ی مردم در انقلاب، یک بار دیگر تکرار شد. در حقیقت، انتخابات 84 برای مردمی که سالهای سال روند جداشدن خود از عرصه اداره کشور را نظاره کرده و از مساله سازی های نخبگان سیاسی و حکومتی سرخورده بودند، فرصتی فراهم نمود تا در شکلدهی به جریانات کشور ایفای نقش نمایند و جریانات را خود به پیش برند. نتیجه این حضور و مشارکت، رای آوردن فردی بود که علم عدالتخواهی را به دست گرفته بود و به هیچ عنوان گمان آن نمی رفت که در مقابل رقبای قدرش پیروز میدان شود.

مقطع انتخابات ریاست جمهوری 84 اگر چه مردم را به صحنه آورد، اما مردم را در صحنه نگاه نداشت. مردم پس از پیروزی گفتمانشان در انتخابات و به پاستور فرستادن مردی که گمان می کردند تجلی گفتمانشان است، خود از صحنه بیرون رفتند و سکان را به دست دولت منتخب سپردند و این آغازی دوباره بود بر روند پایان مشارکت مردم در اداره کشور. دولت منتخب توان انجام آنچه از او انتظار می رفت و آوردن مردم به صحنه اداره کشور را نداشت و از سوی دیگر، مردم و جریانات دانشجویی نیز بجای یاری احمدی نژاد و نقد و تذکر خطاها و به میدان آمدن برای حراست از دستاوردشان، میدان را خالی نمودند و بیرون گود، دست به توجیه و تطهیر زدند و گمان کردند سپردن سکان به دست احمدی نژاد و یارانش،‌ حلال مشکلات است. این بود که پس از چند سالی باز حضور و مشارکت مردم در عرصه های مختلف به مساله تبدیل شد و شکاف میان مردم و عرصه سیاسی شدت گرفت.

حتی وقایع عظیمی چون حماسه نهم دی که به دست مردم اتفاق افتاد و بازهم مردم جلوتر از نخبگان حافظ انقلاب شدند، نتوانست مسیر این روند را سد کند که نمود آن در شعارهای ارتجاعی انتخابات مجلس سال 90 جلوه گر شد. در این انتخابات، مردم به کلی در شعارها و مباحث فراموش شدند و در حالیکه مسائل محرومان و مستضعفان و توده های مردم روی زمین مانده بود و فشار مشکلات اقتصادی امان مردم را بریده بود، حتی در شعارها اثری از نام مردم نبود و به جای آنکه گفتمان امام و انقلاب اسلامی ملاک تایید و رد افراد باشد، مفاهیم سیاست زده ای چون ساکت فتنه و ساکت انحراف به معیار و گفتمان سیاسی بدل شد و چسباندن خود به هر قیمتی به ولی فقیه و هزینه کردن از ولایت در همه طیف های گوناگون سیاسی، سکه رایج شد که واکاوی این جریانات مجالی دیگر می طلبد.

امروز مردم برای جمهوری اسلامی مساله اند. اغلب سیاسیون شکم سیر از بیت المال، غرق در دعواهای سیاسی خود هستند و در فضای رسانه ای نیز مردم و مسائلشان به کلی فراموش شده. کانال های مشارکت مردم در اداره کشور در حداقلی ترین شکل ممکن، یعنی حضور در انتخابات گوناگون و راهپیمایی دیده می شود و گردانیدن چرخ سیاست، فرهنگ و اجتماع به دست توده های رنج کشیده به کلی فراموش شده است؛ در شرایطی که گرانی ها و مشکلات اقتصادی امان مردم را بریده است، عمارنما های به نان و نوا رسیده در پستوهای خود مشغول سیاست پردازی های تازه برای فرصتهای دیگر اند و هیچکس عین خیالش هم نیست که مردم چه می گویند و چه می خواهند. فضای رسانه ای به شدت آلوده سیاسی کاریها و سیاست بازی هاست؛ نقدی اگر به سیاستهای دولت می شود نه از سر دلسوزی برای مردم، که برآمده از دعواهای سیاسی است. سیاست  های ابلاغی اصل 44 که باید عرصه ای برای مشارکت مردم در اقتصاد فراهم می کرد، زمینه را برای رانت خواری و ویژه خواری آقازاده ها فراهم کرده است؛ ساختارهای انتخاباتی بندرت اجازه ورود نمایندگان حقیقی مردم که متصل به حلقه های قدرت و ثروت نیستند را به مجلس می دهد؛ نهادهای عریض و طویل فرهنگی که بندنافشان به میادین نفت و گاز بسته شده عرصه فرهنگ را قبضه کرده و از دست مردم خارج کرده اند و از این دست مصادیق بسیار است برای گفتن.

مردم امروز مساله اند و اگر به این مساله پرداخته نشود و روندی که هست ادامه یابد، نمی توان به استمرار انقلاب امیدوار بود. پس باید کاری کرد.

پی نوشت ها:

 (1) لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ/ حدید25

(2) صحیفه امام-جلد ۲۱ – صفحه ۴۰۴ (وصیتنامه الهی-سیاسی)

(3) رمز پیروزی را ملت می‌داند و نسلهای آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن: انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی؛ و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد

(4) حوزه علمیه در کنار رسالتهای دیگرش، عهده دار دو نقش نظارت و نظریه پردازی نیز هست. به این معنا که باید با خط کش فقه و دین جهت گیری های حکومت اسلامی را مورد سنجش قرار دهد و با تمسک به فقه پویا مسائل مبتلابه حکومت و جامعه اسلامی را پاسخ گوید.

(5) تبیین این بحث خود مجالی دیگر می طلبد.

(6) از جمله اینکه ایشان در 12 آبان 72  در ديدار دانش‏آموزان و دانشجويان به مناسبت «روز ملى مبارزه با استكبار» فرمودند:

خدا لعنت كند آن دستهايى را كه تلاش كرده‏اند و مى‏كنند كه قشر جوان و دانشگاه ما را غير سياسى كنند. كشورى كه جوانانش سياسى نباشند، اصلاً توى باغ مسائل سياسى نيستند، مسائل سياسى دنيا را نمى‏فهمند، جريانهاى سياسى دنيا را نمى‏فهمند و تحليل درست ندارند. مگر چنين كشورى مى‏تواند بر دوش مردم، حكومت و حركت و مبارزه و جهاد كند؟! بله؛ اگر حكومت استبدادى باشد، مى‏شود. حكومتهاى مستبد دنيا، صرفه‏شان به اين است كه مردم سياسى نباشند؛ مردم درك و تحليل و شعور سياسى نداشته باشند. اما حكومتى كه مى‏خواهد به دست مردم كارهاى بزرگ را انجام دهد؛ نظام را مى‏خواهد با قدرت بى‏پايان مردم به سر منزل مقصود برساند و مردم را همه چيز نظام مى‏داند، مگر مردمش – بخصوص جوانان، و بالاخص جوانانِ دانشجويش – مى‏توانند غير سياسى باشند؟! مگر مى‏شود؟! عالِمترين عالِمها و دانشمندترين دانشمندها را هم، اگر مغز و فهم سياسى نداشته باشند، دشمن با يك آبنبات تُرش مى‏تواند به آن طرف ببرد؛ مجذوب خودش كند، و در جهت اهداف خودش قرار دهد! اين نكات ريز را، بايد جوانان ما درك كنند.

این بیانات در حقیقت اعتراض به جدا کردن مردم از عرصه اداره کشور و ایجاد شکاف بین مردم و حاکمیت بود.

بیانیه جنبش عدالتخواه دانشجویی به مناسبت سومین سالگرد حماسه نهم دی

«آن کسانى که خیال می‌کنند میتوانند میان نظام و میان مردم جدائى بیندازند، ببینند و بفهمند که این نظام، نظام خود مردم است، مال مردم است. امتیاز نظام ما به این است که متعلق به مردم است. آن کسانى که با همه‌ى وجود نظام جمهورى اسلامى را و اسلام را و این پرچم برافراشته را در این کشور نگه داشته‌اند، در درجه‌ى اول خود مردمند». رهبر معظم انقلاب اسلامی

 سال‌روز حماسه‌ي بزرگ نهم دي‌ ماه وحضور كم‌نظير مردم در صحنه‌ي دفاع از انقلاب و ارزش‌هاي ايماني را گرامي مي‌داريم. هم‌آن‌گونه كه رهبر انقلاب هم در بيانات خود اشاره داشتند، حماسه‌ي نه دي در واقع بيان دو نكته‌ي اساسي از ماهيت انقلاب اسلامي بود: حضور مردم در صحنه و ايمان ديني آن‌ها.

نه دي نشان داد كه از ابتدا تا انتهاي اين انقلاب را بايد به نام مردم نوشت. انقلاب اسلامي را بايد تنها انقلاب بزرگ جهان دانست كه نقش مردم در پيروزي، تثبيت و تداوم آن تا اين حد برجسته بوده است. تا آن‌جا كه حتي حاكميت ولايت فقيه به عنوان ركن اساسي جمهوري اسلامي نيز جز با حضور و خواست مردم استوار نمي‌گردد.

قطعا سوی دیگر حقیقت حمایت مردم از نظام اسلامی، به ضرورت منش مردم‌سالارانه مسئولین نظام باز می‌گردد. به این‌که نظام جمهوری اسلامی فرصت حضور سازمان‌یافته و ساختارمند مردم در بدنه نظام را فراهم سازد. این‌که نقش حمایت‌گرانه‌ی مردم از نظام در تک‌تک عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و… تقویت شود.

اما بایستی از مسئولین محترم پرسید چه‌قدر دغدغه‌ی این حضور برای ایشان موضوعیت دارد؟ سيستم اقتصادي ما چه میزان بر پايه‌ي نقش و حضور مردم طراحي شده است؟ در عرصه ی فرهنگ چه فرصت هایی براي حضور مردم فراهم آمده است؟ آيا مردم در ساختار سياست خارجي و ديپلماسي جمهوري اسلامي دخليند؟ واضح‌تر از همه اين‌كه آيا اساسا مردم فقط حق حمايت دارند؟ مردم فقط مي‌توانند در مقابل فتنه به خيابان بيايند؟ نمي‌توانند براي مبارزه با مفاسد اقتصادي فرياد بزنند؟ نمي‌توانند مبارزه با تبعيض را فرياد کنند؟ اعتراض‌شان را بر ظلم و بی‌عدالتی کجا باید ارائه دهند؟

حضور مردم همان‌طور که در حوادث پس از انتخابات حماسه ساز بوده، در هر عرصه‌ی دیگر از حکومت نیز می‌تواند سازنده باشد. حضوری که آینده‌ آن به پاسخ پرسش‌های بالا و پرسش‌های دیگری از این دست بازمی‌گردد.

دکتر خورشیدی در جشنواره فیلم عمار: هنر و فرهنگ برای بچه های انقلاب اصالت داشت

هنر و فرهنگ برای بچه های انقلاب اصالت داشته و صرفا ابزار نبوده. و این نگاهی بوده که رهبران انقلاب به آنها داده بودند. در کار فرهنگی مهمترین عامل خود انسانها و اندیشه انسانهاست. لذا کار فرهنگی و اندیشه انسانی اهمییت پیدا می کند.

به گزارش «عمارفیلم» دکتر سعید خورشیدی در پنجمین روز جشنواره مردمی فیلم عمار در سینما فلسطین حاضر شده و با محور «فعالیت فرهنگی در دهه شصت» به سخنرانی پرداخت.

 هنر برای انقلاب اسلامی ضرورت است

 دکتر سعید خورشیدی پژوهشگر فرهنگی در جلسه سخنرانی خود با موضوع بررسی عوامل پویایی فعالیت های فرهنگی در دهه اول انقلاب گفت: «اگر انقلاب اسلامی با اهداف وآرمانهای شکل دهی یک تمدن جدید اتفاق افتاده است، هنر برایش ضرورت است. از این جهت که بسط یک اندیشه بر اساس معیارهای اسلامی ناشی از تحولات فرهنگی و اجتماعی است».

 وی با تاکید بر ضرورت طرح ریزی فعالیت های فرهنگی برای گسترش مفاهیم انقلاب اسلامی ادامه داد: « هنر برای انقلاب یک پدید تزئینی نیست بلکه لازمه دست یابی به اهداف انقلاب است؛ لازمه دست یابی به اهداف انقلاب وابسته به اتفاقاتی است که باید در هنر بیافتد و ما به آن احتیاج داریم. اگر ما دنبال علوم انسانی دینی هستیم، به اعتقاد من تحقق یافتن هنراسلامی در این علوم یک مقدمه است. باید برای رسیدن به علوم انسانی اسلامی در حوزه هنر پیشرفت های وسیعی کرده باشیم».

 دهه ۶۰ برای فعالیت فرهنگی یک دوره طلایی بود

وی در مورد دست آوردهای فرهنگی انقلاب اسلامی در دهه شصت، مثالهایی از افزایش مصرف فرهنگی در این دهه را ذکر کرد و با اشاره به تیراژ 350 هزارتایی مجله کیهان بچه ها، عضویت هفت هزار نفر در کتابخانه مسجد جوادالائمه، و تیراژ بالا عموم کتابها حتی کتابهای خاص گفت: «دهه 60 برای فعالیت های فرهنگی انقلاب اسلامی یک دهه طلایی بوده است».

 برای فعالیت فرهنگی باید تاریخ بازخوانی شود

وی با طرح این پرسش که چه نیازی هست که برای فعالیت فرهنگی، تاریخ را بازخوانی کنیم؟ گفت: « اگر ما دغدغه تولید علم دغدغده تولید هنر انقلابی ودینی داشته باشیم مهم است که روند تاریخی را بررسی کنیم. در واقع تنها رویکردهای نظری در این راه جواب نخواهد داد. عمده کسانی که دغدغه علوم انسانی دارند در مطالعات و تحقیقات خود منحصر می شوند به مطالعات فلسفی، تئوریک و… اما ما یک تاریخ پشت سر داریم که این می تواند یک منبع باشد برای مطالعه. و اگر بخواهم نتیجه گیری کنم باید بگویم: «ما امکان الگوگیری و عبرتگیری در بحث تاریخ را داریم».

وی با اشاره به اینکه این نگرش تاریخی در علم غربی هم رخ داده است، گفت: «در غرب هم تجربه و نظریه درهم تنیده بوده است. یکی از ضعف هایی که ما داریم بیش از اندازه از مطالعات تاریخی و روند تاریخی غفلت می کنیم. نگاه کردن به فرهنگ و پیشینه می تواند ما را یاری کند، مطالعه آثار تاریخ شفاهی می تواند کمک کند به کسانی که در این مسیر می خواهند گام بردارند. می توانند مشاهده کنند که چه تجربیاتی اتفاق افتاده و آن را پی بگیرند و دنبال کنند».

 وجود روحیه دین‌داری در مردم باعث پویایی فرهنگی شد

 دکترخورشیدی همچنین با طرح این پرسش که عوامل موثر در پویایی فرهنگی در اول انقلاب چه بوده است؟ گفت: «انقلاب اسلامی حاصل یک تحول فرهنگی بود. یک تحول فرهنگی و اجتماعی رخ داد و باعث تغییرات بنیادین در ساختارهای سیاسی و اجتماعی کشور شد. ما در این دوره مشاهده می کنیم که دین داری مرسوم مردم متحول می شود. از حوزه باورمند فردی خارج می شود و می خواهد که در حوزه اجتماعی حضور پیدا کند. وجود این روحیه خودش در مردم عامل زمینه ساز پویایی فرهنگی شد».

 این پژوهشگر فرهنگی با بیان اینکه با از میان رفتن یک رژیم دیکتاتوری، یک محیط باز و فضای سیاسی-اجتماعی بوجود آمد، گفت: «مردم در آن دوره احساس می کردند که اگر نخوانند و ندانند جایی در محیط اجتماعی نخواهند داشت برای همین مصرف فرهنگی جامعه بالا رفت».

 هنر و فرهنگ برای بچه های انقلاب اصالت داشت

دکتر خورشیدی با بیان اینکه نقطه شروع عمده فعالیت های فرهنگی ما از کار کتابخانه بوده است، در مورد نیروهای فرهنگی در دهه اول انقلاب گفت: « هنر و فرهنگ برای بچه های انقلاب اصالت داشته و صرفا ابزار نبوده. و این نگاهی بوده که رهبران انقلاب به آنها داده بودند. در کار فرهنگی مهمترین عامل خود انسانها و اندیشه انسانهاست. لذا کار فرهنگی و اندیشه انسانی اهمییت پیدا می کند».

 اخلاص و احساس مسئولیت دو ویژگی فعالان فرهنگی انقلاب

دکتر خورشیدی در مورد ویژگی خود فعالان فرهنگی و اجتماعی نیز دو عامل اخلاص و احساس مسولیت نسبت به انقلاب را در انگیزه نیروهای انقلاب موثر خواند و گفت: «نیروی محرک اینها برای فعالیت هایشان انگیزه الهی بوده است. یکی از پیامدهایی که اخلاص در این عرصه داشت این بود که فعالیت ها بصورت خود جوش صورت می گرفت و نیروها دنبال هیچ دستوری از هچ جایی نبودند و خودشان به نتیجه می رسیدند که باید چکار کنند و در همان مسیر اقدام می کردند.

آنها همچنین در قبال کمبود امکانات استقامت می کردند و این نتیجه ای بود که اخلاص در کارشان بوجود می آورد». وی همچنین در مورد احساس مسولیت نیروهای انقلابی افزود: «احساس مسولیت نسبت به حفظ و گسترش انقلاب اسلامی در نیروهای فرهنگی انقلاب می جوشید، بسیاری از روشنفکران و کارگزاران فرهنگی ترجیح دادند به رشد فرهنگی پس از انقلاب تاثیر بگذارند. بچه های انقلابی احساس تکلیف کردند که وارد این حوزه بشوند».

بیانیه جنبش عدالتخواه دانشجویی پیرامون مشکلات کشاورزی

کشاورزانجنبش عدالتخواه دانشجویی طی بیانیه ای به بیان برخی مشکلات کشاورزان و همچنین انتقاد به مسئولین امر پرداخت.

متن بیانیه به شرح ذیل می باشد:

بسمه تعالی

بیانیه جنبش عدالتخواه پیرامون مشکلات کشاورزی

این بخش(کشاورزی) یك محور اصلی در اداره كشور و شریان اصلی زندگی مردم است و مسؤولان دستگاههای مختلف باید با درك این اهمیت، برای همه مسائل و موضوعات مؤثر در ارتقای جایگاه بخش كشاورزی از جمله تخصیص بودجه و امكانات توجه به تحقیقات و آموزشهای دانشگاهی و غیردانشگاهی، گماردن افراد توانا در راس كارها و حل مشكلات كشاورزان، اهمیت خاصی قائل شوند.    رهبر معظم انقلاب

کشاورزی نقطه اتکا استقلال کشور و تامین کننده امنيت غذايى مردم و مهمترين محورتوسعه در ايران مي‌باشد.

کشاورزان که شغلی بسیار مهم و برخوردار از عزت و احترام باید داشته باشند در این سالها علاوه بر نگاهشان به آسمان برای طلب باران و نگاهی دیگر به زمین برای به ثمر نشستن محصول ، نیم نگاهی هم به مسئولین امر دارند تا آنها را در رسیدن به حقوق طبیعی خود یاری دهند. اما مسائل جاری در این بخش اقتصادی نه تنها نوید دورانی خوش به کشاورزان را نمی دهد بلکه آینده کشاورزی را هم در هاله ای از ابهام قرار داده است.

در این مطالبه نامه سعی داریم گوشه ای از مشکلات کشاورزی را به شرح ذیل بیان کنیم؛ شاید گوش سنگین آقایان کمی حساس شود:

1)     دلالی: نظام دلالی که مدرن ترین سیستم ارباب و رعیتی را به وجود آورده است از طرفی حاصل دسترنج کشاورز را به ثمن بخس می بلعد و از طرفی مصرف کننده را با عرضه محصول گران قیمت در بازار چپاول می کند.

نظام دلالی به مرور توان اقتصادی کشاورز را پایین آورده و وی را مجبور به اتخاذ مشاغلی دیگر در کنار کشاورزی برای گذران زندگی می کند  از طرفی توان مالی کم ، قدرت نوآوری و ارتقای کیفیت محصول را از کشاورز می گیرد . این رویه موجب هجمه به اقتصاد روستا و اتلاف منابع ملی می شود.

چه می شود که بعد از گذشت 30 سال از انقلاب هنوز دست دلال از سر کشاورز کوتاه نشده؟ این همه دست جنباندن در این امر سوالی را در ذهن ما به وجود آورده که آیا واقعا دولت اراده برخورد با این ظلم فاحش را دارد یا چون صدای کشاورز، این قشر زحمت کش به جایی نمی رسد ولی نعمتان انقلاب را به فراموشی سپرده است؟

چرا مدل تعاون كه گفتمان انقلاب اسلامي در اقتصاد بود نتوانسته در بخش كشاورزي اين مرض‌هاي پيل‌افكن را مرهمي باشد و هنوز امکان حضور  مناسب کشاورز در بازار فراهم نشده است؟

2)     خرید تضمینی کالاهای کشاورزی: طبق ماده33 قانون افزایش بهره‌وری، کشاورزان می توانند محصولات خود را در بورس عرضه کنند و در صورت کاهش قیمت بورس نسبت به خرید تضمینی اعلام شده از سوی دولت، دولت باید ما به التفاوت را به کشاورز پرداخت نماید . مشکلی که در این بین وجود دارد اولا خرید ناقص کالاهای اعلام شده ثانیا محدود بودن تعداد اقلام محصولات در بورس؛ و ثالثا عدم توجه به تورم در قیمت اعلام شده؛ به نحوی که رشد قیمت خرید تضمینی کمتر از نصف تورم اعلام شده توسط بانک مرکزی در سال 90 بوده است.

3)     واردات محصولات کشاورزی : یکی از مواردی که کمر کشاورز ر ا می شکند واردات میوه از کشور های دیگر است . جای سوال است که وزارت صنعت، معدن و تجارت چگونه مجوز ورود قانونی این محصولات را به کشور می دهد؟

قسمتی از واردات هم توسط خود دولت  صورت می گیرد که عده ای دلیل این کار را ایجاد رقابت در بازار می دانند غافل از اینکه افزايش كيفيت توليدات داخلي در گرو توجه به مسائل اساسي و زيربنايي است نه واردات غيرمنطقي. بديهي است تا زماني كه توليد كننده به دليل بازاريابي ناعادلانه درآمدي بسيار پايين كسب مي‌كند، رضايتمندي شغلي حاصل نشده و به فكر بهبود كيفيت توليدات خود نخواهد بود.

یک دلیل دیگر برای واردات پاسخگویی به تقاضای بازار است . دولت محترم باید پاسخگو باشد، چرا با علم به اینکه میزان تقاضای بالای بعضی اجناس را در زمان های خاص می داند تولید کشور را با استفاده از روش صحیح نگهداری و انبارداري ساماندهی نمی کند و به جای آن کشورمان را بازار محصولات خارجی قرار می دهد؟

4)     هدفمندی یارانه ها : كشاورزي بدون حمايت‌هاي دولتي در برترين اقتصادهاي دنيا هم امري محال است. اما در ايران به نام هدف‌مندي يارانه‌ها حمايت‌هاي مالي خود را از توليدكننده سلب كرده‌اند. بخش لبنيات نمونه بارز اين اجحاف دولتي است. اگر قرار است يارانه‌هاي بخش‌هاي توليدي را قطع كنيد چرا اسامي دهن‌پركني چون هدفمندي اتخاذ كرده‌ايد؟

موارد ذکر شده گوشه ای از مشکلات کشاورزان است که سعی شد مختصرا بیان شود.آنچه که ما اصرار زیادی بر آن داشته و داریم ارتباط بی پرده بین کشاورزان و مسئولین مرتبط با این موضوع است.

مقام معظم رهبری می فرمایند : مسؤولين وزارت جهاد كشاورزى نيز خدمت و كار خود را يك خدمت مقدس بدانند و كارهاى خود را با روحيه جهادى انجام دهند. امیدواریم خداوند همه ما را در عمل به وظیفه خود یاری رساند

به امید ظهور عدالت گستر گیتی

جنبش عدالت خواه دانشحویی

آشنایی با فرصت‌ها و تهدیدهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران

بررسی تحولات جهانی و سیاست خارجه جمهوری اسلامی ایران توسط جنبش عدالتخواهمسعود براتی، دبیر اسبق جنبش عدالتخواه دانشجویی– برای آشنایی با وضعیت سیاست خارجی ایران در زمان کنونی و نیز ارزیابی عملکرد آن، خوب است تا مقداری با فرصت‌ها و تهدیدهای آن آشنا شویم و بعد از آن امکانات و محدودیت‌های آن را نیز بشناسیم تا بتوانیم به طور منصفانه عملکرد سیاست خارجی و دستگاه دیپلماسی را نقد نماییم.

الف) فرصت‌ها

1-   بیداری اسلامی:

یکی از مهمترین فرصت‌های پیش‌روی دستگاه دیپلماسی پدیده بیداری اسلامی است. تحولات صورت گرفته در کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه، بستر مناسبی را برای توسعه روابط سیاسی ایران با این کشورها ایجاد نموده است. به خصوص اینکه ریشه این تحولات همسو با انقلاب اسلامی ایران است. گفتمان مشترک و مولفه‌های مشترک فراوانی میان ایران و این کشورها وجود دارد. استقلال طلبی و نفی وابستگی، عدالت‌خواهی، مردمی بودن و از همه مهمتر توجه به شریعت اسلام مولفه‌های مشترک گفتمانی است که فرصت مناسبی را برای بسط و توسعه روابط خارجی ایران فراهم نموده است.

متاسفانه در حال حاضر، مهمترین اقداماتی که به منظور استفاده از فرصت بیداری اسلامی در کشور انجام شده است، حرکت‌های نمادین و از جنس برگزاری همایش بوده است. این اقدامات مهم و لازم است اما کافی نیست. ترس ماندن در سطح نمادین وجود داشته و اگر در این سطح کار متوقف شود، تنها شعاری از بیداری اسلامی باقی خواهد ماند. مانند برخی از اقدامات بین‌المللی که از ابتدای انقلاب صورت گرفته است. نکته مهم این است که باید استفاده از فرصت بیداری اسلامی به عنوان یک فرصت بی‌نظیر، به لایه‌های مختلف نفوذ نماید. باید روابط فرهنگی، علمی، اقتصادی و سیاسی میان ایران و کشورهای بیداری اسلامی شکل گیرد تا به معنای واقعی بتوان گفت که بیداری اسلامی به اهداف خود نزدیک شده است.

دستگاه دیپلماسی یا همان وزارت امور خارجه از مهم‌ترین دستگاه‌های حکومتی است که باید در تحقق این مهم وارد گود شود. درحال حاضر این برداشت وجود دارد که این دستگاه به میزان مطلوب فعال نبوده و نیست و همچین راهبردی برای تغییر وضع موجود نیز مشاهده نمی‌شود.

2-   ریاست جنبش عدم تعهد

فرصت دیگر دستگاه دیپلماسی، ریاست ایران بر جنبش عدم تعهد است. این جنبش به دلیل عضویت اکثریت کشورهای جهان (بیش از 120 کشور) ظرفیت‌های بسیاری در ایجاد تحولات بین‌المللی را داراست. یکی از این ظرفیت‌ها که مورد توجه ایران در نشست تهران نیز بود، مساله تحول ساختار سازمان ملل است. وزارت امور خارجه باید با برنامه‌ریزی مناسب و حساب‌شده بتواند حداکثر استفاده را از این فرصت بنماید. اقدامات ایران در زمان برگزاری نشست تهران قابل تحسین بوده و می‌توان آن را یک موفقیت برای دستگاه دیپلماسی ایران دانست. اما توجه به اینکه کار تمام نشده و تازه ابتدای مسیر هستیم، بسیار مهم است. زیرا امکان رخوت و رکود به دلیل خوشی پیروزی بسیار وجود دارد.

3-   دست‌اوردهای علمی و فناوری کشور و توانمندی در حوزه نظامی

یکی دیگر از فرصت‌های دستگاه دیپلماسی، دست‌آوردهای علمی و فناورانه دانشمندان کشور است. همچنین توانمندی‌های حوزه نظامی نیز فرصت مناسبی را در اختیار دستگاه دیپلماسی قرار می‌دهد تا به وسیله آن بتواند در عرصه بین‌المللی اهداف خود را پیش ببرد. چند سالی است که مفهوم دیپلماسی علم و فناوری در کشور شکل گرفته است که به معنای هم‌افزایی میان دو حوزه علم و فناوری و دیپلماسی است. وزارت خارجه با درایت مناسب می‌تواند از این ظرفیت‌ها به عنوان آورده‌ای در روابط دیپلماتیک خود استفاده کند. توجه به این نکته نیز اهمیت مساله را دوچندان می‌کندکه کشورهای هدف در سیاست خارجی ایران نیازمند توانایی‌های علمی و فناورانه ایران می‌باشند. آنچه که لازم است اتفاق بیفتد ایجاد پل و ارتباط هدفمند میان داخل و خارج کشور از طریق وزارت امور خارجه است.

4-   دیپلماسی عمومی و استفاده از ظرفیت گروه‌های مردمی

عرصه دیپلماسی عمومی یک فرصت برای سیاست خارجی ایران تلقی می‌شود. چرا که در این عرصه دست ایران از نظر محتوا و حرف پر است. جمهوری اسلامی ایران برای ارتباط با مردم کشورهای دیگر مشکل محتوایی ندارد اما در حوزه تاکتیک و تکنیک بسیار خلا وجود دارد. همچنین از نظر نهادی نیز توجه بیش از حد به دستگاه‌های دولتی آسیب جدی این عرصه است.

دستگاه دیپلماسی برای استفاده از فرصت دیپلماسی عمومی باید بستر مناسب برای حضور گروه‌های مردمی و غیردولتی را فراهم نماید. در حال حاضر این برداشت به ذهن متبادر می‌شود که نگاه به دیپلماسی عمومی در دستگاه دیپلماسی نگاهی دولت محور بوده و توجهی به ظرفیت گروه‌های مردمی نمی‌شود. برای نمونه در مساله حقوق بشر این نگاه به خوبی دیده می‌شود.

ب) تهدیدها

1– تحریم

 شاید بتوان تحریم را مهمترین تهدید در عرصه بین‌المللی برای ایران متصور شد. البته نه به این معنا که باید از تحریم ترسید. اگر بخواهیم تحریم را از نگاه داخلی ببینیم، نه تنها تهدید نیست بلکه فرصتی برای رشد و پیشرفت است. اما به هر حال از نگاه سیاست خارجی، پدیده تحریم سبب ایجاد محدودیت‌هایی برای دستگاه دیپلماسی می‌شود. این انتظار از دستگاه دیپلماسی وجود دارد که از تهدید تحریم را به فرصتی برای سیاست خارجی تبدیل نماید.

برای نمونه یکی از فرصت‌های ایجاد شده در پی اعمال تحریم‌های یکجانبه آمریکا علیه ایران، فرصت مشروعیت زدایی از اقدامات آمریکا در فضای بین‌المللی است. به راحتی می‌توان از منظر حقوق بین‌الملل نامشروع بودن اقدامات آمریکا را اثبات نمود. اما اثبات علمی به تنهایی کافی نیست و لازم است تا جریان‌های اعتراضی در سطح بین‌المللی ایجاد شود. دستگاه دیپلماسی در این میان می‌توان نقش راهبری را ایفا نماید. متاسفانه وزارت خارجه در حال حاضر این نقش را نمی‌تواند ایفا کند که آن نیز ریشه در ضعف‌های ساختاری آن دارد.

یکی از نمونه‌های خوب برای الگو شدن، حرکت اعتراضی بود که گروه‌های ضد جنگ در ابتدای امسال و در 80  شهر جهان در اعتراض به سیاست‌های خصمانه آمریکا علیه ایران انجام دادند و در تجمعات عکس‌هایی از شهدای هسته‌ای ایران نیز دیده می‌شد. شعار این اعتراضات نفی تحریم، ترور و جنگ علیه ایران بود. البته باید گفت که در این حرکت چه مستقیم و چه غیر مستقیم وزارت خارجه ایران دخالتی نداشت و نهادهای غیردولتی عامل اصلی این اقدام بودند. اما وزارت خارجه می‌تواند اینگونه حرکات را ضریب دهد و از سرمایه ایجاد شده توسط آنان در پیشبرد اهداف خود استفاده نماید.

وزارت خارجه بسیار بیش از پیش نیازمند شکل‌دادن به دیپلماسی اقتصادی برای مواجهه با تحریم‌های اقتصادی است. باید گفت که اگر وزارت خارجه در این مهم درست عمل می‌نمود ما نباید شاهد وابستگی به منابع محدود برای تامین نیازهای اقتصادی می‌بودیم.

علاوه بر این ایجاد و هموار کردن مسیر برای توسعه روابط اقتصادی با کشورهای همسو و بالاخص کشورهای منطقه از حداقل کارهای ممکن است که وزارت خارجه می‌تواند نقش راهبر را در آن ایفا نماید که در حال حاضر اینگونه نیست.

 2- مساله حقوق بشر

تهدید دیگری که ایران در فضای بین‌المللی با آن روبه‌رو است، ‌مساله متهم بودن ایران به نقض حقوق بشر است. این مساله سبب می‌شود تا وجهه ایران در میان افکار عمومی مورد حمله قرار گیرد. مساله مهم راهبرد مقابله با این حملات است که باید توسط وزارت خارجه تعیین و اجرا شود. یکی از راه‌های مقابله که تاکنون نیز از سوی وزارت خارجه دنبال می‌شده است،‌ راهبرد تبیین‌گری است. این کار اگر چه خوب و لازم است اما کافی نیست. وزارت خارجه باید بداند که این حملات تمامی نداشته و اگر تنها به پاسخ‌دادن مستدل و حقوقی بسنده نماییم (که تاکنون اینگونه بوده است) ما همیشه در موضع دفاع و انفعال قرار خواهیم داشت. به نظر اتخاذ راهبرد تهاجمی به ما فرصت ایجاد فضای تنفس را خواهد داد. رویکردی که تاکنون مورد غفلت دستگاه دیپلماسی کشور بوده است. برای نمونه وزارت خارجه ایران می‌تواند گزارش‌های منظم از وضعیت حقوق بشر در آمریکا و کشورهای همسو با آمریکا در جهان منتشر کند. کاری که برای وزارت خارجه با نمایندگی‌های فراوان در سطح جهان بسیار سهل و آسان است. متاسفانه وزارت خارجه نشان داده است که بیشتر اقداماتش از روی موضع انفعالی بوده و با نگاه‌های روبه جلو و فرصت محور غریبه است.

 3– رقیب‌های منطقه‌ای همچون ترکیه و قطر

از دیگر تهدیدهای سیاست خارجی ایران به خصوص در منطقه، فعالیت کشورهای رقیب است. ترکیه و قطر دو کشور اصلی در رقابت با ایران می‌باشند. مهمترین مساله‌ای که رقابت را نشان می‌دهد مساله فلسطین و پس از آن بیداری اسلامی است. دستگاه سیاست خارجی ایران باید برنامه‌ای مشخص و حساب شده برای ایجاد توازن فعالیت‌های این دو کشور داشته باشد. متاسفانه دیپلماسی فرهنگی ترکیه و دیپلماسی عمومی قطر بسیار فعال‌تر از دیپلماسی ایران است. هرچند که این دو کشور محتوای مناسب برای جذب مردم منطقه را ندارند، اما فعالیت‌های منسجم و برنامه‌ریزی شده آنها، سبب ایجاد هزینه برای دیپلماسی ایران می‌شود. در نتیجه وزارت خارجه برای کاهش هزینه اقدامات این دو رقیب نیازمند فکر، برنامه‌ریزی و اقدام است.

انشالله در نوشته بعدی به بررسی نقاط ضعف و قوت دستگاه دیپلماسی خواهیم پرداخت.

دانشگاهی که در آن عدالت و آزادی نباشد، اسلامی نیست

دانشگاه تهران به گزارش عدالتخواهی جلسه مشترک نمایندگان اتحادیه های دانشجویی با حجت الاسلام نبویان عضو کمیسیون آموزش و تحیقات مجلس شورای اسلامی پیرامون اسلامی کردن دانشگاه‌ها برگزار شد.

آنچه در ادامه می‌آید متن کامل سخنان دبیر جنبش عدالتخواه دانشجویی خطاب به حجت الاسلام نبویان می‌باشد:

قسمتی از تعریفی که ما از دانشگاه اسلامی داریم این است که علومش اسلامی باشد. و دانشگاهی که علومش اسلامی نباشد حتی اگر ظاهرش اسلامی باشد نمیتوان آن را اسلامی دانست.

اما میتوان از منظر دیگری هم نگاه کرد و آن اینکه دانشگاهی که در آن عدالت و آزادی نباشد اسلامی نیست. که با توجه به مسئولیت شما در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی، قسمتی از سخنان بنده مطالباتی است که از شما داریم و امیدواریم در این کمیسیون پیگیری شود. هر چند که از قبل نیز مطالباتی از کمیسیون آموزش و تحقیقات داشته‌ایم نظیر بحث دانشجوی پولی که الان نمی‌خواهم آن را باز کنم چرا که متأسفانه مجلس آن را تصویب کرد و تأسف بیشتر اینکه شورای نگهبان هم آن را رد نکرد و تأسف دیگر اینکه دولتی که شعار عدالت سرمی‌داد این بحث را پیشنهاد کرده بود.

مواردی که در ادامه می‌گویم از آن جهت مهم است که زمینه‌ساز خیلی مباحثی است که میخواهیم در دانشگاه جلو ببریم.

یک. خصوصی‌سازی امکانات رفاهی دانشگاه از جمله خوابگاه و غذای دانشجویان: این امر بر خلاف قانون صورت گرفت، در قانون آمده است که مدیریت این امکانات به بخش خصوصی واگذار شود ولی دولت با برداشت خود-با توجه به کمبود بودجه و تبعات هدفمندی که خود دولت را هم دربر گرفت- این امکانات را به طور کامل به بخش خصوصی واگذار کرد و این باعث شد که فشارهای زیادی به دانشجویان مستضعف وارد شود. که الان میزان افزایش قیمت امکانات رفاهی را همه دانشجویان لمس کرده‌اند. این در حالی که در همه جای دنیا عرف است که دانشکده‌ها با تعریف کردن پروژه‌ها برای حل مسائل اجتماع و کشورش، هزینه‌های دانشگاه و دانشکده مربوطه را تأمین می‌کند. اما متأسفانه در ایران مسئولین مربوطه سهل الوصول‌ترین راه را برای تأمین هزینه که همان دست‌کردن در جیب دانشجویان بود انتخاب کردند که این روش منجر به ورود چکمه‌های سرمایه‌داران به دانشگاه شد.

دو. پیشنهاد حذف بند “ی” ماده 20 برنامه پنجم توسعه: این بند می‌گوید “دانشگاههاي كشور، حسب مورد به تشخيص وزارتخانه‌هاي علوم، تحقيقات و فناوري و بهداشت، درمان و آموزش پزشكي با تصويب شوراي گسترش وزارتخانه‌هاي مربوط، مي‌توانند نسبت به تأسيس شعب در شهر محل استقرار خود يا ديگر شهرها و مناطق آزاد داخل كشور و نيز در خارج كشور به صورت خودگردان و با دريافت شهريه از داوطلبان اقدام كنند” که احتمالا دانشگاه تهران 2 و یا دانشگاه شهید بهشتی 2 را همه عزیزان دانشجو دیده‌اند.

مسئولین برای این کار خود توجیهاتی دارند از جمله اینکه ما می‌خواهیم از فرار مغزها و نیز سرمایه جلوگیری کنیم و میگویند چرا فردی که می‌تواند در ایران درس بخواند برود و سرمایه‌اش را در خارج خرج کند. این توجیه ظاهری است ولی اصل مسئله که اتفاقا چندی پیش یکی از روسای همین دانشگاه‌ها نیز علنی گفته بود و آن اینکه می‌خواهند با استفاده از این روش امرار معاش و تأمین هزینه دانشگاه را انجام دهند. به نظر نگاه تولید درآمد به محلی که قرار است تولید علم کند درست نباشد.

این بحث تبعاتی دارد، از جمله اینکه کیفیت آموزشی را به علت مشترک بودن کادرهای آموزشی به شدت پایین آورده است و همچنین باعث فرار بیشتر نخبگان شده است. چرا که اجرا شدن این بند و نیز مباحث دیگر نظیر دانشجوی پولی باعث شده است که هر کسی بتواند به راحتی با پول وارد دانشگاه شود و کسی که با پول خود وارد دانشگاه شده است کنار کسی می‌نشیند که تلاش خود را به کار بسته تا در یک دانشگاه معتبر قبول شود. این امر باعث ایجاد یاس و ناامیدی در بدنه دانشجویی شده است.

سه. بحث دیگر بحث افزایش ظرفیت افسارگسیخته دانشجویان دانشگاه‌ها می‌باشد. توجیهاتشان برای این بحث یکی‌اش برداشتن سد کنکور است و یکی دیگر نیز جلوگیری از فرار مغزها بوده است. و تعجب اینجاست که هر جا خواسته جلوگیری از فرار مغزها کنند بدتر دامن‌زده‌اند به این بحث!

خواهان این هستیم که پیرامون بحث افزایش ظرفیت افسارگسیخته یک نظارت و بازخواستی از طرف کمیسیون آموزش و تحقیقات صورت بگیرد. این بحث در دانشگاه باعث افت جدی کیفیت آموزشی تحصیلات تکمیلی شده است تا جایی که خیلی از اساتید وقت نمی‌کنند پایان‌نامه‌ها و سایر تحقیقات دانشجویی را نظاره و راهنمایی کنند.

این افزایش بی‌برنامه دانشجویان باعث افزایش بیکاری پنهان می‌شود که گاها دیده می‌شود مسئولین از کاهش بیکاری میگویند، حال آنکه بیکارها صاحب کار نشده‌اند بلکه دانشجو شده‌اند.

بحث آزادی بیان و آزادی پس از بیان یکی دیگر از مواردی است که دغدغه این روزهای ما نیز شده است و این امر باعث دامن‌زده شدن رکود نسبی و موقت امروزه دانشگاه‌ها و جنبش دانشجویی می‌شود. این رکود در نهایت به بحث رکود علمی نیز منجر خواهد شد.

یکی از معیارهایی که برای دانشگاه اسلامی می‌توانیم نام ببریم این است که پویایی و نشاط اندیشه در آن موج بزند که امروزه در دانشگاه برای اینکه ببینیم پویایی چگونه است کافیست آماری از میزان مطالعات دانشجویان استخراج کنیم.

بحث بعدی این است که در دانشگاه اسلامی مخالف باید بتواند حرف خودش را بزند و البته جوابش را هم بشنود. همانطور که مطهری به آن قائل بود. اما متأسفانه امروزه به لطف برخی جریانات دانشجویی و همدستی‌شان با برخی مسئولین فضایی شکل‌گرفته است که حتی دانشجویانی که در حیطه انقلاب برداشت‌هایی مخالف جماعت حاکم دارند طرد می‌شوند و به زور از کشتی انقلاب خارج می‌شوند. ترس این است اگر همینطور ادامه دهیم این کشتی تبدیل به قایق شود و به جایی برسیم که آقا و دو نفر دیگه در حال پارو زدن باشند!

اختلاف روش‌ها بین عناصر انقلاب باید محترم شناخته شود و به نظرم منشور برادری امام خمینی برای مشخص این بحث منشور کاملی باشد.

نکته دیگر این است که با مباحث فکری باید برخورد فکری بشود نه برخورد امنیتی و سیاسی. این باید سرمشق مسئولین و همه دانشجویان باشد.

این روزها به راحتی درخواست نشریه و درخواست تأسیس تشکل از سمت مسئولین رد می‌شود و یا به صورتی خلاف قانون با آنها برخورد می‌شود. انتظار می‌رود با توجه به شأنیت نظارتی مجلس این مبحث تأسیس تشکل دانشجویی در دانشگاه و بی‌قانونی مسئولین دانشگاه در آن، مورد بررسی قرار گیرد.

نکته آخر اینکه فضای باز فرهنگی دانشگاه در کنار فضای بسته سیاسی آن شرایط را برای پرورش ضد انقلاب کاملا محیا کرده است. در فضای فرهنگی دانشجو عناصر فرهنگی غیر دینی و غیر انقلاب اسلامی را کسب می‌کند و در کنارش با ورود به فضای سیاسی و مشاهده جو بسته مطمئنا به اقدام علیه جمهوری اسلامی تحریک می‌شود.

 

دروغ بزرگ!

بعد از شروع پذیرش دانشجوی پولی و دروغ بزرگ روسای دانشگاه در بیان علل پذیرش دانشجو در پردیس شماره۲ (بخوانید پولی) رئیس دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی با بیان علت اصلی پذیرش دانشجو در پردیس ۲ دانشگاه ها برخی واقعیت ها را آشکار کرد.در حالی که در اطلاعیه دانشگاه تهران به عنوان نماد آموزش عالی کشور و دانشگاه شهید بهشتی در خصوص پذیرش دانشجوی پولی آمده است “برای مشارکت در تربیت نیروی انسانی متعهد، متخصص و توسعه تحقیقات”رئیس دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی اعلام کردپذیرش دانشجوی شهریه ای می تواند مشکلات بودجه ای دانشگاه را حل کند.”رئیس دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی گفت: دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در تامین تجیهزات و خدمات رفاهی با مشکل روبرو است و پذیرش دانشجوی شهریه ای شاید بتواند این مشکلات را حل کند.”

واقعا جای سوال وجود دارد که در این شرایط که بسیاری از دانشگاه ها توانایی تامین هزینه های اولیه خود را ندارند گسترش آموزش عالی با چه هدفی صورت می گیرد؟ آیا دانشگاهی که علم و علم آموزی هیچ ارزشی ندارد و برای بدست آوردن پول دست به هرکاری می زند جای پرورش انسان است؟

اینها سوال هایی است که چند وقتی است بی پاسخ مانده است.پاسخ این سوالات را باید وزیر علومی بدهد که در این چند سال در جلسات پرسش و پاسخ دانشجویی بسیار کم شرکت کرده است.وزیری که نمی تواند به جامعه دانشگاهی جواب دهد آیا لیاقت و صلاحیت وزارتخانه علوم را دارد؟

منبع: خصوصی‌سازی دانشگاهها

ضرورت تشکیل سامانه دیجیتال اطلاعات واحدهای مسکونی کشور

افشین پروین‌پور

در مطلب گذشته به این نتیجه رسیدیم که علت اصلی گرانی قیمت مسکن و افزایش پی در پی آن در وهلۀ اول پدیدۀ «سوداگری» در بازار مسکن است. به انواع مختلف سوداگری نیز اشاره شد که عبارت بودند از: احتکار مسکن توسط مالکان (پدیدۀ خانه های خالی)، مالکان چند خانه­ای، خرید و فروش­های مکرر و صوری. حال باید دید برای حل همیشگی مسئلۀ مسکن در کشور چه اقداماتی و طی چه مراحلی باید صورت گیرد.

برای حل معضل مسکن در ابتدا باید:

1-     برآورد درست و دقیقی از تعداد املاک موجود در کشور (شهری و روستائی) وجود داشته باشد

2-     سپس متقاضیان واقعی مسکن نیز احصاء شوند

3-     پراکنش صحیحی از جمعیت در واحدهای مسکونی صورت بگیرد

4-     و در نهایت به تعدادی که کمبود مسکن وجود دارد، با روشهای خاصی (که متاسب با توان اقتصادی متقاضیان واقعی باشد) اقدام به تولید (و عرضه) مسکن شود

5-     و در حالت ایده­آل بین 5 تا 10 درصد مازاد بر نیاز، واحد مسکونی ساخته شود تا تقاضاهای جدید و تقاضاهای جایجائی به­راحتی پاسخ داده شوند.

نظام شفاف اطلاعاتی

در قدم اول از برآورد دقیق تعداد واحدهای مسکونی در کشور شروع می­کنیم. در سالهای قبل مرکز آمار اقدام به انجام سرشماری نفوس و مسکن به صورت دوره­های 10 ساله می­کرد. بدین معنی که آمار جمعیت کشور و واحدهای مسکونی موجود به صورت دستی (بوسیلۀ پرکردن فرمهائی توسط مأمورین سرشماری) گرفته می­شد. (از همین جا می­توان میزان دقت نتایج این سرشماری با توجه به میزان بالای دخالت نیروی انسانی در آن و ضریب خطائی که همیشه در فعالیت­های انسانی وجود دارد را حدس زد!). به دنبال اظهار مسؤلین مرکز آمار که دوره­های ده­ساله برای اخذ آمار از دقت لازم برای سیاستگذاری برخوردار نیست، این دورۀ زمانی به هر 5 سال یکبار تقلیل یافت (که در حال حاضر انجام می­پذیرد). حال تصور کنید که این دوره­ها به مدت زمان سالانه، شش ماهه، یک­ماهه، یک­روزه! و بلکه به­صورت لحظه به لحظه! تقلیل یابد. بدین معنی که آخرین اطلاعات مربوط به تغییرات نفوس و مسکن به صورت برخط در اختیار سیاستگذاران باشد، آنوقت چه تصوری از دقت آمارهای موجود برای سیاستگذاری می­توان داشت؟!

حال مسئله را از وجه دیگری بررسی می­کنیم. ببینیم از امروز تا روز بعد چه تغییراتی در وضعیت نفوس و مسکن کشور رخ می­دهد. در فاصلۀ یک روز تعداد زیادی متولد می­شوند، تعداد زیادی از دنیا می­روند (فوت می­شوند)، تعداد زیادی خانوادۀ جدید تشکیل می­شود، تعداد زیادی از خانواده­های موجود از هم گسسته می­شوند (بدلیل طلاق یا …)، تعدادی واحد مسکونی جدید ساخته می­شود، تعدادی واحد مسکونی تخریب می­شود، محل سکونت عده­ای از افراد یا خانواده­ها تغییر می­کند بدین معنی که جابجائی صورت می­گیرد (یا در داخل شهر و یا از شهری به شهر دیگر) و … ملاحظه می­شود که در همین بازۀ زمانی کم نیز تغییرات زیادی در آرایش نفوس و مسکن کشور صورت می­گیرد. حال اگر بخواهیم به سرشماری نفوس و مسکن در بازۀ زمانی هر 5 سال یکبار اکتفا کنیم آنوقت ببینیم که دقت آمارهای در دست سیاستگذران برای سیاستگذرای صحیح چقدر به فاجعه نزدیک است؟!

راه حل چیست؟

تشکیل یک سامانۀ الکترونیکی (دیجیتال) از اطلاعات جمعیت و واحدهای مسکونی کشور، قدم اول در مسیر برآورد صحیح از وضعیت مسکن و جمعیت کشور و سپس ورود به عرصۀ ارائۀ راهکار برای کنترل و مدیریت بازار مسکن می­باشد. با تشکیل این سامانه، مالکان واحدهای مسکونی (شهری و روستائی) موظفند با مراجعه به دفاتر نمایندگی دولت، اطلاعات مربوط به واحدهای مسکونی (اعم از مالکیت، الگوی سکونت فعلی، مشخصات فیزیکی و …) را از طریق پر کردن فرمهای مربوطه در اختیار دولت قرار دهند. برای هر واحد مسکونی نیز یک کارت الکترونیکی صادر خواهد شد (شبیه کارت سوخت) و من بعد تمام خدمات و فرآیندهای قانونی و مالی و … (همانند انتقال مالکیت، به اجاره رفتن، پرداختهای عوارض و مالیاتها و …) از طریق این کارت و با ارائۀ آن و به­روزآوری اطلاعات ذخیره شده در آن انجام خواهد شد. ضمناً هرگونه فعالیت خارج از رصد این سامانه از نظر حاکمیت غیر قانونی تلقی شده و هرگونه اختلاف قضائی ناشی از آن در دادگاه رسیدگی نخواهد شد و مالک واحد مسکونی در هر صورت مقصر خواهد بود. ضمناً با تطابق این سامانه با اطلاعات برق و آب و گاز و … دولت از ارائه هرگونه از این خدمات به واحدهای مسکونی که برای ورود به این سامانه اقدام نکرده باشند، جلوگیری به­عمل خواهد آورد.

این سامانه به سامانۀ ثبت احوال کشور (برای به­روزآوری اطلاعات مربوط به تولد و مرگ و میر)، شهرداریها (برای به­روزآوری اطلاعات مربوط به ساخت واحدهای جدید و تخریب واحدهای قدیمی و فرسوده)، دفاتر ثبت اسناد و املاک (برای به­روزآوری اطلاعات مربوط به انتقال مالکیت و جابجائی و ثبت مالکیت جدید)، مشاورین املاک (برای به­روزآوری اطلاعات مربوط به استیجار واحدهای مسکونی)، دفاتر ازدواج و طلاق (برای به­روزآوری اطلاعات مربوط به تشکیل خانواده­های جدید و طلاق) و … نیز متصل خواهد شد و از این طریق تمام اطلاعات مربوط به نفوس و مسکن کشور به صورت دائمی به­روز خواهند شد. بزرگترین مزیت تشکیل این سامانه نیز عدم نیاز مجدد به انجام سرشماری به­صورت دائمی خواهد بود که می­تواند از صرف هزینه­های هنگفت اجرای سرشماری به صورت دستی و خانه به خانه در سالهای آتی با توجه به مشکل همیشگی کسر بودجه دولت جلوگیری کند. (آخرین سرشماری نفوس و مسکن برای دولت بنا به گفتۀ مسؤلین حدود 200 میلیارد تومان هزینه دربر داشته است)

از این طریق سیاستگذار به سه دسته از اطلاعات اصلی که برای کنترل و مدیریت بازار زمین و مسکن لازم هستند، به­صورت دائمی و برخط دسترسی خواهد داشت:

1-     تعداد واقعی املاک موجود در کشور

2-     تعداد مالکین واحدهای مسکونی

3-     تعداد معاملات (خرید و فروش، اجاره) صورت گرفته در بازار

اما حاصل این دسته از اطلاعات مرتب شده برای سیاستگذار، موارد زیر هستند:

  • تعداد واحدهای مسکونی خالی از سکنه به­صورت دقیق به­دست خواهد آمد،
  • تعداد املاک و زمینهائی که هر مالک (حقیقی یا حقوقی) در اختیار دارد، مشخص خواهد شد،
  • تعداد معاملاتی که بر روی هر ملک انجام می­گیرد، همچنین افراد حقیقی یا حقوقی که این معاملات (مکرر) را انجام می­دهند، به صورت دقیق مشخص خواهند شد،
  • و اما در نهایت رقم دقیق تعداد خانوارهائی که فاقد واحد مسکونی هستند (که در حال حاضر یا مستأجرند و یا به­صورت چندخانواری در یک واحد مسکونی زندگی می­کنند) و متقاضی واقعی مسکن هستند و دولت باید برای مسکن­دار شدن آنها اقدام کند نیز به­دست می­آید.

حال باید دید دولت از چه طریقی و از طریق کدام ابزارهای قانونی با در اختیار داشتن این اطلاعات می­تواند اقدام به تنظیم بازار زمین و مسکن نماید که در شمارۀ آینده به آن پرداخته خواهد شد.

اما نکتۀ آخر نیز قابلیت­های دیگری است که تشکیل این سامانه می­تواند برای سیاستگذاران داشته باشد. ازآنجائیکه دریافت هر نوع خروجی در قالب جدول و نمودار و … از این سامانه متصور است، اطلاعات به­دست آمده از این سامانۀ الکترونیکی می­تواند روند تغییرات جمعیتی و سکونتی، هم ­به­صورت شهری و استانی و منطقه­ای و هم در کل کشور را به­دست دهد که این اطلاعات می­تواند برای تحلیل در اختیار تحلیلگران اجتماعی (جامعه­شناسان، جمعیت­شناسان، مردم­شناسان و … ) و همچنین تحلیلگران اقتصادی، سیاسی و … قرار داده شود و آنها با استفاده از این اطلاعات به تحلیل شرایط موجود و مهمتر از آن پیش­بینی وضعیت آینده اقدام کنند (آینده­پژوهی) و برنامه­ریزی­های لازم در حوزه­های اجتماعی و اقتصادی و … صورت گیرد. همچنین دولت می­تواند با اضافه کردن اطلاعات دیگر بر روی این سامانه همانند اطلاعات مربوط به حوزۀ سلامت و پزشکی، اشتغال و بیمه، آموزشی و تحصیلی و … در هر زمان، دقیق­ترین برآوردها را از وضعیت کشور داشته باشد.

منبع: نه دی

درخواست 85هزار مسلمانان 81 کشور از احمدی نژاد پیرامون کشتارهای میانمار

 به همت دانشجویان مسلمان مقیم هلند، دادخواست بین المللی در خصوص محکومیت جنایات و نسل کشی های صورت گرفته در حق مسلمانان میانمار تهیه گردیده است.

به گزارش عدالتخواهی، این دادخواست که به امضای بیش از 85000 تن از مسلمانان بیش از 81 کشور جهان رسیده است به دبیر کل سازمان ملل ارسال شده است.

همچنین رونوشتی از این نامه نیز به رئیس جمهوری اسلامی ایران، به عنوان رییس فعلی اجلاس کشورهای غیرمتعهد، ارسال شده است.

متن کامل نامه خطاب به محمود احمدی نژاد به این شرح است:

باسمه تعالی

جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد؛

ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران و ریاست محترم جنبش غیر متعدها؛

با سلام و احترام.

همانطور که مستحضرید در ماه های گذشته جنایات و خشونت های شدیدی علیه مسلمانان میانمار صورت گرفته است که با سکوت سنگین کشورهای همیشه مدعی مدافع حقوق بشر مواجه گردیده است. خشونت هایی که هر چند دولت فعلی میانمار خود را مبرا از آن معرفی می نماید ولی مطمئناً در ایجاد و عدم توقف آنها بی تقصیر نبوده و نیست.

لذا ما امضاء کنندگان این نامه از شما به عنوان ریاست جنبش غیرمتعهدها قویاً درخواست می نماییم که با توجه به عدم کارکرد مناسب سازمان ها و نهادهای بین المللی، این مساله را پیگیری نموده و از ظرفیت های این سازمان جهت توقف هر چه سریعتر این خشونت ها و همچنین بهبود وضعیت زندگی مسلمانان مظلوم میانمار استفاده نمائید.