بیانیه مجمع دانشجویان عدالتخواه گیلان به مناسبت 9 دی

جوان هایی که بر اثر تحریک و تهییج بیگانگان و عناصر داخلی به خیابان ها آمده بودند را کتک زدند ، بازداشت کردند و محکوم ساختند؛ اما هنگامی که تیغ قانون به دانه درشت ها رسید گویا ناکارآمد و بی اثر گشت.
همواره و در تمامی اتفاقات ، جرائم و قانون شکنی ها؛ مجازات بدون هیچ چشم پوشی و اغماض برای مردم به اجرا در می آید در صورتی که مصونیت حضرات ، بزرگان و آقازاده ها، در میان مردم ، سوال برانگیز شده است. چرا باید هویت و جایگاه اشخاص بر نگاه مجری قانون اثرگذار باشد؟مگر قانون در مملکت اسلامی برای همگان یکسان نیست؟!
آیا هنوز زمان احضار به دادسرای کسانی که به تحریک و تهییج هوادارانشان پرداختند، نرسیده است ؟
روزها به خودی خود ، اهمیتی ندارند و این رویداد ها هستند که روزها را روح می بخشند. 9 دی یک روز ویژه بود. روزی ویژه که همه در آن اجرای قانون و تساوی در برابر آن را خواستار شدند.
در 9دی هیچ کس نگفت جوانان فریب خورده را زندانی کنید!
در 9دی هیچ کس نگفت کسانی را که دستشان به جایی نمی رسد را محاکمه کنید!
همه گفتند قانون را اجرا کنید.
تا چه زمان می بایست در انتظار اجرای عادلانه قوانین ماند؟ بی قانونی را تمام کنید

به امید ظهور عدالت گستر گیتی

مجمع دانشجویان عدالتخواه رشت

بیانیه جنبش عدالتخواه دانشجویی به مناسب 9 دی 88

(نهم دی ۸۸، حادثه کوچکی نیست بلکه آن حرکت عظیم و ماندگار مردمی، شبیه حرکت بزرگ ملت در روزهای اول انقلاب است و باید تلاش شود در سالگرد این حماسه، حرف اصلی ملت ایران، یعنی حرکت در سایه دین و تحقق وعده‌های الهی تبیین شود)

رهبر معظم انقلاب

 

انقلاب اسلامی ایران طی سالیان متمادی که از آغاز نهضت می گذرد همواره رو به جلو و توفنده حرکت کرده است.

نقطه اتکای این حرکت فهم و بصیرت و همراهی مردم بوده و هست و امتدادی جز با تکیه به این نقطه برای آن متصور نیست.

فتنه ها و امتحانات بزرگی را پشت سرگذاشته است و در هر مرحله باز این مردم بوده اند که در پیوند مستحکمشان با نظام مقدس جمهوری اسلامی و ولی امر امت اسلامی گره گشا و پیش برنده و سد شکن بوده اند.

حضور تاریخی و سراسری امت در نهم دی ماه سال 88 از برجسته ترین و درخشان ترین پشتوانه های نهضت و از جمله برهان هایی است که بر نوید پیروزی نهایی که امام خامنه ای بر آن تاکید دارند، می توان اقامه نمود.

اما نکته ای که نباید از سوی کارگزاران نظام اسلامی مورد غفلت یا تغافل واقع شود این است که حضور مردم صامت و بی مایه و از سر جهل یا صرفا رفع تکلیف نیست. بلکه زبان گویا و فریاد رسای مطالبه ادامه حرکت انقلاب اسلامی در مسیری است که امام جامعه به وضوح و با تاکیدات و تحذیرات و تذکرات و بعضا تشرها و به روآوردن ها ترسیم کرده اند.

بر کسی پوشیده نیست که نقطه ضعف حرکت جمهوری اسلامی در مسیر شدنش نه امام جامعه است و نه توده های امت بلکه دنیا خواهی ها و ضعف ها و ترس ها و تعارف ها و رودربایستی هایی است که رهزن کارگزاران و نخبگان نظام اسلامی و عامل طمع و فتنه انگیزی و توقع نتیجه گیری داشتن دشمنان طرد شده این انقلاب و این کشور است.

جنبش عدالتخواه دانشجویی ضمن تبریک یوم الله نهم دی ماه به رهبر عزیز انقلاب و مردم مومن وانقلابی، به مسئولان و نخبگان جامعه هشدار می دهد که فرصتی که برای خدمت در اختیار شما قرار گرفته را قدر بدانید و آن را مرتع طمع دشمنان و عامل فتنه و عقده گشایی نا اهلان قرار ندهید.

ملت نشان داده اند که صبرشان اندازه دارد و با هر کسی که شعارهای انقلابی بدهد ولی عامل به آن ها نباشد همراهی نخواهند کرد. لذا اکیدا توصیه می کنیم تعریض اخیر رهبر عزیز انقلاب را جدی بگیرید. آنجا که حضرتشان فرمودند:

نفس اهتمام آقایان به امر مبارزه با فساد را تحسین می‌کنم، لکن این سمینار و امثال آن بناست چه معجزه‌ای بکند؟ مگر وضعیت برای شما مسئولان سه قوه روشن نیست؟ با توجه به شرایط مناسب و امیدبخشی که از لحاظ همدلی و هماهنگی و همفکری بین مسئولان امر وجود دارد، چرا اقدام قاطع و اساسی انجام نمی‌گیرد که نتیجه را همه بطور ملموس مشاهده کنند.

و خلاصه کلام اینکه ملت هم خوبی ها و “اقدامات قاطع” را می بینند و شکرگزارند، چنانکه حرکت رو به جلوی انقلاب را هر بار تایید و پشتیبانی می کنند و هم فتنه انگیزی ها و فسادها را در محاسباتشان در نظر می گیرند و …

بدیهی است جنبش عدالتخواه دانشجویی به عنوان بخشی از جنبش دانشجویی که باید زبان سرخ امت باشد، پیگیر تعین آرمانها و شعارها و مطالبات امت در ساختارها و رفتارهای دولتمردان خواهد بود و حسب مورد ورود مصداقی خواهد داشت.

و السلام علی من اتبع الهدی

به امید ظهور عدالت گستر گیتی

تهدید قانونی برای جمهوریت نظام

5 سوال جنبش عدالتخواه دانشجویی از نمایندگان پیگیر استانی کردن انتخابات :

در روزهای گذشته مباحث رسانه ای حول طرحي در مجلس شوراي اسلامي شکل گرفته است که ادامه دغدغه نمایندگان محترم مجلس ششم برای اصلاح قانون انتخابات کشور است و در كميسيوني مشترك در مجلس اصولگرای نهم تحت بررسي است. این طرح که علی الظاهر از نقاط اشتراک بسیاری از احزاب و جریانهای سیاسی کشور است و حامیان جدی میان برادران اصولگرا و اصلاح طلب کشور دارد مشتمل بر اصلاح ساختار انتخابات مجلس و تقويت جايگاه شوراها و نقش احزاب می باشد، و با عنوان استانی کردن انتخابات بر سر زبانها افتاده است.
استدلال طراحان اين طرح، این است كه نمايندگان مجلس به دليل كثرت ارتباطات و دیدارهاي مردمي و لزوم پیگیری مطالبات منطقه ای، به رسالت اصلي خويش كه همانا قانونگذاري و کلان نگری و نظارت بر انجام آن است به خوبی نمی توانند بپردازند. لذا در راستاي فراغت نمايندگان از اين امور، استانی شدن انتخابات مطرح شده است و در کنار آن بحث تقويت شوراها و گسترش اختيارات شان جای گرفته است، که زین پس با فراغت نمایندگان مجلس، مسئول رسیدگی به مطالبات مردم خواهند بود. طرح موضوع تقویت احزاب در این طرح نیز با این مبنا صورت گرفته است كه با انجام استاني انتخابات، زمينه و بستر رشد و تقويت احزاب مهيا خواهد شد.

از آنجایی که این طرح مستقیما به جمهوریت بعنوان یکی از مهمترین دست آوردهای انقلاب مرتبط می گردد، حساسیت نسبت به آن و جلوگیری از بروز هرگونه خدشه بر آن وظیفه هر دانشجوی دلبسته به انقلاب اسلامی است. لذا جنبش عدالتخواه دانشجویی نکاتی را در قالب سوالاتی از طراحان استانی شدن انتخابات لازم به ذکر می داند.
یکم
شکی نیست که انتخابات به شیوه کنونی واجد مشکلات بسیاری است و باید معایب آن رفع و اصلاح گردد. ولی معتقدیم طرح اصلاح کنونی به هیچ وجه جامع نبوده و نمایندگان حامی باید پاسخ دهند کدامیک از مشکلات اصلی انتخابات کشور اعم از رشد هزینه های سرسام آور تبلیغات، لیستی شدن و جناحی شدن بیش از پیش و تنگ تر کردن امکان حضور برای کاندیداهای مستقل، عدم امکان شناخت کافی توسط مردم به دلیل ساختار غلط شکل گرفته و … با این طرح مرتفع خواهد شد؟
دوم
آیا فرصت پیش آمده برای اصلاح قانون انتخابات نباید به گونه ای باشد که نمایندگان با دیدی کلان تر به مسائل مهمتر گریبان گیر انتخابات کشور و دغدغه های مهم و مورد تذکر رهبری بپردازند؟ بعنوان نمونه مساله شفافیت هزینه های انتخاباتی و ایجاد سقف معین برای هزینه تبلیغات که در لیبرال ترین کشورهای دنیا با نظارت های دقیق بصورت قانون درآمده ولیکن متاسفانه در کشور ما هنوز به دغدغه جدی نمایندگان مردم تبدیل نشده است. آیا این مساله خود موجب بروز مفاسد و مشکلات عدیده ای نیست که مجلس را در پیگیری مطالبات رهبری برای مبارزه با فساد ناتوان کرده است؟ آیا اینگونه افسار گسیختگی و بی قانونی در هزینه های انتخاباتی در کشورمان رفته رفته به ساز و کاری منجر نخواهد شد که عملا انتخابات را به کورس رقابت سرمایه دارها و سرمایه سالارها و وام داران شان با یکدیگر تبدیل کند؟
سوم
آیا تجربه انتخابات مجلس در شهرها و استان های بزرگ همچون تهران، که انتخابات به گونه ای مشابه طرح استاني برگزار می شود تجربه مناسبی است؟ برگزاری انتخابات در حوزه بزرگی همچون حوزه انتخابیه تهران، ری و شمیرانات که جمعیتی حدود 10 میلیون را در بر می گیرد و عملا امکان تبلیغات برای کاندیداهای غیروابسته در این منطقه جغرافیایی وسیع را از بین برده است و صرفا افراد به پشتوانه ی ليستهای انتخاباتي و قرار گرفتن در این لیست ها، وارد مجلس می شوند نسخه قابل تعمیمی برای سایر استانهای کشور می باشد؟ شرایط کنونی در تهران و برخی دیگر از مراکز استانهای بزرگ که بسیاری از نخبگان دلسوز و چهره های متعهد کشور را صرفا به دلیل قرار نگرفتن در لیست های انتخاباتی و نداشتن امکانات وسیع برای تبلیغات در این حوزه های بزرگ پشت درب مجلس نگه می دارد و حتی بسیاری از نمایندگان مردمی را در دوره های بعدی به دلیل قرار نگرفتن مجدد در لیست انتخاباتی از راه یافتن به مجلس ناکام می گذارد آیا شرایط مناسبی است؟
چهارم
باتوجه به مواضع برخی حامیان این طرح، صرف نظر از بحث بر ماهیت احزاب و نسبت انقلاب اسلامی با ساختار حزبی رایج در کشورها، شکل دهی انتخاباتی که در آن احزاب و لیست های جناح ها حرف اول را می زنند و مجلس از انسجام حزبی بیشتری برخوردار خواهد بود، در نظر برخی نمایندگان محترم مجلس، نقطه قوت طرح کنونی به شمار می رود. حتی با پذیرش این پیش فرض آیا قابل تامل نیست که چرا در حزبی ترین دموکراسی های کنونی دنیا همچون فرانسه مدام برای تاثیر گذارتر شدن مجلس و ایجاد شناخت واقعی تر مردم، به سراغ کوچکتر کردن حوزه های انتخاباتی می روند و در کشور ما شاهد طی کردن روندی معکوس هستیم؟ برای نمونه در فرانسه و در شهر پاریس با جمعیت حدود 2میلیون 20 حوزه انتخابیه شکل گرفته است و در کشورمان با تجمیع کردن حوزه های انتخاباتی تهران با جمعیت حدود 10 میلیون صرفا یک حوزه انتخاباتی شده است که در صورت عدم اصلاح و تعمیم همین نسخه به سایر نقاط کشور، عملا شرایطی فاجعه بارتر حتی از حزبی ترین دموکراسی های غربی را شاهد خواهیم بود و با لیستی تر و جناحی تر برگزار شدن انتخابات به گونه ای بازگشت به عقب و قرار گرفتن در دوران قرن 18 و 19 کشورهای اروپایی و آمریکا را خواهیم دید.
پنجم
قانونگذاران محترم حتما می دانند حوزه هایی که در شکلی همچون انتخابات استانی در آنها انتخابات برگزار می شده است مانند تهران بعنوان پایتخت کشورمان، یکی از رکودداران کمترین درصد میزان مشارکت در انتخاباتهای مختلف می باشند. مردم تهران برای یک مشارکت آگاهانه باید در هر دوره انتخابات مجلس تقریبا 5 برابر جمعیت نمایندگان 30 نفری حوزه شان را مورد بررسی قرار دهند تا از میان 150 نفر به یک لیست 30 نفره برسند. آیا ساختار کنونی انتخابات در تهران مقصر چنین واقعه ای نیست که عملا امکان شناخت دقیق و مناسب برای مردم در فرصت کم انتخابات از بین 150 نفر را از بین برده است؟ آیا چنین ساختاری و تجمیع حوزه های انتخاباتی باعث کمتر شدن شناخت و ارتباط مردم با نمایندگانش و در نهایت کاهش رغبت برای مشارکت در انتخابات نشده است؟ آیا با تعمیم این نسخه به سایر نقاط کشور در آینده شاهد برگزاری انتخابات هایی با میزان مشارکتی همچون میزان مشارکت 30 درصدی در انتخابات پارلمانی آمریکا نخواهیم بود؟

در پایان امیدواریم هم اکنون که دغدغه اصلاح ایرادات قانون انتخابات میان نمایندگان کشورمان بوجود آمده است به جای عمیق تر کردن مشکلات و تعمیم ساختارهای غلط به سایر نقاط کشور، شاهد برداشتن گام هایی بزرگ برای نزدیک تر شدن به آرمانهایی چون جمهوریت و مشارکت گسترده تر مردم در اداره کشور باشیم. گام هایی چون تصویب طرح هایی که به کمرنگ تر شدن نقش سرمایه و هزینه های تبلیغات در انتخاب افراد، کمرنگ تر شدن وابستگی های جناحی و حزبی و لیستی در انتخابات و پر رنگ تر شدن مشارکت مردم بینجامد.

با توجه به نزدیکی نهم دی ماه آرزو میکنیم جمهوریت نظام  چه از گزند کودتا چیان معاند و چه از گزند تصمیم گیری های غلط قانون گذاران مصون بماند

به امید ظهور عدالت گستر گیتی
جنبش عدالتخواه دانشجویی

شاهد این موضوع بوده ایم که بحمدلله وضعیت اسف بار کارتن خواب ها، مورد رسیدگی قرار گرفته است/انتقادات عدالتخواهان به دیگر موضوعات شهری به قوت خویش باقی است

به گزارش عدالتخواهی مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز پس از اینکه تصمیمات و اقدامات مثبتی از سوی مسئولین شهری به خصوص شهرداری شیراز جهت رفع معضل کارتن خوابی در شهر صورت گرفت طی نامه ای از مسئولین شهرداری و برخی از اعضای شورای شهر تقدیر کرد و رفع کامل چنین معضلی را خواستار شد .

 

متن کامل نامه به شرح زیر است :

مسئولان محترم شهرداری وشورای شهر شیراز

سلام علیکم

نظر به اینکه معضل کارتن خوابی، چند سالیست گریبانگیر پنجمین کلانشهر کشور شده و شانیت سومین حرم اهل بیت بودن شیراز را زیر سوال برده است؛ این مسئله، مدتیست به یکی از دغدغه های تشکل های دانشجویی شیراز تبدیل گشته است.

 

این امر که عده ای شب ها در سرمای زمستان، بدون هیچ سرپناهی در خیابان سکنی گزینند و عده ای دیگر در کاخ ها و خانه های چند صد میلیونی، در آسایش تمام بدون هیچ گونه دغدغه ای زندگی کنند، نه در شان نظام جمهوری اسلامی است و نه مورد قبول جریان حزب الله؛ بر همین اساس مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز به کمک تشکل های دانشجویی و مردمی، بر اساس رسالت انقلابی، اسلامی و انسانی خویش، دو سالی است پیگیر مشکلات و درد های خیابان خواب های جامعه- این زیر چرخ ماندگان روزگار- بوده است.

 

فارغ از آنکه در ابتدای پیگیری های این موضوع، جریان دانشجویی با کم لطفی ها و کم توجهی هایی مواجه شد، اما طی چند بازدید به عمل آمده در ساعات مختلف شبانه روز در محلات پر آسیب شهر خصوصا اطراف شاهچراغ در مدت اخیر، شاهد این موضوع بوده ایم که بحمدلله روال سابق تغییر یافته و وضعیت اسف بار کارتن خواب ها، مورد رسیدگی قرار گرفته است.

 

لذا مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز، بر خود لازم می داند از تمام تلاش ها و پیگیری های شهرداری شیراز و برخی از اعضای شورای شهر در این امر، تقدیر و تشکر نماید و امیدوار است که با رسیدگی شما و همکارانتان در مجموعه شهرداری و شورای شهر، به کلی این معضل اجتماعی – که به هیچ عنوان شایسته سومین حرم اهل بیت نیست – از جامعه اسلامی رخت بر بسته و تمام این افراد، به چرخه زندگی در جامعه بازگردند.

 

ذکر این نکته ضروری است که انتقادهای مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز، به دیگر موضوعات مربوط به شهرداری  و شورای شهر  از جمله مدیریت شهری و توزیع ناعادلانه امکانات در شیراز و برخی مسائل دیگر به قوت خود باقی است و تقدیر و تشکر تشکل مذکور، فقط معطوف به معضل کارتن خوابی در شیراز می باشد.

 

به امید ظهور عدالت گستر گیتی

مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز

هفته نامه مستقل خروش+دانلود

به همت جمعی از دانشجویان دانشگاههای شیراز هفته نامه مستقل دانشجویی خروش با رویکرد عدالتخواهانه درقالب های هفته نامه (خروش تحلیلی)،نشریه دیواری(خیزش)،ویژه نامه (خروش ویژه) و خبرنامه(خروش خبری) تهیه و دردانشگاههای شیراز و همچنین نماز جمعه پخش می گردد.

 

می توانید با کلیک برروی عنوان، چند نمونه از نشریات را دریافت کنید

 

نشریه دیواری خیزش

 

 

 

 

 

 

خروش تحلیلی

 

 

 

خبرنامه

 

 

ویژه نامه

 

 

منبع: وبلاگ خروش

 

رونمایی از نیمه پنهان انقلاب

آن‌چه می‌خوانید متن یک سخنرانی در جمع فعالین تاریخ شفاهی در فروردین ۸۹ است. در این نشست، مبانی تاریخ شفاهی جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی و اهمیت نظری و عملی آن، مورد توجه قرار گرفته است.

وحید جلیلی

یک اشتباه استراتژیک

ماجرا این است که در سال‌های اخیر یک اشتباه استراتژیک صورت گرفته است؛ که انقلاب اسلامی صرفاً به عنوان یک منظومه‌ی نظری، فکری و معرفتی روایت شده است نه به عنوان یک «پدیده‌ی تاریخی». در حالی‌که انقلاب مجموعه‌ای از اینهاست. انقلاب اگر‌چه مبتنی بر یک منظومه‌ی نظری جدی است، یک پدیده‌ی تاریخی هم هست. فقط بحث کاغذ، کتاب و یا سخنرانی نیست بلکه یک پدیده‌ی تاریخی است و ما داریم از یک واقعه حرف می‌زنیم.

انقلاب اسلامی را فقط با مفاهیم‌اش برای ما روایت می‌کنند نه با تاریخش و این، مشکل اصلی است. در قرآن هم یکی از مصادیق اصلیِ ذکر؛ «تاریخ» است: «فذکّرهم بایام‌الله». بخش قابل توجهی از قرآن توجه به شخصیت‌ها، الگوها، ماجراها، مقاطع تاریخی و عبرت‌ها است. قرآن یک کتاب نظری صرف نیست که فقط بگوید خدا یکی است و دو تا نیست. مدام ماجرا تعریف می‌کند و داستانی هم روایت می‌کند؛ قصه می‌گوید. اما ما انقلاب را نظری تعریف می‌کنیم؛ به این صورت که یک نظامی وجود دارد به نام جمهوری اسلامی و مبانی‌ای هم دارد…

تاریخ، فقط سیاسی!

نکته‌ی بعدی این است که همان توجه نصفه و نیمه به تاریخ انقلاب اسلامی هم صرفاً از بعد سیاسی بوده است. در این ‌‌‌حوزه آمده‌ایم تاریخ سیاسی انقلاب و یا حداکثر تاریخ سیاسی دفاع مقدس را روایت کرده‌ایم.

اگر به شما بگویند «خبر دارید که ما فقط با صدام نمی‌جنگیدیم و جنگ ما فقط جنگ ایران و عراق نبوده است؟ و در دهه‌ی اول انقلاب یک جنگ هفت‌هشت ساله‌ی دیگری هم مثلاً در مرزهای ایران و پاکستان با همان عظمت اتفاق افتاده که صدها هزار نفر بلکه میلیونها رزمنده، شبانه‌روز جنگیده‌اند؟ در این جنگ هم ایثار شده، چالش وجود داشته و فداکاری بوده است؟!» این چه قدر می‌تواند شما را متعجب کند؟! می‌گوییم ما اصلاً از این قضیه خبر نداشتیم.

جنگ نرم از اول انقلاب هم بوده است

جنگ نرم از اول انقلاب هم بوده است. ما یک جنگ عظیم فرهنگی در دهه‌ی اول انقلاب داشتیم که در آن ده‌ها هزار هسته‌ی مقاومت فرهنگی تشکیل می‌شود؛ از گروه‌های سرود و تئاتر در مدرسه‌ها و مساجد گرفته تا کتابخانه‌های فعال و تا بسیاری از حرکت‌های کوچک و بزرگ تولید و توزیع محصولات فرهنگی. دهها هزار هسته‌ی فرهنگی که اگر آن را در مجموع چهل هزار تا فرض کنیم و هر گروهی را هم هفت یا هشت نفر حساب کنیم در واقع چیزی در حدود سیصد هزار نفر در این لشکرهای فرهنگی می‌جنگیدند. مگر هر لشکر جنگی سپاه چند هزار نفر بوده است؟ سر جمع چهار هزار نفر. یعنی ما ۱۰۰ لشکر فرهنگی داشتیم و به تاریخ نگاری اینها هیچ اعتنایی نشده است.

در مورد دفاع مقدس فیلم‌های زیادی ساخته شده است اما حتی یک فیلم از این «جنگ فرهنگی» ساخته نشده است. شش هزار کتاب درباره‌ی جنگ تحمیلی منتشر شده اما حتی یک کتاب در مورد این جبهه نداریم.

فرصت‌ها وتهدیدها

بنابراین هم از جهت فرصت و هم از منظر تهدید، ضرورت دارد به این حوزه مغفول بپردازیم. تهدید این است که بسیاری از اسناد این جبهه دارد از بین می‌رود. رزمنده‌های این جبهه به سن کهولت رسیده‌اند و خاطرات را فراموش می‌کنند. ۲۰ – ۲۵ سال است که هیچ کاری انجام نشده است. فرصت هم این است که این جنگ گنجینه‌ی بزرگی است.

راهیان نور که می‌تواند کلی نیرو بسازد و فضا فراهم کند، از برکت همین خاطرات دفاع مقدس است. بنابراین ما می‌خواهیم جبهه‌ی دیگری از این طرف عَلم کنیم؛ بگوییم یک جبهه‌ی جنگ عجیب و غریب هفت‌هشت ساله هم اینجا وجود داشته است. با این همه رزمنده، با این همه شهید، جانباز و اسیر! البته به سبک خودش.

نباید اجازه دهیم این گنجینه‌ها از بین برود. ما امروز به این آسیب‌شناسی رسیده‌ایم که اگر قرار باشد انقلاب را صرفاً با شعار یا تحلیل و مباحث نظری مطرح کنیم به جایی نخواهیم رسید. باید از «نیمه‌ی پنهان انقلاب» که روایت تاریخی آن است رونمایی شود البته نه صرفاً روایت نخبگانی و سیاسی. در پیام دی‌ماه ۶۷ امام هم آمده است که می‌گوید «انقلاب را با توده‌ها روایت کنید». بروید ببینید توده‌ها چه کردند.

یک مثال: مساجد شبانه‌روزی

باید به سمت توده‌ها برویم؛ سراغ ده‌ها هزار هسته‌ای که در مباحث سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری باید بیایند و انقلاب را روایت کنند. فقط برای کوی طلاب مشهد می‌شود کتاب هزار صفحه‌ای درآورد.

لااقل ده مسجد فعال مثل مسجد انصارالمهدی (که می‌گویند تنگه‌ی هرمز طلاب بوده) وجود داشته است: مسجد فقیه سبزواری در اول سی متری طلاب، مسجد حر، مسجد شمس‌الشموس، مسجد رضوی در بلوار ابوریحان، مسجد هدایت در بیست متری، مسجد امام حسن در آخر بیست متری… در این مساجد شبانه‌روزی کار می‌شده است.

سد را باید شکست

پس حجم کار خیلی بالاست. البته ما نمی‌خواهیم صرفاً کار کمی کنیم، کار واقعاً یک ماهیت نهضتی دارد. کاری که شما می‌کنید از این جهت ارزشمند است که خط‌شکن هستید. یک سد را باید بشکنید تا یک دریا آزاد شود. یک دفعه از اصفهان تا تبریز تا بندر‌عباس بگویند ما هم باید کتاب جبهه‌ی فرهنگی شهر و محله‌مان را در‌بیاوریم. از این جهت اهمیت کار شما مضاعف می‌شود و هر چقدر کیفی‌تر باشد قاعدتاً در حرکت‌های بعدی تاثیر می‌گذارد.

اولین کاری که از تاریخ جبهه‌ی فرهنگی درمی‌آید باید وزین، دلنشین و محکم باشد. بقیه هم روی همان ریل خواهند آمد. و هر چقدر کار شما سریع‌تر صورت بگیرد خطوط یکی پس از دیگری زودتر می‌شکند و این گنجینه زودتر به جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اضافه خواهد شد و در این جنگی که امروز داریم بیشتر به کار ما خواهد آمد. مثل این می‌ماند که شما در محاصره باشید، یک مرتبه چندین لشکر محاصره شما را بشکنند و به شما اضافه شوند، توان شما مضاعف می‌شود.

بنابراین کار را باید جدی گرفت. باید ۱۰۰سال آینده را نگاه کنیم! مگر هر چند سال یک انقلاب اسلامی رخ می‌دهد؟! ما الان گرمیم و نمی‌فهمیم کجای کار ایستاده‌ایم. ما اجازه نداریم این فرصت‌ها را از دست بدهیم.

آثار، عناصر، مراکز، وقایع

این عرصه (تاریخ شفاهی) را می‌شود به: آثار، عناصر، مراکز و وقایع تقسیم‌بندی کرد. مثلاً عکس بزرگی از امام روی دیواری در خیابان ارگ کشیدند، فرضاً این عکس بیست سال روی آن دیوار بوده است. برای خود این اثر می‌شود یک تک‌نگاری انجام داد. جدای از این که چه کسی این اثر را کشیده و چه گروهی پای کار آن بوده است. یعنی لازم نیست حتماً مرکز‌محور یا شخص‌محور نگاه کنیم، می‌توان اثر محور هم جلو رفت. یا یک سرود خاص.

مثلاً سرود «دیشب خواب بابا را دیدم دوباره» که خیلی سر و صدا کرد و کشوری شد. یا یک تئاتر یا پوستر خاص. مثلاً یک پوستر از امام بود که می‌گفتند “چه‌گوارا”یی است. یا همین ترانه‌ی «یار دبستانی من» که آقای منصور تهرانی ساخته و الان در سوئد زندگی می‌کند، این تک اثر قابلیت تک‌نگاری دارد.

تاکیدی هم دارم روی «حجم کار». حجم کار را باید بالا ببرید تا زودتر به تجربه برسید. باید اولاً تیمی و ثانیاً پر‌حجم کار کنید. وقتی تیمی کار کنید این امکان برای شما فراهم می‌شود که ابزارهای کار را هم برای خود بسازید. مثلاً من پنج مصاحبه می‌گیرم، رفیقم هم پنج مصاحبه می‌گیرد،در یک جلسه جمع می‌شویم و تجربیات‌مان را به هم منتقل می‌کنیم: اگر این مدلی سؤال نکنیم بهتر است یا با سوژه در محیط باز حرف بزنیم بهتر است و‌… این‌طوری نکته‌های فنی زیادی به دست می‌آید. در مباحث فنی اگر مشخص کنیم که می‌خواهیم چه خروجی‌ای داشته باشیم خیلی می‌تواند به ما کمک کند. مثلاٌ: فرایند مصاحبه چگونه باشد؟ سراغ چه افرادی برویم؟ چه سؤال‌هایی بپرسیم؟ حواشی مصاحبه چگونه باشد؟ و…

در کنار حجم بالای کار، کیفیت را هم ارتقاء بدهید. کیفیت وقتی بالا می‌رود که تیمی کار کنید. یعنی مصاحبه را که انجام دادید سریع پیاده کنید و یک جلسه نقد برگزار کنید. فعلاً دهه پنجاه و دهه شصت اولویت ماست، یعنی از چند سال قبل از انقلاب تا چند سال بعد از جنگ. سالهای ۵۵ تا ۶۵ برای ما مهمتر است و بیشتر می‌خواهیم روی این مقطع کار کنیم.

خروجی‌ها

ما سه خروجی برای کار داریم که یک مقدار کار را آسان می‌کند و یک مقدار دشوار. یک؛ خروجی رسانه‌ای است. یعنی این که وقتی شما مصاحبه گرفتی ممکن است در «راه» چاپ کنیم یا بدهیم فلان روزنامه کار کند یا مجموعه‌ی این‌ها را کتاب کنیم؛ مثلاً مسجد مالک اشتر بشود یک کتاب. یا یک کتاب ۲۰۰۰ صفحه‌ای در مورد جبهه‌ی فرهنگی مشهد. این خروجی بیشتر ماهیت تاریخی دارد. که ممکن است در قالب‌های مختلفی عرضه شود. دوم خروجی آکادمیک است.

شما این مواد را تهیه می‌کنید، مثلاً آقای خورشیدی می‌آید و بر اساس آن، مباحث تئوریک طرح می‌کند. می‌تواند این کار شما در مقطع دکترا به صورت تحقیق ارائه شود یا جزوه‌های تئوریک آماده شود تا بتوان تاریخ شفاهی ادبیات شفاهی نوشت. آقای کمری فوق لیسانس ادبیات دفاع مقدس را راه انداخت ۲۰سال در ادبیات دفاع مقدس کار کرده است. می‌گوید ما کم آوردیم چون نتوانستیم چهار تا کتاب درسی تولید کنیم.

می‌گوید ما یک کتاب برای دوره‌ی فوق لیسانس با گرایش ادبیات دفاع مقدس نداریم. چشم‌انداز ما این است که از دل این کار و پروژه‌های مشابهی که دارد کار می‌شود به متن درسی برسیم. متن درسی یعنی حاصل ۴۰ مقاله‌ی تحقیقی که براساس آن بتوانیم ۶ سال دیگر مجوز فوق لیسانس مطالعات فرهنگی انقلاب را بگیریم.

پس کار شما زمینه‌ای است برای این کار. ضمناً وقتی به زبان علم در می‌آید بلافاصله شما می‌توانی ترجمه کنی؛ اگر به زبان علم دربیاید در اسپانیا و چین و آکسفورد هم می‌تواند خوانده شود. سومین خروجی، هنری است. به طور مشخص خروجی سینمایی یا داستانی کارهایی که شما انجام دادید از این جهت خیلی غنی است یعنی تا دل تان بخواهد در دل این‌ها ماجرا و داستان وجود دارد. مشکلی که ما داریم، که خیلی از مشکلات دیگر را هم ناشی می‌شود این است که در فضای هنری و رسانه‌ای ما، داستان انقلاب اسلامی فراموش شده است. نشانه‌شناسی انقلاب اسلامی در فضای افکار عمومی ما – چه فضای رسانه‌ای و چه فضای هنری – وجود ندارد.

ماجراهای انقلاب، نباید فراموش شود

سریال‌هایی که پخش می‌شود مثلاً همین «چاردیواری»؛ کوچک‌ترین اثری از نظام جمهوری اسلامی یا انقلاب اسلامی درونش نیست. یعنی عین این سریال می‌توانست درسال ۵۶ ساخته شود، آقا توی فیلم صلوات هم می‌فرستند، نماز هم می‌خوانند. فیلم‌فارسی‌ها هم این‌ها را دارد. تازه بعضاً بیشتر هم دارد. مگر این که بروند توی کلانتری و عکس امام روی دیوار چسبیده باشد آن را هم نشان بدهند یا نشان ندهند. در صورتی‌که واقعیت امروز جامعه‌ی ایران پر از نشانه‌های جامعه‌ی بعد از انقلاب است. چه نشانه‌های مثبت وچه نشانه‌های منفی.

دنیا الآن از ایران چه کسی را می‌شناسد؟ علی دایی و روح‌الله خمینی و جدیداً کمی احمدی نژاد. آیا چمران قابلیتش از چه‌گوارا کمتر بوده است؟ از هر جهت که شما نگاه کنی چمران سر است، ولی یک هزارم کسانی که چه‌گوارا را می‌شناسند چمران را نمی‌شناسند. کاری که ما می‌خواهیم انجام دهیم این است که نمی‌خواهیم اجازه دهیم ماجراهای انقلاب اسلامی فراموش شود. ماجراهای این‌ها به صداوسیمای جمهوری اسلامی نمی‌آید.

شما صدا و سیما را نگاه می‌کنید می‌بینید اکثراً لائیک هستند. لائیک منصف هم نیستند که بگویند برای ما ماجرا و داستان مهم است. مهم این است که ماجراهای انقلاب اسلامی روایت نشود! برای ما «نشانه‌شناسی انقلاب اسلامی» مهم است؛ چرا که انقلاب اسلامی، عمیقاً یک انقلاب مردمی است حداقل هفتاد هشتاد درصد مردم در آن حضور جدی داشتند. ما با این زاویه نگاه می‌کنیم که از دل خاطراتی که جمع می‌کنیم، داستان بیرون بکشیم. ما نیازی نداریم که برای سریال توی این اتاق‌های دربسته بنشینیم و روی مخ‌مان فشار بیاوریم که داستان دربیاید. یک خروجی جدی ما این است که کلاس‌های فیلم‌نامه‌نویسی ما راه بیافتد. اولین پروژه‌هایی که به بچه‌ها می‌دهیم همین‌هاست. باید ماجرای مسجد کرامت را فیلمنامه کنند. یک سریال ۵۶ قسمتی.

شما الان نگاه کنید دوربین سینما و تلویزیون ما مسجد را که می‌خواهد نشان دهد چه‌طوری نشان می‌دهد؟ فقط گنبد! چرا این طوری نشان می‌دهد؟ چون کارگردان ما، درکی از درون مسجد ندارد. مسجد نرفته. کسی که بچه‌مسجدی باشد می‌داند که آبدارخانه‌ی مسجد کجاست، زیر‌زمینش کجاست، زنانه‌اش کجاست، رابطه‌ی هیئت امنا با بسیج چگونه است، پایگاه فرهنگی چیست. ما ده‌ها هزار پایگاه فرهنگی داشته‌ایم و دو تا از این‌ها در سینما و تلویزیون طرح نشده است. ۱۰۰ تا فیلم ساخته شده است در مورد اقشار روشنفکر. ولی یک ‌‌فیلم ساخته نشده که فضای داخلی یک مسجد را نشان دهد.

در «اخراجی‌ها» به عنوان یک اتفاق نادر دوربین داخل مسجد می‌رود. مثلاً حیاط هم دارد. مسجد فقط گنبد ندارد. بسیج هم دارد، امام جماعت دارد. اینها با هم یک نسبت‌هایی دارند. مسجد یک فضای فعال و پویا داشته است.

تاریخ شفاهی کافی نیست

یک نکته‌ی دیگر هم این است که در حاشیه‌ی این که اسناد را جمع می‌کنید، به تاریخ شفاهی بسنده نکنید. هر عکسی و سندی که طرف دارد مطالبه کنید. مثلاً می‌گوید ما تئاتر اجرا می‌کردیم. بپرس آقا نمایش‌نامه را داری؟ می‌گوید اخیراً درکاغذ‌پاره‌ها دوسه صفحه‌اش را دیده‌ام، همان‌ها را بگیر. اگر صدایی، نواری، فیلمی مانده جمع کنید. البته در حدی که ممکن است. فشار نیاورید. ضمن این‌که بعد از یک مدتی شما خودتان به یک سری شگردها می‌رسید که می‌توانید اسناد را جمع کنید. به‌طور خلاصه یکی از فوریت‌های جبهه فرهنگی انقلاب این است؛ برای این که به نسل امروز جبهه فرهنگی انقلاب احساس هویت دهیم، باید پشتوانه و پس‌زمینه‌شان را نشان دهیم و توی چشم‌ها شیرین کنیم.

ضرورت آسیب شناسی آن دوره

باید از این کار، «جریان‌شناسی جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی» دربیاید. می‌خواهیم از جزء به کل حرکت کنیم. مثلاً از چه مقطعی «تحجر» دوباره به صحنه آمد؟ یک سری برداشت‌هایی داریم ولی مصاحبه‌ها را که مطالعه می‌کنیم شاید به برداشت‌های جدیدی برسیم یا روی همین نظرات تاکید شود. ما می‌خواهیم روش درست «نظریه‌پرداری» را اجرا کنیم. یعنی اول تاریخ و بعد بر اساس این تاریخ برویم سراغ نظریه‌پردازی.

از سؤال کردن نترسید! چرا حرکت‌‌های فرهنگی از نیمه دهه ۶۰ به بعد کمرنگ شد؟ اگر بخواهیم هسته‌های مقاومت فرهنگی تشکیل بدهیم باید آن دوره را آسیب‌شناسی کنیم. باید نقاط قوت و ضعف را بدانیم. باید بدانیم چرا کارها به انحراف کشیده شد؛ چه‌جوری شد که به انحراف کشیده شد؟ شهدای این جبهه باید شناخته شوند. چه اتفاقی افتاد که این جمع‌ها از هم پاشیده شد؟

لغو تحریم‌ها؛ مشکل حل‌نشده در مذاکرات هسته‌ای ایران با 1+5

شبکه رادیویی صدای روسیه طی یادداشتی با اشاره به برگزاری دور اخیر مذاکرات هسته‌ای ایران در ژنو سوئیس و سازنده ارزیابی کردن رایزنی‌هایی ۱۰ دوره‌ای ایران و گروه ۱+۵، الگوریتم لغو تحریم‌ها را مشکل بزرگ باقیمانده در مذاکرات دانست.

به گزارش فارس،شبکه رادیویی صدای روسیه طی یادداشتی به قلم «ولادیمیر ساژین» نوشت: مذاکرات میان ایران و گروه ۱+۵ اخیرا بار دیگر در ژنو سوئیس برگزار شد. یازدهمین دور از این مذاکرات حدود ۸ ساعت به طول انجامید و طی آن دیداری با حضور همه اعضا و رایزنی‌هایی دو و چندجانبه میان طرفین شرکت‌کننده در این مذاکرات صورت گرفت. در این مذاکرات که پشت درهای بسته برگزار شد، هیچ رسانه‌ای حضور نیافت و ناظران بین‌المللی در حال بررسی نتایج مذاکرات دسامبر و وضعیت کلی و روند پیشرفت آن هستند.

۱۰ دور مذاکرات هسته‌ای برگزار شده میان ایران و گروه ۱+۵ (اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل و آلمان) بیش از تمامی مذاکراتی که طی ۱۰ سال گذشته برگزار شده، مفید و سازنده بوده است.

به گفته «سرگی ریابکوف» معاون وزیر امور خارحه روسیه به عنوان مذاکره‌‌کننده اصلی روسیه در مذاکرات هسته‌ای ایران، پس از پایان دور پیشین مذاکرات در ۲۴ نوامبر گذشته، طرفین به معنای واقعی کلمه و به دور از اغراق تنها دو قدم تا توافق فاصله داشتند.

صدای روسیه در ادامه یادداشت خود نوشت: طرفین طی آخرین دور مذاکرات خود در واقع حول حدود ۹۵ درصد متن توافقنامه جامع به توافق رسیدند و موفق شدند در خصوص مسائل متعددی به تفاهم و توافق برسند و تنها ۵ درصد موضوعات میان آنها به صورت حل نشده باقی ماند که البته این ۵ درصد باقیمانده از منظر شرکت‌کنندگان در مذاکرات مسائل بسیار پیچیده و موضوعات معلقی است که نیازمند بررسی دقیق و عمیق است و به همین دلیل است که طرفین نهایتا به این نتیجه رسیدند که برای تنظیم پارامترهای توافق نهایی به حدود ۳ تا ۴ ماه زمان و برای تهیه ضمیمه فنی و جزئی توافقنامه نیز به چند ماه زمان دیگر نیاز دارند.

موضوعات فنی از جمله کاهش شمار سانتریفیوژها، بهینه‌سازی مقادیر ذخایر اورانیوم غنی‌شده در ایران، تغییرات تکنولوژیکی در سایت‌های هسته‌ای مختلف به ویژه رآکتور آب سنگین اراک و کارخانه غنی‌سازی فوردو و همچنین اعمال نظام کنترل از سوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی مشکل عمده‌ای بوجود نخواهد آورد.

الگوریتم لغو تحریم‌ها همچنان به عنوان یک مشکل بزرگ باقی است. ایران خواستار لغو تمامی تحریم‌ها همزمان با امضای توافقنامه است و بدیهی است که با توجه به پیچیدگی مکانیسم اعمال اقدامات قانونی مناسب از سوی شورای امنیت سازمان ملل، تحقق چنین امری از سوی پارلمان‌های کشورهای اعمال‌کننده تحریم‌ها بر جمهوری اسلامی ایران به دور از واقعیت است.

«ایرینا فدورووا» سیاستمدار و کارشناس مؤسسه شرق‌شناسی آکادمی علوم روسیه معتقد است: «فقدان اعتماد به ویژه میان آمریکا و ایران مانع اصلی در مسیر حل این مشکل است و به همین دلیل گفت‌وگوهای سخت ایران و آمریکا طی ماه‌های اخیر کاملا منطقی است. طرفین در تلاشند که از شر نفرتی که طی ۳۵ سال گذشته میان آن‌ها تلنبار شده رهایی یابند. البته باید توجه داشت که رهایی آن‌ها از این نفرت لزوما به معنای آن نیست که آنها با یکدیگر رابطه برقرار کنند یا در امر مبارزه با گروه تروریستی داعش با یکدیگر همکاری رسمی داشته باشند بلکه آنها در پی آنند که مواضع خود را به یکدیگر نزدیک‌تر کنند تا بتوانند به نتیجه‌ای مثبت در مذاکرات هسته‌ای دست یابند.»

ایران و شش کشور در سوم آذر ماه سال جاری و پس از آنکه بعد از ۱۰ دور رایزنی در خصوص توافق جامع به این نتیجه رسیدند که حصول توافق جامع به دلیل اختلافات و از جمله کمبود وقت امکانپذیر نیست، توافقنامه ژنو را برای هفت ماه و هفت روز دیگر تمدید و البته تأکید کردند که تا قبل از چهار ماه آینده برای رسیدن به توافق تلاش کنند.

به گفته نماینده ارشد ایران در مذاکرات هسته‌ای، دور بعدی گفت‌وگوهای تهران و اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل به علاوه آلمان، ماه آینده برگزار می‌شود که البته هنوز محل برگزاری نشست آتی مشخص نشده است.

3میلیاردتومان رشوه سالانه پزشکان زیرمیزی بگیر! + جدول

هر ساله جمع به نسبت کوچکی از پزشکانی که در آغاز طبابت، سوگند بقراط بر زبان می‌آورند تا به اصول و اخلاق پزشکی اعلام تعهد کنند و جان و سلامتی بیمار خود را بر هر چیزی مقدام دارند، ‌تقریبا دو تا سه برابر اختلاس مشهور سه‌هزار میلیارد تومانی از مردم زیر می‌زی می‌گیرند.
به گزارش مسیرآنلاین از تابناک، وزیر بهداشت در حالی بر نظارت بیشتر بر بخش درمان و جلوگیری از دریافت زیرمیزی از بیماران تأکید دارد که به گفته وی، مردم پیش از اجرای طرح تحول سلامت سالانه ۷ تا ۱۰ هزار میلیارد تومان زیرمیزی پرداخت می‌کردند.
هاشمی در حالی بر مبارزه با زیرمیزی تأکید کرده ‌که سوابق موضوع، اجازه خوش‌بینی چندانی ‌نمی‌دهد. سال‌هاست ‌مسئولان وزارت بهداشت بر عزم خود برای مبارزه با زیرمیزی تأکید می‌کنند و مجلس برای اصلاح و یا تصویب قوانین مناسب اعلام آمادگی می‌کند، ولی پولی که در این وسط وجود دارد بزرگ‌تر از آن است که بتوان با هشدار و اندرز برای آن کاری کرد.
با فرض جمعیت هشتاد میلیونی ایران، هر ایرانی به طور متوسط سالی حدود صدهزار تومان به جمع محدود پزشکان زیرمیزی بگیر، زیرمیزی می‌دهد و اگر آمار بانک جهانی را در نظر بگیریم که تعداد پزشکان ایرانی را یک پزشک به ازای هر هزار نفر می‌داند، با توجه به ادعای شیوع ۲ تا ۵ درصدی زیرمیزی بین پزشکان و به ویژه جراحان، می‌توان فرض کرد که ۳۵۰۰ پزشک، هر کدام سالی دو سه میلیارد تومان رشوه می‌گیرند! 
موضوع زیرمیزی و وضعیت مالی این بخش خاص از نظام سلامت کشور در چند سال اخیر بار‌ها و بار‌ها خبرساز شده است. سال گذشته، علیرضا زالی، رئیس کل سازمان نظام پزشکی در حاشیه تشریح عملکرد ۱۰۰روزه سازمان نظام پزشکی درباره چگونگی وجود ۳۰۰ پزشک که ماهانه یک میلیارد تومان درآمد دارند و مالیات نمی‌دهند و درصدی از این درآمدهای خود را از طریق زیرمیزی کسب می‌کنند، اظهار داشته بود: بنده‌ از سال‌های دور در زمینه قوانین مالیاتی در حرف پزشکی اطلاعات دارم، بنابراین به هیچ وجه این آمار را قبول ندارم.
محمد جهانگیری، معاون برنامه‌ریزی و نظارت سازمان نظام پزشکی کشور نیز با این ادعا که یک فرار مالیاتی برخی صنوف به ‌اندازه کل درآمد جامعه پزشکی است، گفته است: درآمد یک میلیارد تومانی ۳۰۰ پزشک در هر ماه، در قبال ۲۳۰ هزار عضو گروه پزشکی رقمی نیست.
آمار جدید وزیر بهداشت نشان می‌دهد، ‌فاصله واقعیت زیرمیزی با ان چه نظام پزشکی از آن دفاع می‌کرده است، چقدر عمیق است. از این بیشتر، فاصله حجم زیرمیزی‌ها با مجازات زیرمیزی‌بگیران است.
سجاد رضوی، مدیر کل وقت دفتر نظارت بر درمان وزارت بهداشت در اردیبهشت ماه ۱۳۹۲در برنامه گفت‌وگوی ویژه خبری اظهار داشته بود که «برخی اسناد قطعی نیست و بر این اساس در قانون تعریف جرم با تنبیه به صورت شفاف تبیین نشده است. مثلا از برخی دانه‌درشت‌هایی که زیرمیزی پزشکی گرفته‌اند فقط آن‌ها را ‌حدود ۲۰۰ هزار تومان جریمه کرده‌اند‌». به گفته وی در مجموع ۲ تا ۵ درصد پزشکان به خصوص جراحان زیرمیزی‌بگیر هستند.
ادامه آمارهای ارائه شده توسط رضوی و مقایسه آن با عددی که امروز وزیر بهداشت اعلام کرده است، عمق فاجعه مبارزه با زیرمیزی را نشان می‌دهد. رضوی اعتراف کرده بود ‌ «در گذشته عواملی در داخل کشور و حتی در سطح وزارت بهداشت به ما فشار می‌آوردند که در مورد معضل زیرمیزی کوتاه بیاییم، ولی ما بجد مقابل این معضل ایستاده‌ایم و در سال ۹۰ بالغ بر ۵۰۰ میلیون تومان و در سال ۹۱ ‌حدود یک و نیم میلیارد تومان پول زیرمیزی پزشکی را گرفته و به بیماران برگرداندیم، ولی این مقدار شامل درصد کمی از افرادی است که زیرمیزی‌ها را گزارش می‌دهند‌».
آمار حضور یک پزشک به ازای هر هزار ایرانی و به عبارت دیگر، آمار تقریبا هشتادهزار نفری جمعیت پزشکان یا ۲۳۰ هزار نفری گروه پزشکی، شیوع ۲ تا ۵ درصدی زیرمیزی گرفتن بین پزشکان و عدد اعلامی ۷ تا ده هزار میلیاردی زیرمیزی اعلام شده توسط وزیر بهداشت، یکی از حالت‌های جدول زیر را به واقعیت نزدیک‌تر می‌سازد.

به نقل از مسیر آنلاین

گره مشکلات کشور کجاست ؟ چه کسی می تواند آن را باز کند؟

یادداشت/مرتضی فیروزآبادی-از دبیران سابق جنبش عدالتخواه دانشجویی و کارشناس ارشد سیستم های اقتصادی و اجتماعی درباره ویژگی های ضروری فعالیت های دانشجویی

امسال توفیق حضور در دانشگاه های متعددی را داشتم. در یکی از دانشگاه های کشور یک فعال دانشجویی سئوال کرد که چرا فلان مسئول دولت، این پیشنهاد خوب ( استفاده از پیمانهای پولی دو جانبه و کاهش سهم دلار در مبادلات تجاری ) در بی اثر کردن تحریم ها را اجرا نمی کند. می شد مجموعه ای از دلایل آن دستگاه اجرایی و مسئولانش را ذکر کنم اما بهترین پاسخ را این دیدیم: به همان دلیلی که شماها الان دفتر تشکل دانشجویی را خوب اداره نمی کنید.

نماد های مدیریتی - همکاری

این اتفاق را بهانه ای دانستم برای آسیب شناسی رفتارمان در حل مسائل کشور در این نوشته؛

یکی از مهمترین مشکلات فعلی نسل ماها این است که در انتظار آینده ایم. نه انتظاری که ما را فعال کند! انتظاری که ما را راکد کرده است. همه مان می دانیم کشور مشکل دارد و بعضا تصویری هم از نحوه رفع آن داریم اما گمان می کنیم که دیگران (مسئولان فعلی) باید این مسائل را رفع کنند و وظیفه ای گردن ما نیست و مهمتر فکر می کنیم که وظیفه اصلی ما در آینده است؛ باید آینده فرا برسد و مسئولیتی را به ما بدهند تا ما یکی از مسائل کشور را حل کنیم.  این تصور غلط  یکی از مهمترین مسائل فرهنگی کشور و از جمله جامعه مذهبی ما است. نه اینکه معتقد باشم مسئولان وظایفشان را خوب انجام می دهند! یا مسئولیتی بر عهده آنها نیست و یا معتقد به این نباشم که آینده نقش مهمتری بر عهده نسل جوان است! اما معتقدم نوعی تنبلی عمومی وجود دارد که در گزاره های زیر تجلی پیدا می کند :

  1. کاری که بر عهده مان است را خوب انجام نمی دهیم! کار می کنیم! فهرست بلندی از گزارش را هم می توانیم بدهیم اما اثرمان کم است. چون خوب انجام نمی دهیم! اثر گذار و جریان ساز انجام نمی دهیم! بسیار مساله عمومی و مبتلا به است. از فعالان تشکل های دانشجویی گرفته تا خبرنگاران رسانه های عمومی و یا هر جای دیگری؛ کمتر می توانید جایی را پیدا کنید که ناظر بیرونی مدعی باشد که آنجا دارد کار خوب انجام می شود. نه اینکه اصلا وجود ندارد. همین الان می شود چند ده نمونه موفق از بچه های کارآمد و موثر را مثال زد. اما این ها به نسبت ظرفیتی که وجود دارد ناچیز است. یک نمونه عینی همین تشکل ها و برنامه هایشان است. بالاخره اگر یک مسئول کارش را خوب انجام نمی دهد؛ تشکل های دانشجویی ما هم مطالبه گری شان را خوب انجام نمی دهند و این دو در کنار هم باعث روی زمین ماندن کار کشور می شود! آیا به مطالبه گری تشکل ها می توان نمره خوبی داد؟
  2. وقتی از علت کم کاری و یا خوب کار نکردن سئوال می شود پس از ارائه گزارش مبسوط از کارهایی که کردیم، مجموعه عظیمی از بهانه ها را طرح می کنیم. دقیقا مثل همان مسئولان و یا مسئولان مشابه که هم دستشان در دادن گزارش کار پر است و هم در تبیین مشکلات پیش روی کارها. همه ما استاد هستیم که بهانه های مفصل محیطی را بیان کنیم که دست ما نیست و سپس ادعا کنیم به این دلایل ما نمی توانیم کارمان را خوب انجام نمی دهیم.  رایج ترینش نبود حمایت مسئولان و کمبود امکانات و اشکالات مدیران بالادستی و امثال آن است که این روزها نقل محافل دانشجویی است.
  3. و همین ماها برایمان سئوال وجود دارد که چرا مسئولان دیگر مشکلات کشور را حل نمی کنند. چرا وزرا این کارهای خوب را نمی کنند ، چرا وضع اداره کشور این شکلی است و امثال آن . و دائما می پرسیم یعنی نمی دانند باید این طوری بشود؟ یعنی نمی توان فلان کار را کرد و …. غافل از اینکه دیگران هم درباره کار ما همین نکات را می گویند!  می پرسند که فلان تشکل دانشجویی نمی تواند فلان کار را بکند؟ یعنی نمی شد در این موضوع یک بیانیه بدهد؟ نمی توانست فلان مطلب را بپرسد و… و همه بیش از آنکه خودمان را مواخذه کنیم، به مواخذه دیگران مشغول هستیم.
  4. و بدتر این که طوری حرف می زنیم که گویی اگر ما الان جای مسئولان بودیم خیلی بهتر کار می کردیم…. و نتیجه این فضا این شده است که کارهای امروز را تعطیل و منتظر فردا نشسته ایم و بدتر اینکه به غلط تلاش برای مسئول شدن در آینده را وظیفه امروزمان دانستیم.

اما ماجرا  این نیست!

  1. نکته اول و مهم این است که ما در آینده همین طوری خواهیم بود که الان هستیم… محدودیتها و ناکارآمدی ها چیزی نیست که صرفا برای ما وجود داشته باشد، یک رئیس جمهور، یک وزیر ، یک نماینده مجلس و هر مسئول دیگری هم محدودیتهای خاص خودشان را دارند. ما اگر امروز توانستیم بر این توجیهات و مشکلات و موانع غلبه کنیم و کار موثر و جریان سازی را انجام دهیم، در آینده هم خواهیم توانست مسئولیتهای بزرگتر را خوب اداره کنیم. اگر امروز خودمان را به اینکه مشکل و محدودیت است و امکانات نمی دهند و روسا همکاری نمی کنند و… قانع کردیم، آینده و در مسئولیتهای مهم دیگر هم چنین خواهیم کرد. هر نمره ای که امروز به کار خودمان می دهیم و هر برداشتی که دیگران از کار و فعالیت امروز ما دارند؛ در آینده هم خواهد بود. چه مسئول یک دفتر تشکل دانشجویی باشیم ، چه صاحب یک نشریه دانشجویی و چه یک وزیر و یا مسئول دیگر! آینده تا حد زیادی شبیه همین امروز است.
  2. از موضوع اول مهمتر این است که کار برای انقلاب بیشتر از این که از مسئولیت و جایگاه متاثر باشد، از کیفیت کار (به معنای انقلابی آن) متاثر است. لذا کار تاثیر گذار برای انقلاب همه جا شدنی است و اساسا متوقف به داشتن مسئولیت و امکانات و … نیست بلکه تایع معرفت و بصیرت و استقامت در عمل است. همین الان می شود کارهای بسیار موثر دانشجویی را مثال زد که با حداقل امکانات انجام می شود. مثلا ارسال منظم پیامک که با حداقل امکانات می تواند انجام شود. نه وقت زیادی می خواهد و نه پول فراوان و امکاناتی که نشود بدستشان آورد! اما اگر بخواهد اثر بگذارد و جریان ساز بشود کیفیت بالایی لازم دارد. همین مثال را می توانید برای نشریات تک برگی دانشگاه ها و یا مطالب برد و یا وبلاگ های دانشجویی و غیر هم بزنید. مشکل کم اثر بودن از نبود امکانات نیست، از کیفیت کارها است.کار موثر برای انقلاب حتی نیروی فراوان هم نمی خواهد، قرآن کریم به قیام یک یا دو نفره توصیه کرده است (قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ ۖ أَن تَقُومُوا لِلَّـهِ مَثْنَىٰ وَفُرَ‌ادَىٰ).  یک دهه پیش هم خاطرم است که یک نشریه دانشجویی در یک دانشگاه، بر شکل گیری یک جریان اجتماعی- فرهنگی در کشور تاثیر ویژه داشت.  برخی از این کارها را دو یا سه نفر انجام می دهند و دو یا سه نفر در هر دفتر تشکل و هر جای دیگری پیدا می شود! مشکل در نوع مواجهه ما با کار است. همان احساس تنبلی که به راحتی قانعمان می کند که امروز از تو کاری بر نمی آید و فردا نوبتت خواهد شد! این فردا هیچگاه نخواهد رسد!
  3. نکته دیگر این که مهم بودن یک مسئولیت به ظرفیت بالقوه آن نیست. کار خوب را هر جا انجام بدهیم آنجا می شود سنگر مبارزه با دشمن. اگر امثال شهید احمدی روشن و شهید شهریاری بر انجام یک کار قوی در صنعت هسته ای ایستادگی نکرده بودند؛ امروز صنعت هسته ای یک سنگر مهم برای دشمن نبود و به نقطه اصلی تقابل ما غرب تبدیل نمی شد! این شهیدان نمونه ای از همان افرادی هستند که هر جا بودند خوب کار کردند و محدودیتها را بهانه ای برای کم کاری قرار ندادند، نتیجه اش این شد که عرصه کارشان شد مرکز اثر در انقلاب! خب اگر صنعت نفت ما و ده ها عرصه دیگر در کشور موضوع تقابل جدی ما با غرب نیست علتش شفاف است، کسی سنگر را نگه نداشته است. پس به قول جمله مشهوری که در کتاب های شهید آوینی خوانده ایم شرف المکان بالمکین این انسانها هستند که به جایگاه ها ارزش می دهند! گرفتن یک مسئولیت به ظاهر موثر در نظام وقتی به اثرگذاری منتج می شود که فرد مسئول آن سنگر را خوب نگه دارد! و اگر کسی توان و اعتقاد کافی برای این را داشته باشد، هر جای کوچکی را هم به یک عرصه مهم و موثر برای کشور تبدیل می کند و اتفاقا منتظر آینده نمی ماند!

خلاصه کلام این است که باید تلاش کنیم که کار موثر بکنیم. باید در بوق انجام کار موثر بدمیم و هر کسی هر جا هست آنجا را خوب اداره کند و اجازه ندهد که محدودیتهای بیرونی و مشکلات او را قانع کند که نمی تواند کار اساسی انجام دهد! اگر چنین نکنیم هم امروزِ کشور پیش نمی رود و هم آینده اش. امروزش پیش نمی رود چون از ظرفیتها و فرصت ها استفاده درست نمی کنیم و آینده اش هم پیش نخواهد رفت چون همین روحیه و همین آدمها مسئولیتهای آتی کشور را دست خواهند گرفت. لذا گره مشکلات کشور همین جایی است که ما هستیم و همین ماها هستیم که می توانیم آن را باز کنیم.

البته این نوشته به یک توضیح تکمیلی ای نیاز دارد در آسیب شناسی نیرو انقلابی! و تبیین نمایز نیرویی که حس جنگ دارد و نیرویی که حس جنگ ندارد! که مجالش در نوشته دیگری است گرچه قبلا اشاره هایی در این نوشته شده است.

محرومیت های ویژه درسیستان وبلوچستان

به گزارش عدالتخواهی، در ليست مناطقي که با اسم محروم از آنها ياد مي‌شود، اغلب اسم ها متعلق به مناطق مرزي است. مرز هاي شمالي از اين قاعده مستثنا هستند اما شهرها و روستاهايي که در ساير جهت هاي جغيرافيايي زندگي مي‌کنند از نظر شاخص هاي رفاهي، با مناطق داخل فلات ايران فاصله هاي نجومي دارند.

 

به گزارش ابتکار، زندگي در شهرهاي مرکزي ايران هيچ شباهتي با زندگي در مرز استانهايي مانند ايلام، کرمانشاه، خراسان، کردستان و سيستان و بلوچستان ندارد. جدول مددجويان امداد نشان مي‌دهد اين استان نزديک به 120هزار نفر مستمري بگير دارد. در حالي که اين عدد در استان اصفهان زير شصت هزار نفر و در اردبيل زير 30 هزار نفر است. اوضاع در سيستان و بلوچستان با ساير مناطق محروم يک تفاوت ديگر هم دارد: اين منطقه از نظر آب و هوايي شرايط برقرار بودن زندگي عادي را از دست داده است.

 

خشکي هامون باعث شده تا باد هاي 120 روزه، تبديل به بادي شود که شن هاي روان را وارد هواي شهرها و روستاهاي اين استان مي‌کند. خشکسالي در اين ناحيه سابقه طولاني دارد. اين استان از دهه چهل با خشکسالي و مهاجرت روستاييان روبرو است. سوء تغذيه، در سرزميني که روزگاري يکي از تامين کنندگان اصلي گندم ايران به شمار مي‌آمد، از ساير مناطق ايران بيشتر است و هر سال به تعداد روستاهاي خالي از سکنه آن اضافه مي‌شود. آب و غذا به عنوان نياز هاي اوليه انسان تنها مشکل اين سرزمين نيست چند روز پيش وزير بهداشت خبر داد تنها 10 درصد از مردم اين استان تحت پوشش خدمات بيمه درماني قرار دارند. مناطق مرزي ايران با آن سوي مرزها، در عراق، آذربايجان، ترکيه، ترکمنستان، افغانستان و پاکستان، اشتراک هاي زباني و فرهنگي زيادي دارند.

 

اين مسئله باعث استفاده مردم اين نواحي از کالاهاي فرهنگي و تجاري مردمان آن سوي مرز مي‌شود. بلوچستان با پاکستان هم مرز است. عدم توجه کافي از سوي مرکز به اين استان باعث روي آوردن هر چه بيشتر اين مردم به سمت ديگر مرزها مي‌شود. مرزي که آنسوي آن توسط گروه هاي بنيادگرا به سرزمين جهل و فقر تبديل شده و دولت پاکستان هم کنترل کاملي بر سرزمين خود ندارد. طبق قانون اساسي تمام کساني که در داخل اين سرزمين زندگي مي‌کنند برابر هستند و توزيع امکانات و درامد ها بايد عادلانه صورت گيرد. قرار گرفتن در معرض نابرابري از نظر توزيع امکانات زمينه را براي ظهور گروه هاي تندرو مذهبي يا نژاد پرست مهيا مي‌کند.