آشنایی با مسائل عیار

آنچه در ادامه می اید سرفصل مباحث ارائه شده «عیار»(محکی بر برنامه های ریاست جمهوری) می باشد. هر چند که شاید مسائلی که ریاست جمهور اینده با آنها درگیر می باشد بسیار بیش از این موارد است ولی در هر صورت گوشه ای از مسائل ناظر به موارد ذیل است که انتظار میرود کاندیداها در مورد آن نظر دقیق داشته باشند. نکته قابل ذکر این است که  این نظرات بر اساس نگاه کارشناسانه ای است که الزاما منعکس کننده نظرات جنبش عدالتخواه دانشجویی نمی باشد و مواضع جنبش از طریق بیانیه ها و اعلام نظرهای رسمی منعکس میگردد.

اقتصاد مقاومتی: صفحه موضوع | دریافت جزوه

 اشتغال: شرح مساله | صفحه مساله

 اقتصاد دانش بنیان: شرح مساله | صفحه مساله

 ترانزیت: شرح مساله | صفحه مساله

 توسعه صادرات غیرنفتی: شرح مساله | صفحه مساله

 حمایت از ساخت داخل: شرح مساله | صفحه مساله

 محرومیت‌زدایی و توسعه متوازن مناطق کشور: شرح مساله | صفحه مساله

 هدفمندی یارانه‌ها: شرح مساله | صفحه مساله

 وابستگی به نظام‌های اقتصادی بین‌المللی: شرح مساله | صفحه مساله

 کشاورزی و امنیت غذایی: شرح مساله | صفحه مساله

تولید ملی: صفحه موضوع | دریافت جزوه

 تأمین مالی صنعت: شرح مساله | صفحه مساله

 حذف سوداگری و شفاف سازی نظام توزیع: شرح مساله صفحه مساله

سیاست صنعتی: شرح مساله صفحه مساله

 کاهش هزینه تولید کشور: شرح مساله صفحه مساله

  انرژی و نفت: صفحه موضوع | دریافت جزوه 

 استفاده بهینه از نفت و گاز: شرح مساله | صفحه مساله

 تأمین مالی پروژه‌های نفتی: شرح مساله | صفحه مساله

 تحریم فروش نفت: شرح مساله | صفحه مساله

 نقش حاکمیتی وزارت نفت: شرح مساله | صفحه مساله

مسکن: صفحه موضوع دریافت جزوه 

 بافت فرسوده: شرح مساله | صفحه مساله

 تأمین مسکن اقشار کم‌درآمد: شرح مساله | صفحه مساله

 کنترل سوداگری در بازار مسکن: شرح مساله | صفحه مساله

 علم و فناوری: صفحه موضوع

 آموزش و پژوهش نیاز محور: شرح مساله صفحه مساله

 حمایت از نخبگان و استعدادهای برتر: شرح مساله | صفحه مساله

 نظام تامین مالی دانشگاه‌هاشرح مساله | صفحه مساله

 چالش های نظام علم و فناوریشرح مساله | صفحه مساله

فضای مجازی: صفحه موضوع

 دولت الکترونیک:  صفحه مساله

 مدیریت محتوا و خدمات در فضای مجازی:  صفحه مساله

اجتماعی: صفحه موضوع

 بیمه تأمین اجتماعی: صفحه مساله

 خانواده، جمعیت و ازدواج: صفحه مساله

 نظام سلامت: شرح مساله صفحه مساله

فرهنگ: صفحه موضوع

 تربیت عمومی: صفحه مساله

 سند تحول در نظام آموزش و پرورش: صفحه مساله

کاندیداتوری بی منظور!

مرتضی حق بیگی- صف کاندیدا ها به درازای صف نان شده، آن قدرشلوغه که آدم ترجیح می ده بره آخر وقت نون بگیره. درست که نان ها شاید بیات و یا از دهن بیافتن ولی لااقل می دانیم که لازم نیست هم وقتمون را تلف کنیم و هم عصابمان را خرد.

با این حال انتخابات پیش رو یک انتخابات ریاست جمهوریه. آن قدر برای افراد و جریان های سیاسی مهم بوده و هست که از چند سال قبل برای چنین روز هایی برنامه ریزی کرده اند و می کنند تا محفل ها و دید و بازدید هارا داغ کنند، محفل احساس تکلیفی های اجباری، حرف های نگفتنی، ژست های دیدنی، دعواهای الکی، وعده های تو خالی و از همه مهم تر و عجیب تر (این فقط در ایران اتفاق می افته!) بی برنامه گی هاست. البته همیشه بعضی از افراد هستند که خریدن نان تازه را بر همه چیز ترجیح می دهند و تا آخر می مانند تا نان داغ سر سفره ببرند حتی یک دانه!  ما هم متاسفانه از آن دسته افراد هستیم که خیلی وقته گوشمان را به خبر های به اصطلاح انتخاباتی تیز کردیم که :کی می یاد و کی نمی یاد؟ رد می شه یا نمی شه؟ رای می آره یا نمی آره؟ البته ما دلمان را با شنیدن اخبار و گفت و شنود در گوشی و پنهان که تحت افشا گری وارد روزنامه و سایتی می شه صابون می زنیم تا بحث های انتخاباتی در محفل های داغ از جماعت ایستاده در صف نان عقب نیافتیم و به آن ها بگوییم بله ما هم هستیم تا آخر خط.

خبر های انتخاباتی رسانه ها ذهن ما را درگیر کرد که حاصلش جند سطر زیر است. خالی از فایده نیست در این بلبشوی کاندیدا توری که دیگر به طوماری تاریخی از شخصیت ها تبدیل شده، کمی تامل شود:

1-نکته ای که در فضای حاکم بر انتخابات بسیار مهم است سردی و عدم شور و اشتیاق انتخاباتی است در دوران گذشته ما شاهد آن بودیم در این زمان ها در جامعه به خصوص در دانشگاه ها انتخابات به شدت فضای دانشگاه ها را تحت تاثیر قرار داده بود و دانشجویان نیز به تبع آن برای انتخابات برنامه ها و کار های خاصی داشتند. متاسفانه تا به امروز نه برنامه در خور توجه دیدیم و نه آن شوری که ما دلمان را به آن خوش کنیم. حرکت وزارت علوم هم متاسفانه آن قدر عجیب بود که شاید بتوان بگوییم سکوت از طرف دانشگاهیان ناشی از شوکه شدن آن ها است البته با کمی اغماض.  .

2-اگر نگاهی به رسانه های مختلف بیاندازیم به راحتی متوجه می شویم که نقش سیاسی کاندیدا ها بسیار پررنگ تر از ویژگی مورد نیاز یک رییس جمهور  است و متاسفانه  نحوه ی نگاه جریان های سیاسی به انتخابات و جهت دهی رسانه ها، گرانی و مشکلات اقتصادی و فرهنگی که مردم با آن مواجه هستند را به حاشیه برده است و هنوز هم رسانه ها، جریان ها و شخصیت ها به آمدن و نیامدن و ائتلاف کردن و نکردن،  می پردازتند تا تبیین افق و هدف و برنامه های کاندیداها. .باید این اخطار را داد که به جای این باند بازی های سیاسی به مشکلات بپردازند و فضای بی برنامگی که مد شده است را بشکنند. و این شاید اولین و کم ترین مطالبه ای است که  می شود از کاندیدا ها و جریان های سیاسی داشت.

البته تا یادم نرفته لازم می دانم به همه این نصیحت را بکنم،( البته ما اهل نصیحت نیستیم ولی هشدار چرا). این هشدار را بدهم که صبر کنند تا نان تازه به دستتشان برسد چون هنوز هم می شود به این که شورای نگهبان این صف طولانی را به شدت کاهش دهد، دل بست تا نان داغ نسیب ما شود.

 منبع: نشریه بهلول دانشگاه علم و صنعت

دانشجو باید سیاسی باشد

 

هادی زینلی –

دانشجو باید سیاسی باشد. منظور از سیاسی صرفا این است که او یک عنصر تاثیر گذار در زندگی اجتماعی خودش باشد. زندگی اجتماعی هم مراتب خاص خود را دارد. این حق، از تعیین و نظارت بر مسئولین رده بالای کشورش گرفته تا جمع های کوچک تر زندگی انسان.

در این نوشته حیطه مورد بررسی ما از موضوعی به نام «دانشجوی سیاسی» دانشگاه است. دانشجو در دانشگاه زندگی می کند. ساعت های زیادی از بهترین دوران زندگیش که جوانی اوست در دانشگاه سپری می شود. طبیعیست که اگر او برای این مقطع و مکان از زندگی اجتماعیش برنامه نداشته باشد، دیگرانی هستند که به هر دلیل(که دلایل مورد بحث و بررسی ما در این نوشتار نیست)، برای زندگی اجتماعی او به فکر برنامه خواهند بود که شاید مطلوب او نباشد. مثلا، به عنوان نمونه مشکلات صنفی از قبیل قیمت غذا و خوابگاه گرفته تا دیگر مسائل از این دست.که عده ای به جای اینکه به فکر او باشد، به فکر منافع مادی خود هستند. و یا قسم مهم دیگر اندیشه ها و تفکرات جاری اجتماعی است. شاید افرادی به هر دلیل نشر دهنده ی نوع خاصی از تفکر در جامعه باشند، که شاید از نظر دیگری غلط و مخرب باشد و همین تفکرات اجتماعی است که بستر ساز عملکردهای افراد در جامعه می شود و سعادت و شقاوت اجتماعی هر فرد تحت تاثیر قرار می دهد. چون رفتار و عملگرد قالب جامعه بر مبنای تفکرات آنان است. با این تفاسیر نقش اجتماعی هر فرد در جامعه مهم می شود.

دانشگاه محیطی است که مجموعه ای از جوانان متفکر، محقق و پر انرژی حضور دارند، محیطی است که تا افرادی که از نظر فکری به هم نزدیک تر هستند با متشکل و متحد می شوند، و با فعالیت های اجتماعی و در حیات اجتماعی خود آن طور که فکر می کنند موثر باشند، فعالیت می کنند و اندیشه خودشان را به طرق مختلف نشر می دهند.

در این نوشتار سعی بر آن است، امکان و ضرورت ها، و برکات وجود چنین روحیه و فضایی در دانشگاه، و راه برون رفت از این شرائط را برای رسیدن به وضع مطلوب را بررسی کنیم.

امکان و ضرورت ها:

1-احترام به قانون:

مهم ترین مسئله برای سامان اجتماعی هر محیطی احترام  همگان به قوانین مشترک است. ضرورت این امر هم در جوامع کنونی که جمعیت افزایش یافته و روبط اجتماعی پیچیده تر شده است با قدری تامل برای هر فردی مشخص می شود. به عنوان نمونه احترام به قانون اساسی(به عنوان بالادست ترین میثاق مورد توافق و تایید بین مردم و حکام) ضروری ترین مسئله برای سامان اجتماعی است. قانون اساسی یک کشور مجموعه از آرمان های اکثریت جامعه را شامل می شود. ضرورت رعایت این ضرورت احترام به اکثریت جامعه است و توهین به این مهم، توهین به آرمان های یک ملت است. در نظام هایی که قوانین مبنای صحیحی داشته باشند، راه برای تغییر قانون هم بسته نیست. حتی بالادست ترین قانون کشور هم در صورت فراهم آوردن شرایط امکان تغییر دارد، تا رسد به قوانین دیگر. پس استفاده از راه های غیر قانونی ناپسند است.

2-عدالت در تخصیص امکانات عمومی

با فرض احترام به قانون، امکانات و ظرفیت های عمومی باید به صورت عادلانه توزیع شود. عادلانه بودن با این هدف است که در شرایط یکسان، تلاش و استعداد افراد باعث تاثیر گذاری آنها شود. که همین امر باعث ایجاد انگیزه و تلاش در بین دانشجویان می شود. عدم رعایت عدالت در برخورد با گروه های مختلف، باعث ایجاد تضاد فکری در بین افراد می شود و فضای اخلاقی و قانونمداری اجتماعی را لکه دار می کند. همچنین اعتماد دانشجویان را از مسئولین تخصیص دهنده امکانات صلب می کند.

3-آزادی های قانونی

عدم برخورد محافظه کارانه فعالیت های گروه های دانشجویی با تفکرات مختلف، یکی از ضرورت های این مسئله است. بخشی از تربیت سیاسی و اجتماعی دانشجویان، با اجازه ی خطا کردن محقق می شود. در طول تاریخ، حتی حکومت های صاحب ایدئولوژی و تجربه و حتی کشور خودمان، توسط بسیاری از خطاها به رشد رسیده اند.

همچنین عدم وجود آزادی، روحیه نفاق را در دانشگاه نشر می دهد و ظرفیت دورویی را بالا می برد. شهید مطهری(ره) در کتاب آینده انقلاب اسلامی دارند:

«من به همین دانشكده در چند سال پیش نامه نوشتم  و گفتم یگانه دانشكده ای كه صلاحیت دارد یك كرسی اختصاص به ماركسیسم بدهد این دانشكده است نه این كه ماركسیسم یا بخش اعتقادی و فلسفی و منطقی اش (ماتریالیسم دیالكتیك) را یك استاد مسلمان تدریس كند، بلكه بروید استادی كه واقعا ماركسیسم را شناخته باشد و مؤمن به ماركسیسم باشد، ماتریالیسم دیالكتیك را شناخته باشد و معتقد به آن باشد و مخصوصا به خدا اعتقاد نداشته باشد، به هر قیمتی شده پیدا كنید، حقوق گزاف به او بدهید بیاید در همین دانشكده ی الهیات اینها را تدریس كند. بعد ما هم می آییم، حرفی اگر داشته باشیم می گوییم و منطقمان را عرضه می داریم. هیچ كس هم مجبور نیست كه منطق ما یا منطق آنها را بپذیرد. چرا مسئله را به این صورت در می آورید كه در این دانشكده چون الهیات است ماركسیسم تدریس نشود. خیر، باید ماركسیسم تدریس شود و وسیله ی استادی هم تدریس شود كه معتقد به ماركسیسم است؛ فقط جلو دروغگویی و حقه بازی را باید گرفت. دیگر یك ماركسیست نیاید تمسك به آیه ی قرآن بكند بگوید فلان آیه ی قرآن هم اشاره به فلان اصل ماركسیستی است. ما با این مخالفیم. این خیانت به قرآن است كه یك جهان بینی ماتریالیستی یا ماركسیستی را بگوییم قرآن هم همین مطلب را می خواهد بگوید. خیانت آزاد نیست».( مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 126)

یک ضرورت جدید و مهم!

شاید یکی از پرتگاه های جدید و جدی انقلاب ما تقریرهای جدید و غلط از اسلام و انقلاب توسط بعضی علما و مسلمانان التقاطی و یا جریان های سیاسی کشور از اسلام است. همین دوگانگی های ایدئولوک یکی از مسائل امروز کشور ماست که اگر:

1-مورد نقد و بررسی قشر نخبه قرار بگیرد، باعث رشد فکری دانشجویان و تعمق علمی ایدئولوژی آنها، و اندیشه هایشان می شود.

2-در غیر اینوصورت عدم بررسی این شرایط و استمرار دوگانگی های تقریری از دین و عدم شفاف سازی باعث بیگانگی فکری عده ای از مفاهیمی مثل حکومت دینی و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی می شود.

برکات دانشجوی سیاسی:

وقتی به عده ای ظرفیت داده می شود تا در رهبری و مدیریت زندگی اجتماعی دخیل باشند، از آن جهت که برای  رسیدن به مطلوب های اجتماعی خویش، راهکاری اجرایی می بینند، مثلا، در یکی از قالب ها، در دانشگاه، عده ای ایده ی متفاوتشان را مطرح می کنند(با فرض آرمانی ما از محیط سیاسی دانشگاه، این ایده ها به دلیل وجود تکثر فکری، مورد نقد گروه های فکری متفاوت قرار می گیرد)، اگر مورد پذیرش اجتماعی بود و بدنه ی اجتماعی را به شیوه منطقی و عقلانی قانع کرد؛  با مطالبه اجتماعی و یا قانونی، اصلاحشان را انجام می دهند، پس تاثیر ربوده اند. همین مسئله باعث ایجاد روحیه مسئولیت پذیری اجتماعی، مشارکت اجتماعی و همبستگی اجتماعی در بین اقشار مختلف دانشگاه می شود. باز هم همین حس تاثیر گذاری باعث ایجاد دورنی شدن ارزش های اجتماعی و ایمان به تاثیر گذاری می شود. روحیه مبارزه با فساد، روحیه کار تشکیلاتی در جوانان یک جامعه به طور تجربی و عینی نهادینه می شود. دقت بفرمائید اینکه در روحیه ی کار جمعی در بین ما ایرانیان بسیار ضعیف است و ما همگی، سود و فواید شخصی را به فواید و صلاح اجتماعی ترجیح می دهیم، بخشی از این فقدان چنین فضاهایی ناشی می شود.

جود فضایی که تفکرهای متنوع، ظرفیت جولان دارند، تبادل اندیشه ها و نقد و زیر و رو کردن تفکرات امری عادی می شود. برکت این امر، باعث اشاعه سبک صحیح تفکر کردن، بحث و گفتگو و آزاد اندیشی در دانشگاه و جامعه می شود.

همین فضا باعث پویایی و رشد مستمر دانشجو، مسئولین ، و تربیت آینده سازان با دغدغه واقعی مردم و اجتماع است.

کافی است همین الان سری به برخی از فضاهای اداری کشور بزنید. فساد اداری از در و دیوار بالا می رود، رشوه ارزش اداری شده است. حال در دانشگاهی که صرفا سالی چند صد مدرک تولید می کند و مهندس و کارشناس از دانشگاه بیرون می دهد، بدون اینکه او در فضای دانشگاه تربیت شود، دغدغه اجتماعی پیدا کند، می رود در لوپ فساد کشور جزئی از جریان ارزشی فساد در جامعه می شود.

امید به آینده کشور و انقلاب شاید مهم ترین برکت از مقوله ایجاد روحیه اجتماعی و سیاسی در دانشجو است. باز هم امید به اصلاح کشور است که باعث می شود او به آینده کشورش امیدوار شود، از کشورش نرود و اسمش نشود فرار مغزها. باز هم در گرو همین علاقه به کشوری که خودش می تواند در صلاح و فسادش دخیل باشد باعث می شود به کشورش دلبسته شود و روحیه ی جهاد و ایثار برای حفظ ارزش های کشور و پیشرفت های کشورش در او نهادینه خواهد شد.

جوانان این مرز و بوم ثابت کرده اند که پای تحقق این انقلاب و ارزش های اصیل این انقلاب از خون خود گذشته اند. شهدای انقلاب و جنگ ثابت کننده ی این مدعاهستند. امام(ره) این ملت را از امت صدر اسلام تا حالا بی سابقه دانسته اند. در حالیکه عده ای در این کشور حتی برای رای مردم هم ارزش قائل نیستند، چه رسد به نظارت سیاسی آن ها بر فضای ارزشی کشور.

در پایان باید گفت، راه برون رفت از این فضا، اتحاد و متشکل شدن نیروهای هم فکر، عضویت و فعالیت جدی در تشکل های مستقل دانشجویی است. این وضع دانشگاه با اندیشه های انقلاب ما سازگاری ندارد، یک اشاره که در همین متن از شهید مطهری بود. این فضا مطلوب مسئولینی است که برای حفظ میزشان دانشگاه را آرام می خواهند و دانشجو را بی تفاوت.

 منبع: نشریه بهلول دانشگاه علم و صنعت

 

دغدغه‏‌های فعالان دانشجویی/پاسخ به سئوالات فعالان دانشجویی

یاسر عسگری

 اشاره: آخر فروردین و اول اردیبهشت 1390 فرصتی پیش آمد که در جمع فعالان دانشجویی دانشگاه صنعتی شاهرود و هم چنین دانشگاه­های سبزوار برخی از مباحث تشکیلاتی و فرهنگی و هم چنین «آشنایی با جنبش­های اسلامی معاصر» ارائه شود. در این جلسات، سئوالاتی مطرح شد که سئوال و دغدغه­های بسیاری از فعالان دانشجویی است که به صورت اجمالی پاسخ­هایی به آنها داده شد که همان زمان با ویرایشی آماده نشر شد، ولی فرصت نشر نیافت.

امید که این سئوالات در کنار بخش اول سئوالات تشکل­های دانشجویی، حداقل نیازهای دانشجویی را مرتفع کند.

***

* جنبش عدالت‏خواه دانشجویی چطور توانست در دانشگاه­های کشور یک گفتمان ایجاد کند و مؤثر واقع شود؟ از فعالیت­هایی که منجر به این اتفاق شد، برایمان بگویید؟

اول باید جزوه تاریخ شکل­گیری جنبش عدالت‏خواه را بخوانید، که آقای کمیلی، یکی از دوستان مؤسس زحمت نگارش آن را کشیده است و در سایت این تشکل به نام «عدالت‏خواهی» (www.edalatkhahi.ir) و مطالبه (www.motalebe.ir) و دفتر مرکزی و تشکل‏های مرتبط موجود هست. اشاره گذرایی به مبانی و چگونگی دور هم جمع شدن تشکل­های مختلف و اهم فعالیت‏ها تا حوالی سال 1386 را بیان کرده است. این مطالعات تاریخی و دانستن فضای جامعه، عملکردها و دغدغه‏های غالب مسئولان و سیاسیون در این دوره مهم است و به شناخت ما در این خصوص کمک می‏نماید. اگر قرار باشد برخی از مولفه‏های مهم فعالان این جریان که اگر در هر مجموعه دیگری باشد می‏تواند تأثیرگذار و گفتمان‏ساز باشد، را بدین صورت نام می‏برم. البته این همه موارد نیست، ولی از مولفه‏های جدی فعالان این حوزه هستند:

 1. اعتقاد و باور به حرف‏ها و مطالبات:

این امر خیلی کمک می­کند که بدانیم این تشکل دانشجویی چطور توانست در آن فضا دوام بیاورد و گفتمان‏سازی کند. مروری بر نشریات دانشجویی این جریان به ویژه «خیزش»، «مطالبه» و «هفت قفل» (دانشگاه امام صادق(ع) که اخیراً با نام «حیات» منتشر می‏شود) و همچنین سایت‏های «مستضعفین»، «مطالبه» و «عدالت‏خواهی» تا حدی کمک می­کند که تاریخ این حرکت دانشجویی را بشناسیم.

از یک منظر می­توان گفت که فعالان عدالت‏خواه واقعاً به آن چیزهایی که می­گفتند یا شعارهایی که می­دادند اعتقاد داشتند. در کارهای خودشان اخلاص داشتند برای تغییر وضعیت، با انگیزه و امیدوار بودند. اهل تلاش و فعالیت شبانه‏روزی بودند در کارشان استمرار داشتند و پیگیر بودند و اینگونه بود که توانستند موفق شوند. اعتقاد و باور قلبی به شعارها و حرف‏ها خیلی مهم است. این اعتقاد اثر خودش را بر روی مخاطبان می­گذارد.

2. اخلاص در کارها:

 نکته دیگر اخلاص آنها در کار بود. نمی­گویم که آنها در اعلی‏ مرتبه اخلاص و تقوا بودند، اما کسانی بودند که سعی می­کردند در همان اندازه­ای می­دانند و که می­توانند، برای رضای خدا کار کنند.

3. تلاش و کوشش مستمر:

نکته بعد اینکه بسیار تلاش می­کردند. مثل خیلی از فعالان دانشجویی امروزی­ نیستند که یک همایش و سخنرانی برگزار کنند و همین که در چند تا سایت و خبرگزاری و روزنامه منتشر شود، خیال‏شان جمع شوند. تلاش آنها دائمی و فعالیت آنها مستمر بود. البته نمی­خواهم از آنها و آن دوره بُت بسازم، ولی تلاش و فعالیت و روحیات آنها قابل تقدیر بود. واقعاً یک سر و گردن از بقیه فعالان دانشجویی بالاتر و جامع‏تر بودند.

4. نگاه جامع و بدون تبعیض در فعالیت:

نگاه جامع آنها به مسایل مختلف هم در موفقیت آنها نقش داشت. هم اهل نظر بودند و هم اهل عمل. مطالعات نظری آنها منوط به عرصه عمل بود. آنها همان‏طوری که شعار عدالت‏خواهی را مطرح می­کردند، شعار آزادی‏خواهی و استکبارستیزی را مطرح می­کردند، در حد خودشان توانسته بودند آرمان­های اصلی انقلاب را در خودشان جمع کنند و تمام تلاش‏شان در تشکل این بود که آن آرمان­ها محقق شود. این مسأله خیلی مهم است که آرمان یک تشکل یا مجموعه چه باشد و اصلاً هر آرمانی چقدر کشش و ظرفیت برای گفتمان‏سازی دارد؟ اولویت کدام است؟ کدام آرمان و شعار انقلاب اسلامی روی زمین مانده است؟ کدام یک از آنها بقیه آرمان­ها و اهداف را هم در پی خود خواهد داشت و… آنها به این نتیجه رسیدند که «عدالت»، گمشده است؛ عدالت مغفول مانده است و کسی یا تشکلی در فضای دانشجویی نیست که عدالت را به صورت جدی و جامع و بدون توجه به جناح و گروه سیاسی مطالبه کند.

در نظر آنها، «عدالت» گمشده انقلاب است و نگاه جناحی و سیاسی به عدالت و مبارزه با مفاسد را سم این حرکت و منحرف کننده حرکت عدالت‏خواهی می­دانستند. چپ و راست برایشان فرقی نداشت. مفاسد و رانت‏خواری و تبعیض‏ها  و اشرافی‏گری جریان چپ و اصلاح‏طلب همان‏طور آنها را عصبانی می­کرد که کوتاهی و مفاسد جناح راست و اصول‏گرایان. مثل روزنامه «کیهان» و «یالثارات» جناحی و باندی عمل نمی­کردند که فقط مفاسد دوم خردادی­ها را پُر رنگ کنند و احیاناً مفاسد راستی­ها و اصول‏گرایان را بپوشانند یا از کنارش بگذرند. آنها هر دو جریان و جناح سیاسی را مخاطب خود قرار دادند. مثلاً درباره افزایش حقوق مسئولان، هم به حقوق نمایندگان پرداختند و هم حقوق اعضای شورای نگهبان و با نمایندگان آنها در این باره گفتگو کردند. در حالی که اگر نشریات یا جریانات دیگر بودند به یکی از آنها می­پرداختند و از دیگری غفلت می­کردند. لذا وقتی با مرحوم آقای زواره‏ای، عضو حقوق‏دان وقت شورای نگهبان گفتگو کردند، او گفت مگر شما نکیر و منکر هستید؟! و نشد مصاحبه را به اتمام برسانند. البته چند روز بعد از انتشار، روزنامه کیهان مصاحبه با نماینده دوم خردادی مجلس را در این خصوص از این نشریه ـ نشریه «خیزش» ـ چاپ کرد، ولی سخنی از حقوق اعضای شورای نگهبان نکرد. یا در ماجرای فوت تعدادی از هموطنان در سرمای زمستان 1383 در تهران، از همه نهادها و سازمان­های  متولی امر مطالبه کردند، نه فقط یک نهاد و یک دستگاه. از شهرداری و شورای شهر تهران، وزارت بهداشت و درمان، سازمان تأمین اجتماعی، کمیته امداد و… نگفتند که حالا چون آقای احمدی‏نژاد، حزب‏اللهی و شهردار است، از وی مطالبه نکنند. سعی می‏کردند بدون تبعیض از همه مسئولان در حوزه کاری خودشان مطالبه کنند. این نگاه جامع و بدون تبعیض در مطالبه و سئوال، خیلی مهم است و توانست در عمل نشان داد که این جریان به هیچ جناحی یا گروهی وابسته نیست. اما فکر کنید اگر بسیج دانشجویی یا انجمن اسلامی بود به کدام یک از نهادها می‏پرداخت و چه نهادهایی را بی­خیال می­شد. لذا دوستان جنبش همان‏طوری که به بذل و بخشش‏ها و اشرافی‏گری دوره سازندگی و مسئولان دوم خردادی انتقاد داشتند به ریخت و پاش و اتلاف بیت‏المال و هزینه‏های بیخود در بنیاد مستضعفان و جانبازان و کمیته امداد امام خمینی(ره) و دیگر مراکز و نهادهای دولتی و حکومتی هم اعتراض می­کردند. صداوسیما و قوه قضائیه هم در معرض انتقادات جدی آنها بود در حالی که آن زمان عده­ای از فعالان بسیج و حزب‏اللهی و مسئولان محلی و شهری پایگاه‏های بسیج و سپاه می­گفتند این نهادها زیر نظر رهبری است و شما با انتقاد کردن­ها، رهبری را زیر سئوال می­برید، اما خوشبختانه با فعالیت آنها و دیگر تشکل­های بسیجی همسو باعث شد این نگاه غلط از بین برود و الآن کمتر کسی است که کم کاری­های این دو نهاد و دیگر نهادهای زیرنظر را به شخص ایشان منسوب کند، بلکه آن مسئولان تعیین شده ضعیف یا محافظه‏کارانه عمل می­کنند و اگر ابزار نظارت مردمی و مطالبه ـ و در یک کلمه امر به معروف و نهی از منکر ـ از آنها جدی باشد، قطعاً بهتر کار خودشان را انجام خواهند داد.

5. پیگیری در کارها:

 پیگیری در فعالیت­ها یکی از عوامل مؤثر در موفقیت و تأثیرگذاری این جریان دانشجویی شد. وقتی آنها با بایکوت رسانه­ای مواجه شدند، نوآوری پرداختند و ابتکاراتی را به خرج دادند. راه­اندازی سایت و توجه به نشریات دانشجویی و هم چنین مجلات صوتی از جمله کارهای آنها بود. قالب­های ابتکاری مختلف و استفاده فراوان از هنر  به ویژه کاریکاتور، عکس، مستند و… باعث گفتمان‏سازی توسط این جریان شد. از سویی دیگر ممکن بود این جریان دانشجویی، به واسطه دانشجو بودن اعضا نمی­توانست آن عمق نظری و تئوریک یا تجربیات لازم را داشته باشد، اما از حلقه­ای از اساتید انقلابی و متعهد مشاوره می­گرفت. در توزیع آثار جبهه فرهنگی انقلاب فعال عمل می­کرد و هر چقدر گفتمان انقلاب در دانشگاه و جامعه نهادینه می­شد، قطعاً موفقیت آنها هم بیشتر می­شد و همین باعث گفتمان­سازی توسط آنها شد.

6. شبکه‏سازی بین تشکل­های و فعالان همسو:

خوشبختانه دوستان این تشکل، بدون در نظر گرفتن عناوین و اسامی شکل­ها، بسیج دانشجویی، انجمن اسلامی، جامعه اسلامی، حوزوی یا دانشگاهی بودن، ارتباطات لازم را برقرار می­کردند و محصولات و جزوات خودشان را می­فرستادند و آنها را در نشست­ها و همایش­های خود دعوت می­کردند. از سویی ارتباط و مشاوره با اساتید مختلف و متخصص را در دستور کار خودشان قرار دهند و توانستند یک شبکه‏ای از اساتید و فعالان حزب‏اللهی، منتقد و متعهد سراسر کشور را ایجاد کنند و گفتمان انقلاب اسلامی را از این راه ترویج کنند.

* چه پیشنهادات مطالعاتی به فعالان جنبش دانشجویی می­دهید؟

البته این مطالعات بستگی به خود فعال و نیازهای او دارد. چه بسا سیر مطالعاتی که ما و یا دیگران تعریف می­کنیم، به درد ایشان نخورد و دغدغه­های وی نباشد و دغدغه­های وی را حل نکند. پس در درجه اول مهم سئوالات ذهنی مخاطبان است که ممکن است برای فعالان این دانشگاه با یک دانشگاه دیگر فرق کند. فرض کنیم که فعال دانشجویی دغدغه ذهنی یا سئوالات جدی در زندگی ندارد و در شرایط معمولی و متعارف فعلی فعالان تشکل­ها به سر می­برد، به نظرم در چند حوزه باید مطالعه داشته باشد:

 1ـ مطالعات بلند مدت: در زمینه معارف اسلامی، قرآن، تفسیر، کتب روایی مانند اصول کافی، میزان الحکمه (آقای ری‏شهری و موسسه دارالحدیث) و الحیاه (استاد محمدرضا حکیمی و برادرانشان) و کتب تربیت و اخلاق اسلامی خصوصاً سیره معصومین(ع)؛

 2ـ مطالعات میان‏مدت و معمولی: حوزه تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی، اندیشه­ها و سیره امام و رهبری، مطهری و شهدا، آشنایی با جنبش­های اسلامی معاصر و همچنین آثار فعالان فکری و فرهنگی گفتمان انقلاب اسلامی؛

 3ـ مطالعاتی که فراخور نیاز فعالیت­های دانشگاه و حوادث روز جامعه پیش می­آید. اما گذشته از آن، مطالعه تاریخ معاصر و  تاریخ انقلاب و هم چنین جریان‏شناسی تاریخی، جریان‏شناسی فکری و فرهنگی هم برای فعالیت­ها بسیار راهگشا خواهد بود.

غالب فعالان دانشجویی از این که در ایام تحصیل وقت خودشان را کمتر وقت برای مباحث معارف اسلامی به ویژه قرآن، تفسیر و روایات ـ خصوصاً در زمینه اخلاق و تربیت اسلامی ـ گذاشته­اند، ابراز خسران می­کنند؛ چون مباحث ارزشمند، اجتماعی، تربیتی و اخلاقی بسیاری در قرآن و روایات و سیره معصومین(ع) وجود دارد که نیاز هر فرد مسلمان است و فعال دانشجو به تناسب فعالیت­هایش و مراودات فراوانش، نیازمند به آنهاست خصوصاً در زمینه رفتار فردی، اجتماعی، سیاسی و اخلاق نقد، اخلاق گروهی و تشکیلاتی، امر به معروف و نهی از منکر و… البته انتظار نیست که اینها را در یک مرحله مطالعه کند و سپس وارد فعالیت شود. نه! اصلاً منظورم این نیست. اینها مطالعات باید در طول فعالیت دانشجویی و غیر دانشجویی ادامه یابد و کتاب­های این حوزه، به اصطلاح، کتاب بالینی باشد.

متأسفانه یکی از مشکلات جدی مطالعات در حوزه دانشجویی، شخصیت‏زدگی یا موضوع‏زدگی است. چنانچه که این شخصیت‏زدگی مانع رشد همه جانبه فکری و معرفتی بسیاری از دوستان ما شده است. تعمق و تأمل در اندیشه­های یک متفکر خوب است، ولی نباید ذوب در یک شخصیت یا استاد شد مگر الگوی جامع و کاملی چون امام خمینی(ره). مثلاً برخی­ها ذوب در جریان ­هایدگری و دکتر فردید می­شوند. برخی ذوب در دفتر فرهنگستان علوم اسلامی یا استاد علی صفائی حائری و برخی دیگر در استاد طاهرزاده یا استاد حکیمی و…. شخصیت‏های دیگری را هم می­توان لیست کرد. به نظرم دوره دانشجویی فرصت خوبی است برای شناخت همه جریان­ها و گروه‏ها در حد کلیات و سپس مطالعات تخصصی‏تر.

* ارتباط با معاونت فرهنگی یا دیگر مسئولان دانشگاه یا نهاد رهبری در دانشگاه­ها چطور باید باشد؟ وقتی که آنها مخالف برنامه­های ما هستند چه کار باید بکنیم؟

برداشت من از سئوال شما این است که ظاهراً برنامه­هایی مد نظر شماست، اما معاونت فرهنگی یا مسئولان دانشگاه مخالفت می­کنند یا به نوعی برای فعالیتی بودجه­ای می­خواهید و یا با کمبود بودجه و امکانات مواجه­اید، چگونه می­توان هم برنامه­ها را پیگیری کرد و هم این که مسئولان مخالفت آن چنانی نکنند.

متأسفانه یک عادت بد در بین مسئولان رایج شده است که می­خواهند که در حوزه کاری آنها اولاً اتفاق نیفتد، اتفاقی که ممکن است فضای دانشگاه را دچار تغییر یا تحول رخ دهد یا دانشجویان را به حرکت و تلاشی و تکاپو بیندازد. چه در راستای ارزش‏ها و چه در مخالفت با آنها، به اصطلاح می­خواهند در زمان مدیریت‏شان، فضای دانشگاه علمی باشد و غیرسیاسی. ثانیاً همه فعالیت­های دانشگاه یا حوزه مدیریتی خودشان، تحت کنترل و طبق نظر و برنامه آنها صورت بگیرد. همین روحیه کنترل فعالیت­ها و از سویی محافظه‏کاری و به خطر نیفتادن آن حوزه مسئولیت خودشان و حفظ پُست و صندلی ریاست و معاونت، باعث شده است آن‏چنان که باید با تشکل­های دانشجویی مذهبی تحول‏خواه، عدالت‏خواه و انقلابی همراهی و همسویی نکنند. اما چه باید کرد؟ به نظرم راه­های زیادی دارد که بتوان هم فعالیت دانشجویی مورد نظر را انجام دادم و هم این که اَلَکی وقت خود را صرف مجوز از مسئولان دانشگاه نکرد یا این که اَلَکی با آنها درگیر نشد. سعی و تلاش یا اصلاً روال اصلی و اولیه‏مان این باشد که تا حد ممکن برای فعالیت­ها، خودمان، را کمتر درگیر مسائل حاشیه­ای بکنیم و از سویی وقتی که مسأله­ای پیش آمد، زیاد کِش ندهید و به آن دامن نزنید، مگر در موارد استثنائی و مسائل عقیدتی که ضرورت دارد. من منکر انتقاد از مسئول یا مسئولان دانشگاه نیستم، به عینه دیدیم که وقتی یک تشکلی ـ حتی به حق ـ اعتراض و انتقاداتی داشت، اما به خاطر همان مسائل حاشیه‏ای، دیگر نتوانست فعالیت خویش را ادامه دهد و ـ بدون در نظر گرفتن آینده‏نگری ـ با مسئولان دانشگاه درگیر شد و از فعالیت برای دانشجویان بازماند. متأسفانه در همین دوره دولت آقای احمدی‏نژاد، جلوی خیلی از فعالیت­ها گرفته شد و خیلی از فعالان مذهبی نتوانستند فعالیت­های لازم را انجام بدهند. مواردی چون تعلیق موقتی فعالیت تشکل آرمان دانشگاه صنعتی اصفهان (در سال 1387)، عدم مجوز برای فعالیت برای فعالان بسیجی و عدالت‏خواه دانشگاه بوعلی همدان که برای گرفتن مجوز فعالیت بیش از 300 روز (یعنی بیش از یک سال تحصیلی) معطل ماندند و ده‏ها مورد دیگر. در صورتی که راه­های فراوانی پیش رویش بود که هم بتواند فعالیت خود را داشته باشد و هم اینکه مطالبات خود را از مسئولان را هم داشته باشد.

یادم می­آید که در اواخر دوره دانشجویی کارشناسی ما ـ یعنی سال 1383 ـ  یک جریانی که قبلاً انجمن اسلامی در اختیارش بود و فعالیت‏های سیاسی با رویکردهای مشخصی داشتند، با حضور نیروهای مذهبی دانشگاه در انتخابات انجمن شکست خوردند و این پایگاه دانشجویی را از دست دادند، اما بیکار ننشستند. سه چهار نفرشان مجوز انتشار یک نشریه را گرفتند و در قالب همین نشریه، همه فعالیت­های سابق خودشان را انجام می­دادند. مثلاً تحت عناوین مختلف جلسات هفتگی تحریریه نشریه، جلسات نقد و بررسی نشریه منتشر شده، جلسه مطالب حذفی نشریه، جلسات نقد رمان و ادبیات معرفی شده در نشریه، دوره روزنامه‏نگاری و خبرنگاری، جلسات نقد فیلم نشریه، جلسات تحریریه و فعالان نشریه با شخصیت­های سیاسی ـ فرهنگی همفکر خودشان و… یعنی همه کارهایی که یک تشکل می­کرد آنها در قالب نشریه انجام می­دادند، فقط بعضی اوقات نمی‏توانستند برخی از آن شخصیت­هایی را که می­خواستند برای تعداد کثیری از دانشجویان سخنرانی کنند، هماهنگ می‏کنند. اما بگویم حتی در این زمینه هم باز تلاش می­کردند و سعی می­کردند به طرف مختلف مثلاً پیشنهاد جلسات نقد و مناظره سیاسی یا غیرسیاسی آن شخصیت­ها را از طریق مسئولان دانشگاه یا حتی تشکل­های مذهبی مانند بسیج و نهاد ـ البته از جمله در قالب­های مختلف، قالب مناظره ـ دعوت می­کنند. احیاناً اگر آن استاد هم­فکر آنها می­آید، او را به آسانی رها نمی­کردند و چندین جلسه ـ در قالب جلسه تحریریه  نشریه با استاد یا جلسه پرسش و پاسخ دانشجویی با استاد، از او نهایت استفاده را می­کردند. آنها برای انتشار نشریه، از فروشگاه­های همفکر سطح شهر تبلیغ جذب می­کردند. لذا می­خواهم بگویم که راه برای انجام فعالیت زیاد است و شما نباید در قالب­ها محدود نشویم. حتی گاهی اوقات ما در تنگنا و فشار یا فقدان بودجه مواجه شدیم، به طرق مختلف می­توانیم فعالیت مورد نظر خودمان را ادامه دهید. حال در سطحی محدودتر، مثلاً از طریق جلسات نقد فیلم، نمایشگاه کتاب و… لذا لازم نیست که حتماً برای یک برنامه­ای، یک سخنران عمومی از یک شخصیت را هماهنگ بکنیم و اگر مسئولان دانشگاه با حضور او مخالفت کردند، ما هم نتوانیم کاری کنیم. می­توانیم از شخصیت­های همسو و جایگزین ـ حالا در مراتبی دیگر یا پایین‏تر ـ دعوت کنیم تا حداقل هم خودمان و هم دانشگاهیان دیگر از آن مباحث آن فرد استفاده کنند.

الآن قالب فعالیت­های دکتر حسن عباسی را دقت بکنید. ایشان همه حرف­های سیاسی و غیرسیاسی خودش را در قالب نقد فیلم­های آمریکایی و داخلی می­زند. از طرفی زیاد هم برای خیلی­ها، حساسیت برانگیز نیست. قالب نقد فیلم، هم قالب جذابی است که در طول ترم یا سال می­توانید 5 ـ 4 بار از آن استفاده کنید. هم اینکه دانشجویان بسیار از این قالب، استقبال می­کنند. یا نمایشگاه کتاب یا جلسات نقد و بررسی یک کتاب. شاید شما اساتیدی مد نظرتان باشد که اگر به دانشگاه شهرستان نمی­آیند می­توانید با برگزاری جلسه نقد و بررسی کتاب یا موضوع تخصصی آن استاد یا نوشته استاد یا حضور وی به عنوان منتقد، پای ایشان را به دانشگاه خودتان باز کنید و پس از جلسه، استفاده لازم را از حضور ایشان ببرید. موارد از این دست بسیار است. از سویی دیگر، مسئولان دانشگاه یا نهاد رهبری در دانشگاه، پول و بودجه­های فراوانی برای بحث‏های فرهنگی و دینی دارند که باید با برنامه‏ریزی درست آنها را به مصرف برسانید. فرض کنیم تشکلی نتوانست آن بودجه­ها را برای فعالیت­های خودش جذب کند، اما نباید بی­خیال شود. نه! هرگز! شما می­توانید پیشنهاد اردوهای معرفتی و زیارتی بدهید و از طرفی نیروهای تشکل خودتان را همراه آنها اردوها بفرستید و در شهر قم، تهران یا مشهد، از اساتید آنجا در افزایش سطح معرفت و آموزش خود استفاده کنید. یا اینکه پیشنهاد برگزاری دوره خبرنگاری و نویسندگی یا پخش فیلم یا نمایشگاه کتاب مورد نظر خود را بدهید و خودتان و دوستان همفکر خودتان حضور فعال داشته باشید. مسئولان دانشگاه و نهاد رهبری هم غالباً از این پیشنهادات استقبال می­کنند. برای برگزاری بهتر و استفاده بیشتر دوره­ها، حتی می­توانید عوامل اجرایی آن برنامه­ها باشید و سیاست­های مدنظر خودتان را اعمال بکنید. پس این هم یک فرصت دیگر است.

الآن شما می­بینید وقتی برای گروه­های غیرهمسو یا معاند انقلاب در دانشگاه­ها، فرصت فعالیت سیاسی علنی ایجاد نمی­شود یا اینها در انتخابات انجمن اسلامی یا شورای صنفی رأی نمی­آورند، چه کارها می­کنند؟ آیا بیکار می­نشینند؟ نه! هرگز! آنها قالب فعالیت­های خودشان را عوض می­کنند. عمدتاً در غالب کانون­های زیرنظر معاونت فرهنگی فعال می­شوند که بودجه کانون­های خوش رنگ و لعاب  و به اصطلاح غیرسیاسی تأمین می­کنند و از این طریق به طرح مباحث، تربیت نیرو و کادر سازی می­پردازند. مثلاً کانون کوهنوردی، کانون موسیقی، کانون نشریات، کانون نقد فیلم، کانون شعر، کانون ادبیات، کانون سلامت، کانون حفظ محیط زیست و… مسئولان مذهبی دانشگاه و شهر هم دلشان خوش می­شود که اینها فعالیت سیاسی نمی­کنند پول و بودجه مناسبی هم به آنها می­دهند و حمایت‏شان می­کنند، ولی یک دفعه می­بینید که فعالیت‏شان در طول دو سه سال سر از کجا در می­آورد؟ لذا اگر در محتوای فعالیت­هایشان دقت کنیم می­بینیم آثار نویسندگان، متفکران و هنرمندان خودشان را تبلیغ و ترویج می­کنید، نیروسازی می­کنند و… همان بحث­هایی که در جزوه «جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی» آقای وحید جلیلی آمده است. آنها بر خلاف ما، بسیار تشکیلاتی و هماهنگ عمل می‏کنند. حالا که من این راهکارها را می­دهم، دلیلی بر این نمی­شود که موافق برخورد سلبی با این عده محدود از دانشجویان با گرایشات سیاسی مشخص باشیم. نه! فکر نکنید با این ممنوع کردن­ها یا محدود کردن­ها اتفاق خاصی می‏افتد. غالباً برخورد سلبی و حذفی مسئولان دانشگاه­ها با جریان­های دیگر باعث می­شود ـ البته غیر از جریان­های هنجارشکن و ضد انقلاب ـ هم تشکل­های مذهبی ضعیف شوند و هم فضای دانشگاه مُرده و دچار رکود شود و هم اینکه از فعالیت زیرزمینی و ارتباطات و نیروسازی آنها مطلع نمی­شوید. تجربه هم نشان داده شده است که هر وقت نیروها و تشکل‏های مذهبی و متعهد خوب فعالیت کنند، آنها خودشان به حاشیه رانده می­شوند نه اینکه با ابزار پلمپ کردن یا برخورد حذفی، جلوی آنها را بگیریم. این اتفاق هم در برخی از دانشگاه­ها تجربه شد. وقتی ما تشکل­های متعهد و مذهبی در مسائل سیاسی حضور فعال و انتقادی داشته باشیم، در مطالبه از مسئولان دانشگاه، شهر و استان یاد کشور جلسات پرسش و پاسخ و مطالبه حقیقی برگزار کنیم و برنامه داشتیم و… اینها حرفی برای گفتن و کاری برای انجام دادن ندارند مگر اینکه بیایند به موضوعاتی انتقادی و احساسی از دولت و نظام بپردازند که یا کاملاً جلساتی فکری و سیاسی در راستای تفکرات سیاست غرب انجام دهند. مثلاً زمانی که مجمع حزب‏الله دانشجویان دانشگاه علم و صنعت تهران و نشریه «خیزش» آنها فعال بود و علمدار جریان عدالت‏خواهی بود، تشکل­های غیرهمسو حرف جدی برای گفتن نداشتند. نمی­توانند به مسائلی که این نشریه می­پردازند، نپردازند و از طرفی چون حریت و آزاد اندیشی و روحیه غیرجناحی بودن آنها را نداشتند، خودشان به حاشیه کشیده می­شدند؛ چون این تشکل به موضوعات عینی و روز و واقعی جامعه و جهان می­پرداخت و افکار دانشجویان را در این خصوص بیدار می­کرد و از تشکل­های دیگر راجع به آن موضوعات ـ مانند مبارزه با مفاسد اقتصادی و رانت‏خواری، نگاه انتقادی به عملکرد مسئولان دانشگاه یا کشور، نقد احزاب و گروه­ها، غرب‏زدگی و ترس از آمریکا ـ نظر می­خواست و مشخص بود که آنها نمی­توانند راجع به همه آن موضوعات اظهارنظر کنند مگر اینکه کلیت نظام را زیر سئوال ببرد و هم مشکلات را از ناحیه اصل جمهوری اسلامی ­و دینی بودن حکومت بدانند، که برای آن هم جواب بسیاری بود و باید روشن‏تر مواضع‏شان را راجع به دین و حکومت و انسان و جهان مشخص می­کردند و وقتی ماهیت حقیقی‏شان رو می­شد، توده دانشجویان با آنان همراه نمی­شدند. از سویی دیگر جناح گرایی و اینکه اینها آلت دست یک‏سری احزاب خاص و تفکرات هستند روشن می­شد. نمونه دیگر این نوع فعالیت در مقاطعی، در دانشگاه­های صنعتی شاهرود، صنعتی اصفهان و دانشگاههای مشهد و شیراز و… صورت گرفت. قطعاً موارد دیگری هم هست که اطلاع ندارم.

* وضعیت فعلی جنبش دانشجویی را چطور ارزیابی می­کنید و برای برون رفت از وضعیت فعلی چه پیشنهادهایی دارید؟

اوضاع فعلی کلان جنبش دانشجویی را می‏توان بدین صورت تبیین کرد: بی­انگیزه، کم همت، بی­رمق، بی‏حال، بی‏تفاوت، جناحی و سیاست‏زده (خصوصاً دولت‏زده)، محافظه‏کار، انفعال و… البته روزنه­های امید و روشنی‏بخش هم وجود دارد که بسیار روشن و باانگیزه هستند، ولی متأسفانه فضای کلی، بیشتر رخوت و انفعال است تا تلاش و تکاپو. البته وضعیت فعلی جنبش دانشجویی معلول عوامل متعددی است که در این امر باید از سیاست رسمی دولت و وزارت علوم هم باید نام برد که متأسفانه به بهانه­ها و با شعارهای مختلفی چون تولید علم، تعمیق معرفت، دانشگاه تمدن‏ساز و…. تلاش زیادی در غیرسیاسی کردن دانشجویان انجام داده است و هم اکنون همه به طرق مختلف در حال پیگیری است. البته خود نهاد رهبری هم در این زمینه مقصر است که فضاهای دانشجویی را به این زمینه­ها سوق دادند.

علّت اساسی دیگر خود تشکل­های دانشجویی هستند که برنامه منظم و منسجمی برای نیروسازی ندارد. البته وابستگی خیلی از فعالان جنبش دانشجویی مذهبی به بدنه دولت را می­بینید که خیلی از فعالان آن به واسطه فعالیت تشکلی که فراهم کرده بودند بورسیه دکترای داخل و خارج شده­اند، در وزارت ارشاد یا دانشگاه پیام نور یا وزارت علوم مشغول شدند و برخی هم فرماندار و مشاور جوان در نهادهای دولتی شده­اند.

شاید در بدو امر بگوییم که اتفاق خاصی نیفتاده، ولی به مرور زمان متوجه عمق فاجعه برای جنبش دانشجویی متعهد کشور شدیم. متأسفانه خلاف سنت اسلامی و حتی سنت تجربه شده غربی، کسی را به عنوان مشاور انتخاب می­کنند که در آن حوزه و زمینه کاری، با تجربه و مطلع باشد نه اینکه یک فعالان دانشجو تازه فارغ‏التحصیل یا در حال تحصیل به چنین مسئولیتی را عهده‏دار شود که نه می­تواند نظری تخصصی بدهد و نه اینکه فعالیت دانشجویی مطالبه‏گرانه داشته باشد. شاید بتوان گفت انتخاب مشاوران جوان از بین فعالان تشکل­های دانشجویی، بزرگترین ضربه را به بدنه جنبش دانشجویی متعهد کشور زد و باعث شد رویکرد شکل­های دانشجویی متعهد و مذهبی، از فعالیت انتقادی و مطالبه‏گری دست بکشند یا اینکه یک جانبه اعتراض و انتقاد کنند و همّ و غم‏شان فقط نقد دولت سازندگی و اصلاحات و در رأس آن، نقد هاشمی رفسنجانی و خاتمی و اخیراً هم سران فتنه، میرحسین موسوی و مهدی کروبی شود.

همین افراد باعث شدند که فعالان دانشجویی، فعالیت را نه به خاطر وظیفه، بلکه به خاطر داشتن منافع آینده فعالیت دانشجویی انجام دهند. از سویی همین وابستگی باعث شد که روحیه مطالبه‏گری خود را از دست بدهند و به فعالیت­های انتزاعی و غیرسیاسی ـ با نام­های مختلفی «فعالیت­های مطالعاتی»، «تقویت بنیه تئوریک»، «توجه به جنبش نرم‏افزاری» و «غرب‏شناسی» و… توجیه کنند و خودشان می­دانند که علت توجه به این مسائل بیشتر از چه ناحیه­ای است و… البته ما منکر مطالعات دقیق و تقویت بنیه معرفتی خودمان و مجموعه‏مان نیستیم، ولی گاهی اوقات خودمان می‏دانیم که این توجه به این مسائل از این باب است که از زیر کار عملیاتی در برویم و برای توجیه و بهانه، سخن از این مسائل می‏زنیم؛ به عبارتی، مطالعات ما نباید باعث عمل گریزی ما بشود، بلکه مطالعات ما باید مقدمات عمل‏ جدی و عمیق و موثر بشوند، نه عمل گریزی. این مباحث باید در حد و اندازه خود مورد توجه ما باشد، نه اینکه تمام همّ و غم ما و مجموعه بشود و کارهای دیگر روی زمین بماند به این بهانه که داریم کار مطالعاتی یا نرم‏افزاری می‏کنیم. توضیح این مطلب و رویکرد ما بماند برای وقت دیگر.

این نکته را از یاد نبریم که درست است فضای کلی جنبش دانشجویی چندان رضایت‏بخش نیست، ولی در دل همین جنبش، جریانات و گروه‏های مستقلی در حال شکل­گیری و تقویت است که باید ارتباطات این مجموعه­ها با همدیگر برقرار شود و تجربیات موفق انتقال داده شود. این جریانات و گروه‏ها که پایبند به اصول و آرمانهای انقلاب و پیگیر مطالبات امام و رهبر معظم انقلاب، مستقل از دولت و سیاستمداران و به عنوان منتقدان متعهد عمل می‏کند، مشکلات کلان جامعه را در نظر می­گیرد. اینها با تقویت ارتباطات با همدیگر و تعمیق بُعد معرفتی می­تواند موثرتر از گذشته عمل کند. سخن در این باره بسیار است. که الآن فرصت پاسخ تفصیلی به آن نیست، ولی اجمال آن بیان شد.

* ما درباره حجاب، مهدویت، گلزار شهدا، مداحی و هیئت در دانشگاه­ها باید چطور موضعی را اتخاذ کنیم. مایی که به علت فعالیت تشکل عدالت‏خواه، عدالت‏خواه محسوب می­شویم، چقدر باید به این مسائل بپردازیم؟ رویکردمان نسبت به این موضوعات چه باید باشد؟ آیا باید بی­تفاوت باشیم؟

ـ نه! اصلاً یکی از مشخصه­های مذهبی بودن ما همین توجهات و حساسیت داشتن به حجاب، مسأله یاد شهدا و انتظار ظهور حضرت حجت(عج) است. پس این که به این مسائل بی­اعتقاد باشیم یا کم اعتقاد باشیم و به آنها نپردازیم یا موضوع منفی نسبت به این مسائل بگیریم، از اساس اشتباه است و اصلاً بی­تفاوتی و بی­توجهی به این مسائل، خیانت و دور از دیانت و تعهد ماست. صحبت سر این است که هر کدام باید اولویت و ضریب مناسب خود را در فعالیت­های ما بگیرند. حجاب باید ضریب خاص خودش را بگیرد. اگر دعوت به مسأله حجاب به عنوان امر به معروف و نهی از منکر در نظر بگیریم، این امر به معروف و نهی از منکر وجوه اجتماعی و سیاسی هم دارد که گاهی اوقات، بی­توجهی به حجاب یا بی‏حجابی، ناشی از آن عوامل اجتماعی و سیاسی است و بی­حجابی در موارد زیادی بیش از آن‏که ریشه عقیدتی داشته باشد، متأثر از فضا و جو نامناسب جامعه و اعتراض به وضعیت اجتماعی و سیاسی و خصوصاً عملکرد نامناسب و غیراسلامی مسئولان و سیاسیون است.

حرکت ما در این زمینه­ها باید جامع باشد و ما باید جوانب مختلف بی­حجابی یا کم حجابی دانشجویان و علل آن را بررسی کنیم. خیلی از آنها را می­توان به صورت آیین‏نامه یا قانون اخلاق دانشجویی تدوین کرد و اجرایی کرد. متأسفانه خیلی از این آئین‏نامه یا وجود ندارد یا این که بدان عمل نمی­شود. گذشته از این، خود امر به معروف و نهی از منکر هم باید در میان تشکل­های دانشجویی ـ هم به صورت فردی و اجتماعی و سیاسی ـ امری رایج شود.

 الآن خود دانشگاه­های غرب به این نتیجه رسیده­اند که در مراکز علمی و پژوهشی و آموزشی، اگر دانشجویان از یک سری قوانین پوشش رعایت کنند کارآیی کلاس­های آن­ها هم بیشتر است. پذیرش پوشش مناسب در دانشگاه‏ها یک امر منطقی و معقولی است که خود غربی­ها ـ که در غالب مراکزشان در فساد غوطه‏ورند ـ به آن اذعان دارند. در این زمینه کتاب «وضعیت پوشش در دانشگاه‏های غرب» ترجمه و از سوی دفتر نشر معارف منتشر شده است که می­بینیم آیین نامه‏های دانشجویی آنها به مراتب دقیق‏تر و جزئی‏تر و خصوصاً عملیاتی‏تر از آیین‏نامه‏های دانشگاهی ما نوشته شده است. لازم است همین کتاب بین دانشجویان توزیع شود تا فکر نکنند این مسأله فقط یک امری شرعی و دینی است، بلکه از لحاظ اجتماعی و فرهنگی هم امری پذیرفته شده است. این جای تعجب دارد که الآن خود غربی­ها هم به اهمیت پوشش مناسب در دانشگاه­ها رسیده­اند و حالا ما در این زمینه کوتاهی و کاهلی می‏کنیم.

نکته دیگر درباره کانون‏های مهدویت و انتظار است. پرداختن به مسائل نظری و پژوهش در این باره جای خود، اما ما باید در عمل نشان بدهیم که منتظر ظهور هستیم؛ یعنی به جای اینکه فقط شعار انتظار حضرت حجت(عج) بدهیم، بیاییم کار مورد رضای حضرت(عج) را انجام بدهیم و جلوی مفاسد، بی‏عدالتی‏هاريال تبعیض‏ها و انحرافات را بگیریم وساکت و بی­تفاوت ننشینیم. بیاییم در عمل، منتظر بودن خود را نشان بدهیم. ببینیم حضرت حجت(عج) و دین و انسانیت از ما چه می­خواهد؟ قطعاً دین اسلام و حضرت حجت(ع) از ما می­خواهند که جلوی مفاسد را بگیریم؛ نسبت به جامعه و مردم احساس مسئولیت کنیم و از مظلوم دفاع کنیم؛ صدای مظلومین و محرومین را به گوش مسئولان برسانیم؛ از ظالم و ستمگر انتقاد کنیم. مسئولان کشور را امر به معروف و نهی از منکر کنیم؛ از مسلمانان و مظلومان جهان دفاع کنیم؛ خلاصه اینکه اعتقاد به ظهور و پایبندی به دین را در عمل نشان بدهیم، نه اینکه صرفاً حرفش را بزنیم. متأسفانه خیلی از کانون­ها، شعار مهدویت می­دهند، ولی عمل مهدوی و دینی بایسته و لازم انجام نمی‏دهند، اگر واقعاً منتظر ظهور هستیم باید درصدد نابودی ظلم و ستم باشیم نه اینکه نسبت به ظلم و ستم­ها و مفاسد ساکت و بی‏تفاوت باشیم.

اما درباره یاد شهدا و هیئت، ما داعیه‏دار پیروی راه شهدا هستیم. ما معتقدیم که آرمان شهدا، آرمان­های بلندی است و این اشتباه است که همه آرمان شهدا را به مبارزه با بی­حجابی و بدحجابی تفسیر کنیم و آن آرمان­های بلند جهانی را تقلیلش بدهیم. آنها همان‏طوری که از بی­حجابی­ها ناراحت می­شدند و واکنش نشان می­دادند به مراتب از مفاسد یا کوتاهی مسئولان، بیشتر ناراحت می­شدند و بی­تفاوت نمی­نشستند، لذا ما هم همین طور. همه ابعاد را در نظر می­گیریم. زیارت قبور شهدا را هم  برگزار می­کنیم، اما در مورد هیئت، این که بچه هیئتی­های واقعی ما هستیم. پایگاه اصلی ما هیئت­ها و مساجد هستند، البته مساجد و هیئتی که صرفاً شور نباشد، شعور هم باشد و برای جذاب مخاطب، هر کاری ـ هر چند غلط و سخیف ـ را انجام ندهد. کافی است برای یک ایام معدود مانند ایام شب­های قدر یا یک دهه محرم، با نگاه جبهه فرهنگی انقلاب و اسلام ناب بیایم یک عزاداری یا مراسم بگیریم و نشان بدهیم که این نگاه در خصوص عزاداری­ها و مراسم معنوی چگونه عمل می­کند و چه دیدگاه­هایی دارد. این نوع مراسم­ها قطعاً سینه زدن خالی و شور گرفتن نخواهد بود. می­تواند بیان حقیقت قیام عاشورا و تبیین اینکه هر زمان، عاشورا و هر مکان، کربلاست، باشد. می­تواند نمایشگاه ارائه تفکر اسلام ناب و حتی عرضه محصولات فرهنگی و هنری گفتمان انقلاب اسلامی باشد، یا محل پخش فیلم­ها یا مستندهای متناسب آن ایام یا دیگر قالب­های ابتکاری دیگر. در این زمینه یادداشت «جنگی که بود، جنگی هست» آقای حمید جلیلی، سردبیر ماهنامه راه را بخوانید.

الآن مشکلی که خیلی از مراکز حزب‏اللهی و فرهنگی ما دارند این است که الگو ندارند و از سویی در خودشان هم نمی‏بینند که بتوانند ابتکار عمل به خرج بدهند و ساختارشکنی در قالب­ها داشته باشند. خودشان هم به این نتیجه رسیده­اند که برخی از این قالب­ها و برنامه­ها جواب نمی­دهد، ولی برای تغییر وضعیت تلاش چندانی نمی­کنند و به وضع فعلی بسنده می­کنند. لذا کافی است که ما با نگاه انقلاب اسلامی و اسلام ناب چند الگوی کامل و جامع در این عرصه­ها به آنها نشان بدهیم. ما باید به آنها نشان بدهیم که یک مسجد انقلابی اینگونه عمل می­کند. یک هیئت انقلابی به این موضوعات می‏پردازد. شاید از همان قالب­ها استفاده کنند ولی، محتوای آنها فرق دارد. مراسم و جلسات‏شان روح دارد. متأسفانه خیلی از برنامه­های ما بی­روح است و آن نشاط معنوی را برای ما به ارمغان نمی­آورد. همچنان که غالب نشریات هم این‏گونه­اند.

ما به جای اینکه همه فعالیت­های مساجد، هیئت، کانون­های مهدویت، اردوهای جهادی را به خودمان مختصر و محدود کنیم باید این نگاه عدالت‏خواهانه انقلاب اسلامی و رویکرد جامع تفکر اسلام ناب را در این مراکز بدمیم که این کار شدنی هم است. به شرط اینکه خودمان فعالان فرهنگی جامعه معتقد به تفکر اسلام ناب و عامل به شعارهایمان باشیم. هر کدام از این تشکل­ها و مراکز یک سنگری برای جبهه فرهنگی انقلاب است و باید برای آنها باید برنامه‏ریزی کنیم نه این که آنها را بی­خیال شویم.

* درباره کار دانشجویی چه نظری دارید؟ درباره ارتباط با مسئولان برای گرفتن کار چه نظری دارید؟

من به شدت موافق کار دانشجویان هستم، نه اینکه آن را به همین کارهای دانشجویی مصطلح در دانشگاه­ها محدود کنیم. فعال دانشجو باید بخشی از وقت خودش را به این مسأله اختصاص دهد تا  این که قبل از فارغ‏التحصیلی حداقل در چند حوزه و زمینه کاری، فضا را امتحان کرده باشد. من پیشنهاد می­کنم برای اینکه هم روحیه کاری در هر فرد ایجاد شود و هم اینکه بتواند روحیات خودش را بشناسد، حداقل این دو کار را بکند یک تدریس (تدریس برای سطوح پایین‏تر درسی برای دانشجویان و دانش‏آموزان یا اگر در زمینه زبان و کامپیوتر و برنامه‏نویسی یا کارهای گرافیکی تخصص دارد از این مسأله استفاده کند)  و برنامه توزیع محصولات فرهنگی. هر دو این امر هم بسترهای مناسبی برای ترویج افکار انقلاب اسلامی و تقویت جبهه فرهنگی انقلاب هستند. حیف است که دانشجویی فارغ‏التحصیل شده باشد و این دو عرصه را تجربه نکرده باشد و تازه پس از فارغ‏التحصیلی بخواهد دنبال کار بگردد یا بخواهد مهارتی را کسب یا تجربه کند. از همین ایام دانشجویی نهایت استفاده ببریم که حداقل بتوانیم در زمینه­هایی چون تدریسی خصوصی، زبان، کامپیوتر، صفحه‏آرایی نشریات یا توزیع محصولات، تجربیات خوبی به دست آورده باشیم. البته باید متذکر شوم که کار دانشجویی هم که می­گویم نباید آن قدر شما را مشغول به کار کند که از وظایف اصل خود که درس خواندن غافل کند. حد و حدود کار دانشجویی هم باید مدنظرمان باشد و افراط و تفریطی عمل نکنیم. کار دانشجویی از باب کسب ترجمه و مهارت‏آموزی است و تأمین حداقلی نیازهای دانشجو و آمادگی برای استقلال، لذا برداشت افراطی از این پیشنهاد نشود.

پیشنهاد جدی‏ام در این خصوص، مهارت‏آموزی و افزایش توانمندی برای خود ما و دیگر دوستان هم مجموعه‏ای است که یکی از آنها می‏تواند از طریق کار دانشجویی صورت بگیرد.

* چگونه این فعالیت­های بعد از دانشگاه هم داشته باشیم و بعد از فارغ‏التحصیلی هم بتوانیم دغدغه­های انقلاب و جبهه فرهنگی را پیگیری کنیم؟

این مسأله خیلی مهم است که بتوانیم بعد از فارغ‏التحصیلی همان روحیه و تلاش و انگیزه فعالیت در راستای گفتمان انقلاب داشته باشیم؛ چون موارد متعددی را دیده­ایم که فعال دانشجویی در زمان دانشجوی‏اش بسیار فعال بود، ولی پس از آن، کلاً از آن فضا جدا شد. این مسأله دلایل متعددی دارد.

یکی از علت­های مهم آن است که آن فعالان دانشجویی برای بعد از فارغ‏التحصیلی خود برنامه‏ای نداشتند. در زمان دانشجویی، هیچ مهارت کاری را کسب نکردند و چون هیچ فضای کاری را تجربه نکرده، بلافاصله مجبور شدند و به سربازی بروند و بعد هم ازدواج. لذا دیدند که فضای تشکلی هیچ آموزش کاری به آنها نداده است پس از این فضا دوری می­جوید. یک بُعدش به نگاه سطحی و کم عمق ما به گفتمان انقلاب و امام(ره) بر می­گردد که فقط شعارش را داده­ایم. البته دلایل دیگر هم دارد که باید به صورت تحلیلی و جامع بررسی شود. لذا لازم است مایی که چنین دغدغه­هایی داریم در درجه اول، مهارت­های خودمان را زیاد کنیم. مهارت­هایی که به درد کار و شغل آینده خودتان می­خورد. ثانیاً از هم اکنون ضعف فکری و معرفتی و عدم باور و اعتقاد به آن شعارها و مطالبات و آرمانها، یکی از دلایل دیگر چنین وضعیتی هستند. لذا لازم است با کارهایی چون تدریس دروس تخصصی رشته خودمان، زبان انگلیسی یا عربی، نرم‏افزارها و آموزش مقدماتی کامپیوتر، نوشتن مقالات برای مجلات و نشریات و سایت‏های مختلف، خبرنگاری، صفحه‏آرایی و حتی توزیع محصولات فرهنگی را امتحان کنیم، اما اینکه بخواهید مشاور جوان اداره یا نهادی شوید و از این نوع فرصت‏طلبی­ها، اشتباه است. خیانت است در اموری که تخصص و تجربه نداریم، مسئولیت بگیریم و پول بیت‏المال را به هدر می‏دهیم و جای یک انسان شایسته­ای را اشغال می‏کنیم.

عادت کنیم که پله پله رشد کنیم نه بادکنکی، که آن وقت می­دانیم که دیر یا زود می­ترکیم. پس لازمه حفظ این دغدغه­ها این است که از همین الآن برای فارغ‏التحصیلی و محیط کاری آینده، برنامه داشته باشیم. این آینده‏نگری و برنامه‏ریزی با فرصت‏طلبی، منفعت‏طلبی و استفاده از رانت فرق دارد. اگر در زمان دانشجویی کار دانشجویی و مهارت‏آموزی شغلی را تجربه می­کردیم، می­توانستیم خیلی راحت‏تر و با دغدغه­های کمتر، برای تحقق آرمان­ها و اهداف خودمان تلاش کنیم وگرنه فشارهای زندگی و مشکلات پیش رو در زمینه اشتغال، ازدواج و… مسیر خیلی از ما را تغییر خواهد داد.

* غالب فعالان تشکل­های دانشجویی ـ به ویژه تشکل­های مذهبی یا جنبش عدالت‏خواه ـ در درس خود کاهل هستند و آن چنان که باید، درس نمی­خوانند شما چه پیشنهاداتی برای آنها دارید؟ آیا لازمه فعالیت در بسیج و جنبش عدالت‏خواه و اصلاً فعالیت دانشجویی، بی­توجهی به درس و تحصیلات است؟ آیا این هدر دادن بیت المال نیست؟!

این نکته خیلی بدیهی است که اولین کسی که از تنبلی در درس­ها ضرر می­کند خود شخص است. از سویی هم می­داند که عمده مشکلات ما از باسوادهای غیرمتعهد و از سویی دیگر مذهبی­های بیسواد  است که هر دو به کشور و انقلاب لطمه می­زنند. پس درس و ادامه تحصیل خود را جدی بگیریم. هم خوب بخوانیم، هم زیاد بخوانیم و مهمتر اینکه با نگاه انتقادی بخواهیم. اگر رشته­های علوم انسانی و علوم اسلامی هستیم. باید با نگاه انتقادی بخوانیم و به یکی دو منبع یا یکی دو گرایش و روش، مطالعه نکنیم. سعی کنیم جامعیت را از همین دوران دانشجویی در خودمان ایجاد کنیم. استادها خیلی هنر بکنند روش­ها یا منابع خوب را معرفی کنند، لذا همه چیز به خودمان بستگی دارد که چگونه عمل کنیم. قدر این دوران و این سن و فارغ‏البالی را بدانیم که هر چه بخوانیم هم خوب یاد می­گیریم، هم خوب به حافظه می­سپاریم و هم اینکه به راحتی می­توانیم تحلیل و بررسی کنیم، اما بعد از آن، یعنی چهار پنج سال بعد، خصوصاً پس از ازدواج و تشکیل خانواده و اشتغال به کار، دیگر فضا اینگونه نیست. فکرها و دل‏مشغولی­های دیگری چون زن، زندگی، کار و شغل و… مانع آن تأملات انتقادی می­شود.

باید از همین الآن و در این دوران، روحیه علم‏جویی و تحقیق را در خودمان ایجاد کنیم. ممکن است علم انسان را دچار رکود یا غرور کند و حجابی برای آدم ایجاد کند، ولی روحیه علم‏جویی و تحقیق، مانع از آن آفت­ها و آسیب­ها می­شود.

* نوع تعامل با واحد برادران و واحد خواهران تشکل­های دانشجویی چگونه باید باشد؟

البته این اهتمام و توجه به این مسأله بسیار ارزشمند است و هم اینکه این سئوال دغدغه شماست، جای تشکر و قدردانی دارد. آنچه که ما از لحاظ شرعی معتقدیم، داشتن یک حد و اندازه در روابط بین این دو واحد است و تجربه هم نشان داده است که هر چه تشکلی، از اختلاط این دو واحد خودداری کند و نوع روابط را حداقلی و ضابطه‏مند کند، در فعالیت­های خودش نیز موفق‏تر است و برعکس تشکل­هایی که قائل به این ضابطه و حدود نیستند، کم‏کم به فساد کشیده شدند تا اینکه کارآیی خود را از دست داده­اند. لذا سعی کنیم در حد ضرورت و آن هم ترجیحاً از طریق مسئول واحد­ها ارتباط برقرار شود. متأسفانه در برخی از همین تشکل­های مذهبی و ارزشی می­بینیم که آن قدر این روابط آزاد و لجام گسیخته شده است که اسم کوچک همدیگر را صدا می­زنند و تمام شماره موبایل­های همدیگر را دارند؛ چت کردن و پیامک فرستادن­های بی­مورد و بی­دلیل، بین آنها عادی و مرسوم است و… متأسفانه جلوی این نوع روابط را باید گرفت و مسئولان تشکل ـ علاوه بر اینکه نوع روابط غیر شرعی و گناه‏آلود است ـ حداقل به خاطر کارآیی مجموعه­هایشان هم که شده است، باید جلوی این نوع روابط را بگیرد و ارتباط واحدهای برادران و خواهران تشکل­ها را ضابطه مند و بسیار محدود و در حد ضرورت کند.

از سویی دیگر باید لحن صحبت­ها به گونه­ای باشد که طرف مقابل را به لغزش و نگناه را ندارد؛ چون مسئولیت شرعی داریم. این سئوال را باید از اهلش پرسید و جواب قانع کننده تر و جدی تر یافت، ولی کلیاتی که به ذهن رسید، اشاره شد. در این خصوص برخی مباحث اخلاقی استاد نظافت و روح در مشهد، اساتید اخلاق در تهران و قم و… و همچنین برخی کتب و جزوات اخلاقی و تربیتی از جمله جزوه «آسیب‏شناسی اخلاق تشکل­های دانشجویی» که آقای همازاده هم به نکات خوبی اشاره کرده است.

* آیا نوع فعالیت واحد خواهران و برادران باید یکی باشد یا نه؟

ضرورتی ندارد یکسان باشد. این فعالیت­ها باید روح و رویکرد واحدی داشته باشد. متأسفانه این اشتباه است که فکر کنیم نوع فعالیت واحد برادران و خواهران یک تشکل باید یکی باشد، چرا که هر کدام از دانشجویان پسر یا دختر، سئوالات و دغدغه­های خاص خودشان را دارند. کافی است که کلیت اهداف و کارها یکی باشد نه اینکه قالب آنها و حتی موضوعات آنها دقیق و عین هم باشد. هر کدام بنا به نیاز مخاطبان و مراجعه کنندگان خود باید عمل کنند. متأسفانه همین بی­توجهی و یکسان پنداری نوع فعالیت­ها باعث شده است که دانشجویان خانم که فعالیت تشکلی دارند با خیلی از مباحث مقدماتی زندگی آینده (ازدواج، انتخاب همسر، همسرداری، تربیت فرزند و…) ناآشنا باشند و همین که گویا که در بسیج یا جامعه یا جنبش عدالت‏خواه یا انجمن اسلامی فعال بودند، دلشان خوش است! به نظرم می­رسد که فعالیت­های این دو واحد می­تواند حوزه­های مشترک هم داشته باشد، اما حداقل باید حدود 30ـ 20 درصد فعالیت­هایشان، مختص مسائل مبتلا به زنان باشد. چرا که غالب اینها در سن ازدواج هستند و در آینده نزدیک تشکیل خانواده می­دهند و هر تشکلی باید متناسب با ظرفیت و توانی که دارد حداقل برای نیروها و مخاطبان خودش را در این زمینه­ها برنامه‏ریزی داشته باشد. تا یک فعال فرهنگی و دینی، بیست ساله و سی ساله تربیت کند نه یک فعال فرهنگی دو ساله. حال قرار نیست خود تشکل بانی همه این کارها باشد، اما باید توجه مخاطبان و نیروهایش را به این مسائل هم جلب کند با همکاری نهاد رهبری در دانشگاه­ها، امور فرهنگی یا دفتر فرهنگ اسلامی دانشگاه، این آموزش­ها و مهارت­ها را کسب نماید. تفاوت دیگر در قالب فعالیت­ها می­باشد. خانم­ها به خاطر روحیات شان غالباً از فعالیت­های فرهنگی و مطالعاتی بیشتر استقبال می­کنند تا فعالیت­های سیاسی و اجرایی صرف. لذا باید هر کدام از این تفاوت روحیات، برنامه‏ریزی کرد. یا این که قالب شعر و رمان و خاطره در بین خانم­ها مورد استقبال واقع می­شود، لذا باید در این زمینه­ها دست­مان در معرفی کتاب­های شعر، رُمان و خاطره در زمینه گفتمان انقلاب اسلامی یا جبهه فرهنگی انقلاب پر باشد.

متأسفانه در غالب دانشگاهها، از فرصت­های خوابگاه­های دانشجویی به خوبی استفاده نمی­شود. با اینکه معمولاً سالن پخش فیلم دارند ولی در نمایش فیلم­های خوب و مفید کوتاهی می­کنیم یا به خاطر کم‏کاری­ها، به پخش فیلم­های موجود سینماها بسنده می­کنیم که غالباً محتوای چندانی ندارند و دیدن آنها جز وقت تلف کردن عمر و لودگی، چیز دیگری نیست. پس باید حداقل 20 کتاب شعر خوب، 20 کتاب داستان رمان و 20 خاطره خواندنی خوب و هم چنین 20 فیلم مناسب را تهیه کنیم و به مناسبت­های مختلف توزیع و پخش کنیم. توجه به نیازهای مخاطب­ها خیلی ضروری است. فعالیت­های ما هم باید به گونه­ای درصدد رفع نیازهای مخاطب مان باشد. نیاز نیست به موضوعاتی که اولویت دانشجویان دانشگاه ما نیستند و خودمان را درگیر کنیم. البته این غیر از موضوعات و مسائلی بنیادی معرفتی و تاریخی انقلاب و اندیشه­های امام و آقاست. ما نمی­توانیم در دانشگاه انتزاعی عمل کنیم. بلکه باید به این مسائل هم توجه کنیم که قرار است با فعالیت­های خودمان بخشی از نیازهای مخاطب را مرتفع کنیم یا اینکه پاسخی به سئوالات و شبهات و دغدغه­های او داشته باشیم.

از سویی دیگر باید مدنظر داشته باشیم که این فعالیت­ها را باور داشته باشیم. به آن اعتقاد قلبی داشته باشیم. خیلی از موارد پیش آمد که یکی از این واحدها به آن برنامه­ای که دارد اجرا می­شود، اعتقاد ندارد. لذا همین عدم اعتقاد و باور باعث می­شود که به آن گروه احساس خسران و وقت تلف کنی دست بدهد. لذا آن احساس رضایت و آرامش از نوع کار و فعالیت را نداشته باشد و احساس رشد و تعالی در خود نکند. لذا پیشنهادم این است که فعالیت­هایی که نمی­پذیرید، انجام ندهید. چون انجام ندادنش، بهتر از انجام دادن همراه با عدم رضایت و ناراحتی است. البته این نکته ناگفته نماند که اگر در خصوص انجام چند کار در دانشگاه به توافق نرسیدید، دلیلی بر این نیست که تشکل را ترک کنید مگر آن که وضع آن تشکل، غیرقابل تحمل و برنامه­هایش بی­خاصیت و دور از نیازها تلقی شود.

لذا من از یک سو شما را دعوت به صبر و پایداری بیشتر دعوت می­کنم و از سویی دیگر شناسایی دقیق نیازهای مخاطبان و سپس برنامه‏ریزی دقیق بر آنها.

* چگونه در راستای بهبود و کارآمدی فعالیت­های تشکلی گام برداریم؟

کارآمدی فعالیت­های دانشجویی چند تا نشانه دارد که به نظرم اگر این شرایط محقق گردد می­توان گفت که این تشکل کارآمد است:

 1. احساس رضایت مخاطب؛

 2. احساس رشد و تعالی مخاطبان؛

 3. احساس مشارکت همگانی و عدم تکیه به یک فرد.

 نکات دیگری هم هست که به نظرم اینها مهمتر از بقیه هستند. تحقق همین مسائل باعث کارآمدی و ماندگاری تشکل می­شود. سعی کنیم فعالیت­هایی را که انجام می­دهیم به آن عشق و علاقه و باور قلبی داشته باشیم. به عبارت دیگر، به فعالیت‏هایی بپردازیم که بدان علاقه داشته باشیم. فعالیتی که به آن علاقه نداریم، یا با روحیات‏مان سازگار نیست، نپردازیم، چون هم خودمان ضرر می­کنیم و هم اینکه این فعالیت شما، آن چنان که باید و شایسته است تأثیرگذار نمی‏شود. البته این کلیت بحث است و ممکن موارد بسیاری هم پیش بیاید که ما به فعالیتی علاقه نداریم و این عدم علاقه، دلیلی بر ترک آن فعالیت و اقدام نمی­شود. مثلاً مبارزه با مفاسد و عدالت‏خواهی یا موضع گیری سیاسی بی­علاقگی ما به این موضوع، دلیلی بر ترک این نوع اقدامات نیست. گاهی اوقات ضرورت جامعه مسائلی را ایجاب می­کند که باید به آن پرداخت که در اینجا هم باید نیاز جامعه و شرایط خاص جامعه و دانشگاه را سنجید و عملی کرد. موارد دیگری هم هست، ولی در اوضاع و شرایط معمولی و متعارف، باید فعالیتهایی را انجام بدهیم که آن سه شرط در آنها صدق کند.

* چرا روحیه آقایان در تشکل­ها زننده است؟

ـ بخشی قابل توجهی از این روحیات به تفاوت­های دو جنس مرد و زن بر می­گردد. بخشی هم به نوع تربیت خانوادگی و محیطی ما بر می­گردد. از طرفی خانم­ها تمایل دارند برای انجام فعالیتی همه جوانب کار را در نظر بگیرند، بیشتر اهل احتیاط و جزئی‏نگر هستند، اما آقایان معمولاً عجول و از سویی کلان‏نگر هستند و برخی هم می­خواهند ضربتی یا بزن درویی عمل کنند و کمتر ملاحظه جوانب مختلف کار و حتی جزئیات را می‏کنند.

همین تفاوت روحیات نشان داده است برخی از آقایان، توجه کافی و شایسته را به مسائل مورد دغدغه و اهمیت خانم­ها نمی­دهند و همین بی­توجهی و گاهی اوقات احساس خود برتر بینی و غرور باعث شد­هاست که آقایان روحیه تحکّمی در تشکل­ها داشته باشند. از سویی دیگر ممکن است مسئول تشکل­ها دانشجوی کارشناسی‏ارشد و حتی دکترا باشد و همین تفاوت سطوح تحصیلی باعث شده است که آنها خودشان را برتر از واحد خواهران بدانند و چنین مشکلی به وجود بیاید. پس یک دلیل ندارد. باید هر کدام آنها مجزا بحث و تحلیل شود. اما بحثم این است که ما هم نباید از این نوع برخوردها دلگیر و دلخور اشتباه و بد ـ نشویم، تا متأسفانه حد زیادی مشکل تشکل­های دانشجویی زیادی است و ما باید بی­توجه به این برخوردهای غلط ـ که شاید ناخواسته و غیر آگاهانه هم باشد ـ کار خودتان را انجام بدهیم و برای رفع این مشکل و دیگر آسیب­های تشکلی چاره­ای بیندیشیم. خیلی راحت از کنار این، مسائل نگذریم. از تجربیات تشکل­های دیگر و افراد باسابقه در این زمینه بهره بگیریم و اینکه تشکل­های دیگر برای این مشکلات و آفات، چه تدابیری اندیشیده­اند. صورت مسأله را پاک نکنیم، ولی از سویی به بهانه حل این آفت هم کلاً فعالیت‏هایمان آفت نکنیم و فعالیت­هایمان را انجام دهیم.

شاید پاسخ این سئوال برای برخی، قابل توجیه نباشد، ولی پیشنهادم این است که با فعالان این جوزه با تجربه­های واحد خواهران تشکل­های دانشجویی تماس بگیرید و شیوه­های تعاملات آنها را دریابید و از چند تجربه موفق، الگوی بومی خودتان را عملیاتی کنید.

نکته مهم در فعالیت­های گروهی، بالا بردن روحیه استقامت و تحمل نظرات و نگاههای مختلف و پایبندی به نظرات جمع است. لذا نباید با چند مشکل ـ البته مشکل غیراساسی و غیربنیادی ـ قید فعالیت در یک گروه یک تشکل را بزنیم. قطعاً خیر و برکت و اثری که در فعالیت­های جمعی است در فعالیت­های فردی نیست. «یدالله فوق ایدیهم». خداوند به فعالیت­های جمعی هم نظر ویژه دارد و مورد تأکید دین و سیره معصومین(ع) هم نیست. پس تلاش کنیم که فعالیت­های جمعی را تقویت کنیم و با رعایت ظرافت­های خاص جمع و احترام متقابل به همه نظرها و سلایق، در پیشبرد اهداف و آرمان­های انقلاب تلاش کنیم.

انشاءالله که این بحث‏ها مورد توجه حضرت حق قرار بگیرد و برای دوستان و فعالان تشکل‏ها مفید واقع شود.

 

دستگاه‌های نظارتی و بازرسی به داد «شستا» برسند

یک مقام مسئول سازمان تأمین اجتماعی در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعی فارس درباره تغییر و تحول‌های گسترده در مدیریت شرکت‌های سرمایه‌گذاری تأمین اجتماعی اظهار داشت: سرمایه‌های بیش از 30 میلیون نفر از بیمه شدگان سازمان تأمین اجتماعی در «شستا» در حال گردش است.

وی با اشاره به اینکه در 4 ماه گذشته دو مدیرعامل و یک سرپرست در شرکت سرمایه‌گذاری تأمین اجتماعی تغییر کرده است، گفت: در حال حاضر بزرگترین هلدینگ اقتصادی کشور را به کسی سپرده‌اند که 10 ماه بیشتر سابقه کار اقتصادی ندارد.

این مقام مسئول یادآور شد: دو ماه گذشته مدیر شرکت بزرگ پاسارگاد که متعلق به تأمین اجتماعی است تغییر کرد و در چند روز آینده نیز مدیریت این شرکت اقتصادی بازهم تغییر می کند.

وی تأکید کرد این تغییر و تحولات اصلا منطقی نیست و اگر به دنبال کارآمدی هستند نباید از افراد کم تجربه استفاده کنند در حال حاضر فضای سو استفاده از این شرکت‌ها افزایش پیدا کرده بنابراین باید دستگاه‌های نظارتی و بازرسی به داد «شستا» برسند.

انتظار “ما” از رئیس جمهور آینده چیست؟

در برنامه ی دیشب “پایش” که از شبکه ی یک سیما پخش شد، گزارش مردمی ای را نشان دادند که نظر آنها را راجع به اینکه از رئیس جمهور بعدی چه انتظاراتی دارید میپرسید. قریب به اتفاق پاسخ دهندگان تنها جوابی که میدادند این بود:

«ما انتظار داریم که رئیس جمهور بعدی مشکل گرانی رو حل کنه…

من انتظار دارم همین گرانی و تورم رو بهش برسه…

به نظر من باید بیکاری رو ریشه کن کنه و گرانی رو از بین ببره…

رئیس جمهور بعدی باید بتونه کاملا تورم رو مهار کنه…

باید گرانی رو…»

و این سیر ادامه داشت و انگار از رئیس جمهور بعدی هیچ انتظاری نباید داشت جز رفع تورم و بیکاری…

ما منکر این نیستیم که این دو مقوله مهم اند چراکه در شرایط کنونی وضعیت اقتصادی به مردم فشار می آورد اما نشان دادن این مرتبه از سطح درک و فهم هم جالب نیست؛ مردمی که تنها شکم خودشان را میبینند!

به شخصه همچنان منتظر بودم تا شاید فردی هم حرفی از مبارزه با رانت خواری و فساد های اقتصادی و اداری و بروکراسی های اداری بزند، حرفی از برقراری عدالت بین طبقات و دهک های جامعه مطرح کند، حرفی از ایستادگی و کرنش نکردن در مقابل ابرقدرت های زورگو … حرفی از پایداری در جبهه های علمی و فناری به میان بیاورد…

واقعا متاسف شدم از اینکه دیدم رسانه ی ملی آن چیزی را که از انتظارات مردم نشان میدهد در حد بحث های درون تاکسی و مترو و خیابان است!

واقعا رسالت رسانه ی ملی در قبال روشن سازی افکار جامعه در فضای انتخابات در همین حد است؟ به نمایش گذاشتن سطح درک و فهم و استدلال عوام؟ توانایی رسانه های جمعی برای شکل دهی بر افکار جامعه بر هیچ کس پوشیده نست، ایا نمایش چنین سطحی از درک و فهم میتواند به انتخاب جامعه سمت و سو بدهد و آنها را برای انتخاب اصلح کمک کند؟ نتیجه ی نشان دادن یک همیچین گزارشاتی غیر از این است که سبب میشود مردم عوام تنها ملاک را همین دو مقوله ی مبارزه با گرانی و بیکاری ببینند و انتخابشان تنها بر همین اساس باشد؟

غیر از این است که باعث میشود مردم فریب شعار های رنگارنگ نامزد های انتخاباتی در مورد این دو مقوله را بخورند؟ هرکس راهکار های شاذ تری بدهد، و تاکید بیشتری روی اقتصاد کند در نظر مردم بهتر جلوه میکند!

بهتر نیست رسانه ی ملی در چنین موقعیتی به دنبال سمت و سو دادن و رشد دادن ملاک های انتخابی بینندگان باشد؟ بهتر نیست در این فضا چنین سوالاتی را از خواص جامعه و تحصیل کردگان و کسانی که واقعا حرفی برای گفتن در این زمینه دارند بپرسند؟ بهتر نیست فضای نخبگانی و استدلالات جامع و هدفمند،حاکمِ بر رسانه ی ملی باشد تا گفتمان های خیابانی؟

ما نگران جوی هستم که صدا و سیما دارد بوجود می آورد،  زوم کردن و بزرگنمایی چنین انتظاراتی، حتی اگر انتظار غالب افراد جامعه هم باشد، معایب و آفاتی را به دنبال دارد و بزرگترین عیب و افت ان این است که انتظارات مردم را نسبت به رئیس جمهر بعدی به صورت غیر واقع بینانه ای افزایش میدهد و مردم چنین توقعی پیدا میکنند که شخص بعدی باید در یک چشم بر هم زدن تمام مشکلات اقتصادی را رفع و رجوع کند.

غیر از این همانطور که اشاره کردم ما دغدغه های مهم دیگری هم داریم، ساماندهی وضعیت فرهنگی جامعه، افزایش سطح علم و فناوری در زمینه هایی همچون علوم هسته ای، نانو، پزشکی،علوم فضایی، رشد در زمینه های صنعتی و گسترش کیفیت کالاهای داخلی، بالا بردن صادرات غیر نفتی، کاهش وابستگی به صادرات نفت خام، گسترش توان نظامی و بازدارندگی کشور، افزایش سطح بازرگانی با کشور های منطقه و کشور های دوست فرامنطقه ای…

انتظارات ما از رئیس جمهور بعدی منحصر به شکممان نیست قطعا! غیر از مسائلی که در بالا مطرح کردم به نظر می آید رئیس جمهور بعدی باید ملاک های دیگری هم داشته باشد از جمله:

1-عدالتخواهی :عدالتخواهی باید یکی از شاخصه های اصلی رئیس جمهور اینده باشد ،هر رئیس جمهور در درجه ی اول می بایست طرفدار قشرهای محروم و مستضعف باشد و رویکرد های مدیریتی خویش را در خدمت این اقشار قرار دهد،وی باید به عدالت نگاه حداکثری داشته باشد و عدالت را در عرصه ی سیاست و فرهنگ و اقتصاد و…به کار گیرد و با برنامه ریزی عدالت و پیشرفت را توأمان رشد دهد.

2-  جدیت در مبارزه با فساد؛ هر رئیس جمهوری باید با توجه به شرایط کنونی کشور جرات مقابله با باندهای انحصار طلبِ ثروت و قدرت و فسادهای سازمان یافته را داشته باشد و مصلحت بینی ها سبب نشود ، مبارزه ی با مفاسد به اولویت های دسته ی چندم او بدل شوند.
3- دوری از سیاست زدگی: رئیس جمهور اینده نباید وابسته و وام دار احزاب و جناح های سیاسی باشد، آن طور نباشد که فردای انتخابات سکان قسمت های مختلف دولت را همچون غنیمت جنگی و به عنوان سهم خواهی به افراد و گروه ها و احزاب حامی اش واگذار کند. رییس جمهور تنها باید خود را مدیون مردم ببیند و به هرگونه باندبازی های سیاسی پشت پا بزند.

4-فهم واقع  بینانه از شرایط کنونی جهان و آشنایی با نحوه ی بازی و عمل فعالانه در صحنه ی سیاست خارجی: رئیس جمهور اینده نباید متأثر از جوسازی های نظام سلطه باشد و مرعوب رسانه ها و فضاسازی آنان قرار گیرد ،وی باید ایران را کشوری تاثیر گذار و پیشرو و فعال در معادله های منطقه ای و جهانی بداند و بنابر این پیش زمینه در عرصه ی سیاست خارجی عمل کند. وی میبایست مولد و ایجادگر پتانسیل های جدید در عرصه ی روابط خارجی و بازی های بین المللی باشد، و نقش فعالی را در این عرصه ایفا کند نه اینکه منفعلانه پا در این گود بگذارد و “توسری خور” ابر قدرت ها و نظام های ناعادلانه ی بین المللی باشد.

5-اعتقاد و التزام به مردم سالاری دینی: وی باید به نقش و جایگاه بدنه مردمی و نهادهای مردمی  ایمان داشته باشد،به عبارت بهتر برای حل مشکلات مردم از امکانات مردمی استفاده کند و امکانات مردمی را بسیج و در خدمت حل مشکلات کشور قرار دهد.

6-جوان گرایی:برخی افراد و جریان های سیاسی با محافظه کاری مخالف حضور جوانان در عرصه های مدیریتی کشور هستند و به همین علت میانگین سن مدیریتی و تصمیم گیری را هم بالا می برند، در حالی که رهبر معظم انقلاب تاکید نموده اند “محافظه کاری قتلگاه انقلاب است”. استفاده از نیروهای جوان و نواندیش قطعا به پویایی نظام کمک وافری خواهد کرد.

7-تفکر جهادی؛ایمان به راه حل های داخلی؛ رییس جمهور میبایست به توانمندی های داخلی ایمان داشته باشد، شیفته ی راه حل ها و تئوری های غربی نباشد،به راه حل های بومی برای حل مشکلات کشور امکان فعالیت بدهد، وی باید با قبول شرایط جنگی کشور به استقبال از ایده های نو برای در هم شکستن محاصره کنونی برود و همواره از ابتکارات بومی حساب شده حمایت کند.

منبع: وبلاگ مجاهد 313

آیا سیاست خارجه ما می‌تواند تنش‌زا نباشد؟

گفتگو با مسعود براتی

– سوالی که مطرح می‌شود این است که رفتار ما چه تأثیری در اعمال تحریمها داشته و آیا نمی‌شود جور دیگری رفتار کرد که وضعیت به این صورت نباشد؟!

نگاه کنید، ما در دو سطح می‌توانیم بحث را تحلیل کنیم، که خوب است از هم تفکیک شوند تا دچار اشتباه نشویم. یک سطح راهبردی داریم و یک سط تاکتیکی. ما در سطح راهبردی هیچگاه با نظام سلطه کنار نخواهیم آمد. به این معنا که ما اگر روزی بخواهیم در سطح راهبردی با نظام سلطه کنار بیاییم، به این معناست که ما از اصول مان دست برداشتیم(و یا آنها).

در نتیجه ما در سطح راهبردی قطعا تنش خواهیم داشت. حالا در سطح تاکتیک هم متأثر از سطح راهبردی است. در نتیجه فرض اولیه در سطح تاکتیکی این است که ما تنش داریم. در واقع . در واقع تنش داشتن با جبهه مقابل، مفروض بحث ما در حوزه‌ی تاکتیکی است. لذا کسی که می‌خواهد تحلیل کند، می‌گوید این مسیر، خودش مسیر تنش‌داری هست، حالا چه با موتور برویم چه با ماشین. را من روی این بحث تأکید می‌کنم؟   چون برخی الان این ادعا را دارند که می‌توانستیم در سطح تاکتیکی کارهایی بکنیم که تنش ایجاد نشود. حالا شاید برخی رفتارهای ما، آن عقلانیت و تدبیر لازم را در خود نداشته‌اند، پختگی کامل را نداشته‌اند. بله این قابل بحث است. رد نمی‌کنم، اما به این معنا نیست که مسیری که ما رفتیم مسیر اشتباهی بوده است. بالاخره ما یک سری اصول مثل بحث زیر بار ظلم نرفتم و عدم سلطه‌گری و سلطه‌پذیری داریم. اما نکته‌ای که مهم است این است که باید تدبیر به فرج دارد تا نه اینکه تنش‌ها کاهش بیابد، بلکه هزینه‌ی تنش کاهش یابد. این دو بحث متفاوت است. شما یک وقت میگویید ما باید کاری کنیمتنش نباشد این عنی ما در سطح راهبردی با هم کنار امده‌ایم و این البته غلط و خلاف اصول اسلام ناب است.

یک وقت میگویید ما باید طوری تدبیر کنیم که هزینه‌ی تنش‌ها برایمان کم شد. به یک معنا، ضربه‌پذیری ما نسبت به این تنش کمتر شود. این درست است. در این مئسله ضعف داریم و قابل قبول است. یعنی ما در تدبیر کردن برای کاهش هزینه‌ی تنش‌ها، کامل موفق نبودیم، در واقع به طور مطلوب نبوده است.

تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم

– سوال دیگری که مطرح است، بحث تفاوت میان سازش و گفتگو است. شما فرمودید که ما در حوزه‌ی راهبردی سازش برامان به معنای شکست است. اما آیا گفتگو و پشت میز نشستن هم همین معنا را دارد؟

نگاه کنید می‌توانیم فضایی را ترسیم کنیم و بگوییم ما در سطح راهبردی به دنبال سازش نیستیم. ما دنبال تقابل و مبارزه‌ایم. اول این را با خودمان محکم کنیم. ما در سطح راهبردی حتی رقابت هم نداریم، رابطه‌ی ما به ضرورت مبارزه و نفی طرف مقابل است. فضای اسلام ناب فضای نفی کامل و شرک و سلطه است. این که امام(ره) فرمود «تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم»، معنایش همین است. شما در سطح راهبردی یا خودت کنار بیا و این را مشخص کن که جنس تعامل ما از جنس تقابل و مبارزه است. حتی جنس رقابت هم نیست. جنس کنار امدن که اصلا. البته منظور از تعامل هر نوع کنش و واکنش است.

حالا میگوییم که ما در سطح راهبردی، تعاملمان از جنس مبارزه است، در سطح تاکتیکی از چه راهبردی باید استفاده کنیم. آیا مذاکره این راهبرد را محقق میکند یا نه؟! اگر به این صورت به سوال نگاه کنیم و احیانا زمانی به جواب بله برسیم من مشکلی ندارم. در واقع ما باید توجه داشته باشیم که خواستگاه بلند شدن ایده گفتگو چه خواستگاهی است. ما نمیتوانیم فقط ایده‌ی مذاکره را ایزوله کنیم و جدای از خواستگاه و اندیشه راهبردی‌اش سر خود مذاکره صحبت کنیم. مذاکره یک تاکتیک است. باید ببینیم چه راهبردی پشت سر این تاکتیک است. اگر راهبرد سازش است که نتیجه میشود همان سازش. حالا می‌گوییم آیا ممکن است زمانی از راهبرد مبارزه، تاکتیک مذاکره حاصل شود، پاسخ این است که شاید. اما با وضعیت این‌چنینی و مهندسی قدرت در فضای بین الملل کنونی بعید به نظر می‌رسد.

البته یک شرط برای کاهش تحریم‌هاست و آن هم اینکه مقاومت شما آنقدر بالا برود و قوی بشوی که آن تحریم‌ها اثری نداشته باشد. آن زمان، دشمن ما هم از سر دانایی و زیرکی، با محاسبه‌ی هزینه و فایده، تحریم‌ها را تغییر می‌دهد.

مثلا در بحث تحریم بنزین، به خاطر ضربه‌پذیری بالای ما در آن زمان، حتی پیش نویس تحریم بنزین ایران هم آماده شده بود و حتی باید گفت که در افق آینده ضربه‌پذیری ما بیش‌تر هم می‌شد. اما با یک مدیریت صحیح در داخل، ضربه پذیری به حداقل کاهش یافت. به صورتی که دیگر برای طرف مقابل ما صرفه نداشت که بخواهد سر تحریم بنزین ایران هزینه‌ی سیاسی و اقتصادی بدهد. لذا عملا این تحریم کارایی و تأثیر خود را از دست داد.

براندازی تروریست های سیاسی

مقدمه: صحنه سیاست میدان عمل به تکالیف دینی است و نه عمل به تحلیل های قبیله ای و حزبی که برای گرفتن مناصب قدرت در قبیله سیاسی خودمان دست به هر عملی بزنیم و طریقیت انتخابات را فدای موضوعیت آن بکنیم. انتخابات صرفا محلی برای رسیدن به قدرت نیست، بلکه مهمتر از آن خودش موضوعی است که باید باعث رشد سیاسی و فکری جامعه اسلامی و طرح چندین باره آرمان های حداکثری انقلاب اسلامی بشود.

مسئله ای که در تمام انتخابات ها اعم از ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی تا شورای شهر محل مناقشه و بحث گروه های سیاسی قرار می گیرد، بحث “انتخاب اصلح یا صالح مقبول” است. بحثی که هرچند ظاهری سیاسی و انتخاباتی دارد اما ریشه در مبنای دینی و عقیدتی دارد.

گروه های سیاسی غیرانقلابی درآستانه نزدیک شدن به انتخابات با هجمه وسیع رسانه ای خود ضمن به راه انداختن دعواهای انتزاعی و سیاسی چپ و راست یا اصولگرا و اصلاح طلب و بزرگ و خطرناک جلوه دادن حضور رقیب با نفی رقیب درصدد اثبات خود و حذف فرد اصلح شهرت گریز هستند. و عملا صحنه انتخابات را به میدان “تشنگان قدرت” تبدیل می کنند تا میدان “شیفتگان خدمت”.  آنچنان برطبل انتخاب صالح مقبول می کوبند، که گویی انتخاب اصلح خیانت به آرمان های انقلاب اسلامی است. صالحی که مقبولیت آن تنها براساس نظرسنجی های همان قبیله های سیاسی اثبات شده است و نه در صحنه واقعی انتخاب مردم.

انتخاب براساس “مقبولیت” یعنی نادیده گرفتن آرمان ها و معیارهای اصیل برای انتخاب یک کاندیدا، چرا که ممکن است فردی که معیارهای ارزشی و انقلابی را دارا نیست، با توسل به تبلیغات زودهنگام انتخاباتی، شعارهای عوام فریبانه و حضور پُررنگ در رسانه ها خود را در افکار عمومی به عنوان یک گزینه “مقبول” جا انداخته باشد. این روند انتخاب که خود به نوعی منتج به فسادسیاسی می شود، موجبات حذف همیشگی اصلح و معرفی فردی که بواسطه قدرت و ثروت بیشتر مقبولیت ظاهری کسب کرده است به جامعه خواهد شد.

مگر نشنیده ایم که حضرت علی(ع) در بیان عوامل براندازی حکومت ها فرمودند: “یستدل علی ادبار الدول باربع: تضییع الاصول و التمسک بالفروع و تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل”(1) انحطاط دولت ها و حکومت ها به چهار عامل بستگی دارد: ضایع کردن مسائل اصولی و پرداختن به مسائل فرعی و گزینش افراد فرومایه و به عقب راندن عناصر شایسته و اصلح. و این یعنی زنگ خطری مهم که اگر شایستگان را کنار بنهیم شکست خواهیم خورد!

صریح تر بگویم تروریست های سیاسی با استدلال های غیردینی، اصلح را در تسلسلی دائمی ترور می کنند، که نتیجه آن چیزی جز براندازی نرم آرمان های اصیل انقلاب نخواهد بود. چرا که بجای اینکه سلسله مراتب انتخاب حاکمان در نظام جمهوری اسلامی را بسوی انتخاب بهترین ها طراحی کنند، دقیقا به گونه ای این سیستم را می چینند که اصلح در آن برای همیشه حذف و تا ابدالدهر خانه نشین می شود و بعید نیست در فردا روزی در شرایطی که صالح وجود دارد بگویند به فاسدمقبول! رای دهید تا افسد رای نیاورد. و این می شود که در تسلسی دائمی، اصلح توسط براندازان سیاسی حذف می شود تا خودشان در این معرکه به نان و نوایی برسند.

انتخابات یکی از مظاهر عمل به تکلیف دینی در حوزه سیاست است که در این وادی نیز باید براساس حجت شرعی عمل نمود و نه تحلیل های کاسبکارانه برخی از سیاسیون. در همین زمینه حضرت روح الله خمینی کبیر(ره) در تایید و حجت شرعی بودن انتخاب اصلح فرموده اند:” انتخابات یک مَحَکی هم برای خودتان است که ببینید آیا می‌خواهید انتخاب اصلح بکنید برای خودتان، یا برای اسلام؟ اگر برای خودتان باشد، شیطانی است. و اما اگر انتخاب اصلح برای مسلمان‌هاست، «کی و از کجاست» مطرح نیست، از هر گروهی باشد، حزب باشد یا غیرحزب، نه حزب اسباب این می‌شود که غیرآن فاسد، و نه صددرصد حزبی بودن باعث صلاح آنهاست. ممکن است به شما و گروه شما هم مربوط نباشد. اگر اصلح را انتخاب کردید، کاری اسلامی می‌کنید و این یک محکی است برای خودتان که تشخیص بدهید انتخاب برای اسلام است، یا برای صلاح خودتان.”(2)

امام خامنه ای روحی له الفداه نیز در اول فروردین ماه امسال در حرم رضوی با بیانی شفاف و صریح ضمن تذکر بر مراقبت از تحت تاثیرقرار نگرفتن فضاسازی های سیاسی رای به اصلح را تکلیف دانستند و فرمودند: “باید خودتان تحقیق كنید، ملاحظه كنید، دقت كنید، از انسانهای مورد اعتمادتان بپرسید، تا به اصلح برسید و اصلح را انتخاب كنید. رهبری، یك رأی بیشتر ندارد. بنده‌ی حقیر مثل بقیه‌ی مردم، یك رأی دارم؛ این رأی هم تا وقتی كه در صندوق انداخته نشود، هیچ كس از آن مطّلع نخواهد بود … مراقب باشيد، تحت تأثير اين چيزها قرار نگيريد؛ نگاه كنيد، تشخيص بدهيد، اصلح را بشناسيد و برای ادای تكليف، اسم او را به صندوق رأی بيندازيد.”(3)

حتی در استفتایی که از نماینده امام خامنه ای(روحی له الفداه)، در پاسخگویی به مسائل شرعی یعنی حجت السلام فلاح زاده شد به صراحت از رای دادن به اصلح به عنوان یک وظیفه شرعی یاد کردند؛ متن استفتا و پاسخ آن بدین شرح است:

مقام معظم رهبري شركت در انتخابات را واجب دانستند، انتخابات اصلح را هم واجب دانستند، در بحث انتخاب اصلح شروط ديگري هم هست؟ بعضي مي گويند در انتخاب اصلح مقبول جامعه هم مطرح است، آيا انتخاب اصلح قيدي دارد يا خود انتخاب اصلح از ديد فرد مهم است، ولو اينكه هيچ كس به آن رأي ندهد؟

پاسخ: مقبول جامعه بودن يا نبودن از همان رأي مردم مشخص مي شود كه آيا مقبول هست يا خير. شهرت افراد دليل اصلح بودن ايشان نمي شود، ممكن است كسي مشهور باشد ولي اصلح نباشد، يا يك كسي مشهور نباشد ولي اصلح باشد. سعي كنيد به اصلح رأي بدهيد ولو آنكه آن فرد، شهرتي بين مردم نداشته باشد.

فلذا با چنین بیان های شفاف و روشنی از جانب حضرت امام(ره) و امام خامنه ای(روحی له الفداه) و مبنای دینی و استدلال های عقلانی هیچگونه راهی برای رجوع به افرادصالح مقبول نما نمی مانند و همانطور که گفته شد خلاف تکلیف شرعی و مبانی دینی است.

از سوی کاندیدها و ائتلاف هایی که از آنها بیشتر از هرچیزی بوی سهم خواهی و قدرت طلبی به مشام می رسد تا عمل تکلیف و حجت شرعی باید گفت اگر کسی صلاحیت های لازم زمامداری امور مسلمین را در هرجایی در خود ببیند بر آن شخص تکلیف است تا خود را در معرض آرای مردم قراردهد و نه ائتلاف کند و با نظرسنجی به نفع دیگری کنار بکشد و از طرفی هم طبق فرمایش پیامبراکرم(ص): “من تقدم المسلمین و هو یری ان فیهم من هو افضل منه فقد خان الله و رسوله و المسلمین” (4) اگر کسی را بهتر از خود یافتند هرچند که مقبولیت ظاهری هم نداشت باید به نفع اصلح کنار بکشند والا به خدا و رسولش و مسلمانان خیانت کرده است.

در آخر اینکه امروز دوران پدرخواندگی عده ای متکبر سیاست زده بر امت گذشته که بخواهند بجای مردم فکر کنند و تصمیم بگیرند. این مردم هستند که با نگاه حداکثری بدون تنازل از اصول براساس شاخص های حقیقی دینی مانند ساده زیستی، عدالتخواهی، استکبارستیزی، کارآمدی، فساد ستیزی و…به فرد اصلح رای خواهند داد.

منابع:

1. غرر الحکم، ص 342

2. صحیفه امام، ج‏18، صفحه 197

3. بیانات رهبری در 1فروردین 92 در حرم امام رضا(ع)

4. الغدیر، ج 8، ص291

منبع: نشریه دانشجویی خروش (شیراز)

نگرانیم دخالت نهادهای غیر دانشگاهی رویه ثابت آینده گردد

جنبش عدالتخواه دانشجوییجنبش عدالتخواه دانشجویی با صدور بیانیه‌ای ضمن برشمردن دلایل اشتباه بودن تصمیم ضرب الاجلی مسئولین امر در تغییر زمان امتحانات دانشگاهها خواستار لغو این تصمیم نابجا شد.
متن کامل این بیانیه بدین شرح است:

به تعبیر رهبر انقلاب امسال سال حماسه سیاسی است. سالی که باید شور و حرارت انتخاباتی حماسه ای دیگر را در تاریخ باشکوه انقلاب اسلامی رقم بزند و بار دیگر صلابت و ایستادگی مردم شریف ایران را در برابر زیاده خواهان داخلی و استکبار خارجی به نمایش گذارد.

امّا به راستی شکل گیری چنین فضای حماسی و چنان شور انتخاباتی با به تعطیلی کشاندن دانشگاه ها میسر می گردد؟ اینکه به بهانه ایجاد آرامش در فضای عمومی کشور، دانشگاه را که قلب تپنده نخبگانی کشور بوده و از آن به عنوان نیرویی تحلیلگر، موثر، پیشرو و گفتمان‌ساز در مناسبات سیاسی اجتماعی یاد می شود را از عرصه مهمترین تحولات کشور حذف کنیم، آیا به صلاح نظام مقدس جمهوری اسلامی است؟

آیا چنین منطقی نوعی توهین به جامعه دانشگاهی کشور محسوب نمی شود که به آنها نگاهی فرانخبگی و بلکه امنیتی بشود و حضورشان را تهدیدی برای کشور تلقی نماییم؟ آیا این فعل از سوی هر نهاد و دستگاهی صورت گرفته باشد، با فرمایشات و منویات مقام معظم رهبری همخوانی دارد؟

مطمئنا تغییر اجباری زمان امتحانات دانشگاه های کشور جهت تعطیلی این مراکز در ایام انتخابات، بر خلاف حقوق و رسالت‌های جریان دانشجویی چون عدالتخواهی، مطالبه‌گری، آزاداندیشی و آزادی‌خواهی است. چنین تصمیم ضرب الاجلی و محافظه کارانه‌ تأثیرات منفی ذیل را در بر دانشگاه و جامعه می‌گذارد:

– لطمه خوردن به فضای علمی دانشگاه به علت کاهش یا فشرده شدن دوره تدریس اساتید

– کاهش شور و نشاط دانشگاه و بی‌دغدغه کردن دانشجویان نسبت به مشارکت در عرصه سیاست

– کاهش مشارکت دانشجویان -به عنوان طیفی از نخبگان و فعالین جامعه- در فضای انتخابات و به تبع آن کاهش مشارکت مردمی

– کاهش فرصت حضور تشکلهای دانشجویی و دادن زمین بازی به جریان‌ها و احزاب سیاسی غیر مردمی که به درجا زدن و پسرفت در گفتمان کنونی کشور خواهد انجامید

–  دامن زدن به نگاه منفی طیفی از دانشجویان و زمینه‌سازی گسترش و پذیرش شایئات گوناگون در بدنه دانشجویی

–  دادن بهانه به دست دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامی

جنبش عدالتخواه دانشجویی بر خود واجب می داند مراتب اعتراضش را به طور رسمی به این تصمیم اعلام کرده و از مسئولین امر لغو این تصمیم نابه‌جا را خواستار شود.

ما از این باب نگران هستیم که این تصمیم تبدیل به یک رویه ثابت در آینده سیاسی دانشگاه گردد و زمینه دخالت نهادهای غیر دانشگاهی در جریان دانشجویی رسمیت یافته و از این طریق دهان بدخواهان به روی آزادگی نظام اسلامی باز شود.

 نهادهایی که متولی چنین تصمیمی هستند باید بدانند که نباید دانشگاه و دانشجو که از مومن‌ترین و متعهدترین جریانات به اسلام و انقلاب هستند را از عرصه سرنوشت سیاسی ملّت حذف کنند؛ و باید باور کنند که هیچ مسئله ای با پاک شدن صورت و موضوعش حل نگشته است.

جنبش دانشجویی اسلامی و انقلابی، خود بهتر می داند و می تواند آرامش و عقلانیت فضایی که متعلق به اوست را اداره کرده و دست بدخواهان را کوتاه نموده و اجازه سوء استفاده به آنها ندهد.

به امید ظهور عدالت گستر گیتی

جزوه: مسائل اقتصاد ایران(1)

جزوه مسائل اقتصاد ایران دکتر ابراهیم رزاقیاحساسی و سیاست‌زده شدن کاندیداها از آسیب‌های همیشگی انتخابات‌های کشورمان است که باعث دوری از رقابت و مباحثه منطقی بر اساس نظام فکری کاندیداهای گروه‌های سیاسی، و همچنین دور شدن از مسائل و مشکلات حقیقی کشور می‌گردد. هر چند این مسئله به عدم توجه جریان‌های سیاسی به مبانی فکری فعالیت سیاسی خود و عدم ارائه ایدئولوژی مشخص نیز بر می‌گردد.
جنبش عدالتخواه دانشجویی برای خروج فضا از سطح شعارهای پوچ و تهی به سمت برنامه‌های دقیق و قابل استفاده و همچنین شناخت مبانی اقتصادی مطلوب کاندیداهای ریاست جمهوری و مقایسه آن با اقتصاد مطلوب انقلاب اسلامی و مورد نیاز شرایط کشور، اقدام به انتشار پرسش‌هایی از جمله پرسش‌های اقتصادی می‌کند.
امید است این مجموعه که توسط استاد عزیز دکتر ابراهیم رزاقی تهیه و بواسطه جنبش عدالتخواه دانشجویی منتشر می‌گردد، بتواند مورد استفاده خوانندگان محترم قرار گیرد.
لازم به ذکر است که پرسش‌ها به نحوی تنظیم گردیده‌اند که خواننده ضمن مطالعه با مشکلات اقتصاد ایران و راه‌حل‌های اجمالی  آن آشنا گردد.

دانلود جزوه در قالب جزوه‌ای(booklet)

دانلود جزوه برای مطالعه در رایانه (آ5)